تبليغاتX
كوهستان

كوهستان

با رویکرد ورزشی ، فرهنگی ، اجتماعی

مسیر صعودزیبایی خیره کننده ای داشت ، کوهی تک و با وقار در دل طبیعتی بی نظیر سر برافراشته بود ، پرتو های طلایی رنگ خورشید قسمتی از ترغه را همرنگ خودش کرده بود . آنچنان محو تماشای ان بودیم ، گویی برای نخستین بار به میعادگاه اولین عشقمان رفته ایم . بی قرار بودیم و باورش سخت بود که بازهم بر بلندای این عشق طلایی بایستیم ؛ نسیم خنک صبحگاهی صورتمان را نوازش می کرد و صدای خرده سنگ های زیر پایمان وعده ی دیداری نزدیک میداد . در این خیال بودم که چرا هیچگاه از این مسیر به دیدارش نرفته بودم ! هیچگاه ترغه را آنچنان زیبا نفهمیده بود ...

ادامه گزارش

+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط راميار |


آب روان در هوایی خنک میان برگ ریزان و شاخه های طلایی درختان بلوط موسیقی عشق می نوازیم گام بر می داریم و لذت می بریم . در میان شیطنت سنجاب ها و رقص باد و برگهای خوشرنگ و موسیقی آب عشق را نقاشی می کنیم ؛ زاخه مغرور و با وقار در انتظار است ....

       

 

 

 

 

                            

                                                                 

                                                                                                      گزارش تصویری

 

توضیحاتی در مورد زاخه

+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط راميار |


بلاخره بعد از مدتها سعادت همنوردی با دوستان قدیمی رو پیدا کردیم دوستانی که مدتها بود  نتونسته بودم در کنارشون باشم .روز جمعه به مناسبت افتتاح پناهگاه روش همایش عمومی باشکوهی برگزار شد که برای من بسیار لذت بخش بود .

نمايي از شهر سقز از  كوه روش

گزارش تصویری

در رابطه با ساخت پناهگاه رووش و چهلچشمه

+ نوشته شده در 88/07/18ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط راميار |


ساعت حدوداً 1:30 بامداد بود و من بعد 10 ساعت کوهپیمایی به نزدیکی های روستای بادین آباد رسیده بودم.  قندیل آنچنان که فکر میکردم باصلابت بود ؛ در میان سکوت شب و در کنار صدای جیرجیرکها و تاریکی مطلق که مه نیز همه جا را فرا گرفته بود بدنبال مسیری گم شده میگشتم . نور چراغم کم سو بود ، به سختی توانستم مسیر پاکوبی را بیابم که در میان گیاهان انبوه مخفی بود و خود به دوراهی میرسید ....

راست یا چپ ؟

من وسط را انتخاب کردم و بعد از نیم ساعت در میان گیاهان و خارهایی که بدنم را می آزرد به راهی نا معلوم ادامه دادم صدای نهیب رودخانه همواره در گوشم میپیچید  و همچنان در شیب های تند قندیل امیدوارانه راه را در پیش گرفتم با رسیدن به بلندترین نقطه ی کوه ؛ روستای بادین آباد همچون نگینی می درخشید ، مسیر را درست انتخاب کرده بودم برای لحضاتی نشستم و به زیبایی آنجا خیره شدم .  این لحظات بر ای همیشه به یکی از زیبا ترین خاطراتم تبدیل شد و باقی ماند و این عکس اگرچه نمی تواند حس زیبای بودن در کوهستان قندیل را نمایان کند اما شیرینی صعود قندیل را چه زیبا به یادم می آورد ...

کردستان - قندیل - روستای بادین آباد

+ نوشته شده در 88/05/27ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط راميار |


ساعت 6 روز پنجشنبه 1/5/1388 من و آقای عبدلی منتظر بودیم که بچه های کانون برسن حدوداً 6:10 بود که مینی بوسشون رسید و ما هم به آنان ملحق شدیم چند نفر از دوستان رو می شناختم آقایان ( جمال عزیزی سرپرست برنامه ، حسن سینا رئیس کانون ، کیان ، رضا ، obama  ) و بقیه دوستان از این تیم 18 نفره رو متاسفانه نمی شناختم .  بعد از اومدنشون به طرف جاده بانه راهی شدیم و در روستای میرده مسیر رو در جاده ی های تو در توی منطقه ادامه دادیم جاده ای که در کنار رودخانه ی ای که بسیار از آن گذشته بودیم و به ارتفاعات منطقه راه داشت می گذشت. پس از رسیدن به قبغلوجه و پایین آوردن کوله ها و ابزار هاشون و پارک مینی بوس در جاده مالرو آنطرف روستا مسیر رو ادامه دادیم و پس از حدود نیم ساعت در این جاده در کنار باغهای سیب و گلابی و ... به منطقه ای سرسبزتر که چشمه ای گوارار نیز در آنجا بود رسیدیم . و مشغول چادر زدن شدیم . بعد از چادر زدن در ساعت 8:30 منتظر عده ای از دوستان شدیم که به روستا برگشته بودند و پس از بازگشتشون همگی در کنار چادرآقای عزیزی جمع شدیم و به صرف شام پرداختیم . دوستان عمدتا به چادرهاشون برگشتند و ما هم به گوشه ای رفتیم و تا دیر وقت به صحبت نشستیم ( البته آنها به گوش نشستند و من به صحبت نشستم !!!! ) بعد از این بحث های یک طرفه به چادر رضا و کسری رفتم و تا نیمه های شب نگذاشتیم حتی یک نفر بخوابه و حتی بعد از خواب ماهم یک سگ مزاحم با پارس کردنش مانع از خواب شد تقریبا هیچ کس نخوابید !

  فردا همه ما رو نفرین می کردند که چرا دیشب نگذاشتید که ما بخوابیم البته من خیلی خوش خوابم اما حضور دوستان مانع از خواب شده بود و به ضرر خودشون تموم شد در ضمن نباید از تقصریات رضا هم گذشت !

ساعت 5 بیدار شدیم و حدوداً 6:20 در مسیر پاکوب مسیر را ادامه دادیم و بعد از حدود 1 ساعت به منطقه ای رسیدیم که با توجه به فصل صعود نسبتا جای قشنگی بود و مقداری با روستائیان منطقه که در مزرعه ی مرتفعشان  خانه ای ساخته بودند به گفتگو پرداختیم و با لبخند بر لب آنجا را به قصد قله ترک کردیم . ساعت حدود 10 به قله ی فرعی نه که روز ( nakaroz) رسیدیم و پس از چند لحضه استراحت به طرف قله که چند نفر از کوهنوردان سقزی هم در آنجا حضور داشتند رسیدیم و در مورد ارتفاعات سقز و کوههای اطراف و همچنین روستا ها و اسامی این منطقه به بحث نشستیم .

حدود یک ساعت در قله نه که روز ماندیم و به طرف چشمه معروف کوه نه که روز که آب بسیار سرد و گوارایی دارد رفتیم که در آن ساعات روز و نوشیدن آن آب خنک لذتی دو چندان داشت . سپس برای صرف ناهار به مزرعه و باغ نزدیک چشمه رفتیم و چندی را در انجا ماندیم و به خوردن میوه های متنوع تابستانی که نسبتا فراوان هم بود پرداختیم  متاسفانه مجبور بودیم دست پخت وحشتناک رضا را تحمل کنیم و هنوز هم نمی دانم که چه بود ولی چون گرسنه بودیم لنگه کفش در بیابان هم غنیمت بود . ساعت حدوداً 4 به طرف محل شب مانی در ابتدای مسیر بازگشتیم و یک ساعت نیز در آنجا برای شنیدن اشعار زیبایی که توسط یکی از کوهنوردان ( آقای تالانه ) خوانده می شد گوش دادیم . پس از بازگشت به روستای قبغلوجه به طرف شهر سقز حرکت کردیم ...

البته قسمت های بسیار زیادی از صحبت ها و ... حذف شده البته به خاطر (اوباما ، کیان و رضا ) که یکی طلبشان تا یه بار دیگه بیان سقز جبران کنیم !

در نهایت از تمامی دوستان و مسئولان کانون کوهنوردان اوراز مهاباد تشکر می کنم و تبریک به خاطر تشکل خوب و صمیمیشان و آرزوی موفقیت بیش از پیش و تداوم راه شان . بدون شک یکی از بهترین تشکلهای کوهنوردی کشور هستند .

دوستانی که خیلی بهشون زحمت دادیم و ما رو با لطفشون شرمنده کردند :

آقای جمال عزیزی ( سرپرست )

آقای حسن سینا ( رئیس کانون )

آقای محمد خضری

آقای رضا بایزیدی

آقای کیان صدقی

آقای اوباما ( آرش)

آقای کسری قاضی

آقای جعفر .....

آقای تالانه

آقای حسین ...

آقای حسین ...

آقای حسین راننده

خانم خدیجه ......

خانم سحر.....

خانم بیان ......

و دوستان دیگر که متاسفانه نامشان را فراموش کردم .

 گزارش خبری سایت آروکمپ

ناوه ندی هه والنیری سه قز

گزارش صعود وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز مهاباد

گزارش تصویری برنامه



 

 

+ نوشته شده در 88/05/03ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط راميار |


دالانپراز میان گیاهان انبوه و صخره ها و تالاب های ریز و درشت و چمن ها و دشت های سرسبز پوشیده از چمن و چشمه های ریز و خروش برفاب هایی که از برفهای گوشه و کنار به هم می پیوستند به مسیر ادامه دادیم همانطور که فکر می کردیم زیبا بود  ...

ادامه گزارش نوشتاری 
                                    

 

 

                              

گزارش تصویری اول

                       گزارش تصویری دوم

                                         گزارش تصویری سوم

با تشکر از اقای مسعود شریفی بابت عکسها

+ نوشته شده در 88/04/30ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط راميار |


آبشارمه و بخار میان دیواره ها در هم می پیچید و در میان کوهستان های سر به فلک کشیده آن همراه با نوای خوش آب و پرندگان و مناظر زیبا که از هر گوشه آن آبشار های بلند و رنگین کمانهایی که تشکیل داده بودند آدمی را به گریه وا می داشت مگر ممکن است این همه زیبایی آنهم در یک نقطه ...

اینجا کجاست ؟؟؟؟ جمله ای که بارها از خاطرت می گذرد و برای دوستانی که ندیده اند اینجا را هزاران بار تاسف خوردن تنها جملاتی بود که می توانستی بگویی  ...

ادامه گزارش نوشتاری

 

گزارش تصویری اول

            گزارش تصویری دوم

                        گزارش تصویری سوم

 

 

+ نوشته شده در 88/04/13ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط راميار |


این عکسها رو همین نیم ساعت پیش در این استخر بزرگ میدان قدس سقز گرفتیم .

گزارش تصویری سری اول

گزارش تصویری سری دوم

 

+ نوشته شده در 88/03/17ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط راميار |


گزارش تصویری برنامه

گزارش نوشتاری برنامه

نمای ضلع شرقی مجموعه چهلچشمه

نمایی از چهل چشمه از ضلع شرقی

مسیر از چشمه کانی چاو ره ش به قله (  kani chaw rash )

مسیر چشمه کانی چاو ره ش به قله

+ نوشته شده در 88/02/26ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط راميار |


dalampar

دختر زیبای روستایی با نام کلثوم

دختر زیبا به اسم کلثوم

 طبیعت

گزارش نوشتاری برنامه دالانپر

گزارش تصویری برنامه دالانپر

 گزارش تصویری سایت آرو کمپ

+ نوشته شده در 88/02/14ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط راميار |


 

غار کرفتو  این غار باستانی در 72 کیلومتری شرق شهرستان سقز(کردستان) قرار گرفته است و با توجه به تحقیقات به عمل آمده در دوران مزوزوئیک ، منطقه کرفتو در زیر آب بوده و در اواخر دوره مذکور ارتفاعات کرفتو از آب بیرون آمده است .

غار کرفتو جزء غارهای آهکی و طبیعی می باشد که در ادوار مختلف مورد استفاده و سکونت انسان بوده و طی این دوره ها تغییر حالت داده و به صورت معماری صخره ای در چهار طبقه و در دل کوه حفر گردیده است .

مستشرقین و محققین بسیاری از غار کرفتو بازدید و نقشه هایی از آن تهیه و ارائه نموده اند از جمله دمرگان ، راولینسون ، کرپورتر ، خانیکف و فون گال ؛ که کرپورتر  نقشه ای از غار تهیه نموده ، استین این نقشه را تکمیل و فون گال نقشه ی استین را تصحیح می نماید .

در مقالاتی که توسط محققین به چاپ رسیده به دلیل وجود کتیبه ای یونانی بر سر درب یکی از اتاقها ی طبقه ی سوم معماری صخره ای از آن به عنوان معبد هراکلس ( هرکول) نام می برند . در ترجمه کتیبه مذکور آمده است : « در آنجا هراکلس سکونت دارد باشد که پلیدی در آن راه نیابد »

ستون فقرات غار حدود 750 متر طول دارد و شعبات فرعی متعددی از آن منشعب می گردد . در مدت سکونت انسان این غار دستخوش تغییرات و دچار دگرگونی ها و دخل و تصرفاتی شده و توسط حجاران ماهر و هنرمند به زیبایی هر چه تمامتر فضاهایی در مدخل های غار تراشیده و اتاق ها ، راهرو ها و دالان های متعددی به وجود آورده اند که در میان غارهای دستکن ایران از معماری کاملی برخوردار است .

ورودی غار از دامنه کوه حدود 25 متر ارتفاع دارد که در گذشته راهی نسبتاً سخت و دشوار در کمر کوه هدایت بازدیدکنندگان را به عهده داشته ، ولی در حال حاضر با پلکانی فلزی به راحتی بازدید کنندگان می توانند به دهانه ورودی غار دسترسی داشته باشند .

به طور کلی در معماری صخره ای غار چهار طبقه قابل شناسایی است که از اهمیت ویژه ای در این نوع معماری برخوردار است .  در معماری صخره ای غار علاوه بر ایجاد اتاقها و راهروهای  عبوری سعی نموده اند ارتباطی بین اتاقها به وجود آورده و همچنین نور گیر ها و پنجره هایی به سمت فضای بیرونی و مناظر طبیعی ارتفاعات مجاور غار تعبیه نموده اند . بر دیوارهای غار در بعضی از اتاقها نقوشی به صورت استلیزه از حیوان – انسان و گیاه حجاری کرده اند که بیشتر جنبه ی آئینی داشته است .

در سال 1379 و در طی برسی باستانشناسی غار گمانه هایی در غار و محوطه بیرونی آن زده شد و آثاری از دوره های مختلف به دست آمد .

کشف تراشه های سنگی در طبقه چهارم و محوطه بیرون غار می تواند نشانه ای از استفاده انسان در دوران پیش از تاریخ از این غار باشد ، همچنین نمونه سفال ها و اشیای به دست آمده ادامه سکونت انسان را در طول دوران تاریخی ( اشکانی و ساسانی ) و دوران اسلامی یعنی قرون ششم تا هشتم قمری مسجل می نماید .

جهت تسهیل بازدید غار اقداماتی در طی سالهای 1378 تا 1379 انجام شده که شامل ساماندهی محوطه بیرون غار - پله بندی – ساخت سکوهای استراحت – ایجاد پارکینک – ساختمان سرایداری – سرویس های بهداشتی و برق کشی غار می باشد .

 

This ancient cave is located 72 km to the west of saqqez (Kurdistan) based on research carried out, karaftou area has been submerged in Mesozoic era and late in the period its heights surfaced .

Karaftou cave is a natural lime one transformed, as a result of being used by man during various periods, into four stories cut in the heart of the mountain in the from rock architecture .

Many orientalists and scholars including demorgan , Rawlinson , kerporter , khanikov and vongal have visited the cave and offered its general lay out . kerporter made a plan of the cave , which was completed by Austin and corrected by vongal .

In papers published by researchers , due to a greek . epigraph on the door head of a room in the third floor of this rock architecture , it is referred to as heracules shrine which is translated as : " there settles heracules , may the evil be kept away from it ."

The caves passage is 750 m long with many branches branched off . during mans settlement in the cave , it has undergone changes and transformations . deft carvers have cut cut spaces in the entrance of the cave with complete beauty, and created rooms , lobbies and corridors. Among hand cut caves in iran , this cave enjoys a perfect architecture.

Entrance of the cave is 25 m above the mountain skirt . in the past a rather difficult path directed the visitors to the cave , but currently a metal stair way has facilitated getting into the entrance.

Generally four stories can be identified in the cave that is considered in the cave that is considered as having a particular significance. In addition to creating rooms and lobbies , it has been tried to produce connection . between rooms as well as providing the cave with light, wells and windows over looking out side space and scenery. in some rooms are cut depiction of animals , men and plants which seem to have had ritual implications .

The cave under went sounding in 2000 based on archeological studies , traces of various periods have been found within and with out the cave.

Discovery of stone chips in the fourth story and out side the cave indicates human use of the cave during prehistory . also pottery and objects found prove mans continuous settlement during historical periods (ashkanid and sasanid) and Islamic period from 6-8 century hegira (lunar).

Measures have been taken during 1998-2000 including site development, benching , resting platform , parking lot , custodian building and sanitary services and wiring

 ورودی غار

 

+ نوشته شده در 88/01/26ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط راميار |


 

جشن كهن و باستانی زردشتیان در اورامان 

      

      

                       جشنی باشكوه از دورانی باشكوه اصیل وبكر اما در حال ......

 کردستان اصلی ترین محل زندگی قوم کرد است. این استان که در غرب کشور واقع شده درپهنه طبیعی خود دنیایی از زیبایی و تنوع را به گردشگران و طبیعت دوستان عرضه میکند.
این منطقه با انبوه کوهستان ها و دشت های پهناور خود گیاهان و جانوران متنوعی رادربر گرفته است و چشم انداز جنگل های زاگرس، منطقه ای به یاد ماندنی برای طبیعت دوستان به وجود آورده است.استان کردستان در بهار و تابستان آب و هوایی خنک و معتدل دارد و در زمستان وپاییز سرد و یخبندان است.
اورامان ناحیه وسیعی است که سراسر جنوب استان کردستان را دربر گرفته و یکی ازمناطق خوش آب و هوای استان کردستان است که با توجه به کوهستانی بودن از نظراستعدادها و توانمندی های گردشگری و مواهب خدادادی دارای ویژگی های نادری است که میتواند موجب جذب گردشگران خارجی و داخلی شود.
برخی از این چشم اندازها و جاذبه های گردشگری در اورامان شامل چشم انداز دربنددزلی و ارتفاعات و دامنه ای سرسبز آن، آبشار ملورو مناطق پیرامون آن که دارای آبی زلال است حاصل ذوب برف های ارتفاعات بالا دست آن است. 
روستای اورامان تخت

از توابع بخش اورامان، شهرستان سروآباد در استان کردستان قرار دارد. این روستا ازطرف جنوب غربی به ارتفاعات اورمان تخت و از طرف شرق به ارتفاعات کومالان محدود میشود.
اورامان در زبان کردی "هورامان" تلفظ می شود و ناحیه وسیع و کوهستانی است که سایر جنوب استان کردستان را در برگرفته و روستای اورامان تخت بخشی از ناحیه اورامان است.
معماری روستا
بافت این روستا از لحاظ معماری به صورت پلکانی در شیب تند ساخته شده است و پشت بام منزل پایین به منزله حیاط خانه بالاست. دیوار خانه هایی که در این روستا ساخته شده اند به صورت خشک چینی یعنی بدون استفاده از ملات و به طور هنرمندانه چیده شده اند. مهم ترین مصالح مورد استفاده در ابنیه این روستا سنگ و چوب است.
از آن جایی که روستای اورامان تخت در زمان های قدیم مرکز فرمانروایی سلاطین محلی بوده است، این روستا را تخت یعنی پایتخت و مرکز سلطنت نامیده اند.
بقایای آتشکده های زرتشتی در حوالی روستا نشانگر آن است که مردم این منطقه پیش از اسلام پیرو آئین زرتشت بوده اند. مردم این روستا به زبان کردی اورامی سخن میگویند.
الگوی معیشت و سکونت
براساس نتایج سرشماری سال 1385، این روستا 2800 نفر جمعیت داشته است. فعالیت های اقتصادی روستای اورامان تخت برپایه زراعت، باغداری و دامداری استوار شده است. مهمترین محصولات زراعی آن گندم، جو و عدس است، همچنین دارای باغ های وسیع میوه است و محصولات سردرختی آن شامل گلابی، گردو، انجیر کوهی و انار است. گیاهان دارویی مانند ختمی، گل گاوزبان، شاتره، بومادران، شیرین بیان، بونه و گون نیز در این روستا به وفور یافت می شود
اورامان تخت از دیرباز جلوه گاه هنر و تمدن غنی و اصیل کردی بوده است.
در این میان موسیقی جایگاهی ویژه و قابل تامل دارد. "سیاه چمانه چید" و "کنالپل از مهم ترین ترانه ها و نواهای این روستا هستند
صنایع دستی
گیوه، فرنجی، نمد، قاشق و چنگال چوبی، شانه، جاجیم، سبد و در پنجره های چوبی ازهنرهای سنتی و صنایع دستی مردم روستای اورامان تخت است. پیش از ورود کفش های خارجی به بازار انواع پای افزارها و گیوه ها را به صورت دستی در این روستا تولید میکردند.
پوشاک مردم روستا
پوشاک مردم روستای اورامان تخت مانند سایر روستاییان کردستان، لباس های محلی کردی با طرح ها و رنگ ای زیبا و شاد است. لباس مردان کرد اورامانی از چوخه، پانتول ملکی شال، دستار، فرنجی  مکه بال تشکیل شده و گاهی نیز جافی، کلینجه، شال کلکه،دستار و پیراهن بلند می پوشند.
بازی های محلی
قلقلان، بیلان، گرزه (گرزبازی) و همک و ممک از متداول ترین بازی های مردم روستای اورامان تخت است.
غذاهای محلی
از مهم ترین غذاهای محلی این روستا می توان به دوینه، شلمین (پلو)، آش دوغ،لونش، کلانه، شلغم ترش، یکاوه، پلییز، غازین و انواع غذاهای گیاهی و نان های محلی اشاره کرد.
چشم انداز فرهنگی اورامان
در زبان مردم منطقه هنوز از واژه های پهلوی ساسانی به چشم می خورد. یکی از چشم اندازهای فرهنگی اورامان جشن پیرشالیار است. گروهی آن را از شخصیت های قبل از اسلام می دانند و گروهی آن را بعد از اسلام دانسته و سکونتش را در روستا حدود 900 سال قبلمی دانند. درباره ایشان حکایتی وجود دارد که می گوید: در زمان های بسیار دور در بخارا پادشاهی زندگی می کرد که دختری داشت به نام "بهار نار خاتون" این دختر کر ولال بود و تمام حکما نتوانسته بودند بیماری دختر را علاج کنند.
از سوی دیگر در منطقه اورامانات کردستان مردی به نام پیر شالیار زندگی می کرد که صاحب کرامات  معجزات بود و شهرتش عالمگیر شده بود. چون خبر معجزات پیر شالیار به بخارا می رسد، شاه دخترش را همراه با برادرش به نام شالیار سیاو و عده ای دیگر به منطقه اورامانت کردستان می فرستند. آنها وقتی به نزدیکی روستایی که پیر در آن زندگیمی کند می رسند، دختر پادشاه احساس می کند که گوشش شنوایی خود را به دست آورده وصداها را می شنود.
از آنجا که پادشاه اعلام کرده بود که هر کس بیماری دخترش را علاج کند می تواندآن را به همسری برگزیند پیرشالیار قبول می کند و چون از مال دنیا چیزی نداشت، اهالی کمک
 می کنند و برای او جشن عروسی برگزار می کنند و هر کدام از طوایف، بخشی از هزینه ها و کارهای این عروسی را به عهده می گیرند.
پیرشالیار قبل از مرگش وصیت می کند تا آخر دنیا مراسم سالگرد عروسی اش را همه ساله برگزار کنند.
مراسم باستانی پیرشالیار در 2 زمان متفاوت در سال بین 15 اردیبهشت و 10 بهمن ماه همزمان با جشن سده زرتشتی ها  برگزار می شود. مراسم بهاره را کوهساری می گویند که همزمان با طراوات و سرسبزی اورامان کردستان است و در آن به اجرای دف نوازی وسخنرانی درباره شخصیت پیر شالیار و توزیع نان محلی (کلیره) می پردازند.
مراسم زمستان هر ساله در 10 بهمن ماه به مدت 2 هفته برگزار می شود. اهالی منطقه به این مراسم، عروسی پیرشالیار می گویند. برگزاری این مراسم به عهده متولی آن است که در هر خانواده به صورت موروثی برگزار می شود.

این مراسم باشکوه بهاره در روز ۱۵ اردیبهشت برگزار می گردد و همواره این مراسم مورد توجه گردشگران و عکاسان بسیاری بوده است . گزارش تصویری این برنامه را حتماْ می گذارم ...

به امید دیدار در روستای هجیج ....

 

+ نوشته شده در 88/01/14ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط راميار |


 

بمباران شیمیایی حلبجه  برنامه نه که روز را با نام هیروشیمای کردستان آغاز کردیم تا بگوییم که هیچ جنایتی در تاریخ گم نخواهد شد و هیچگاه جنایت کاران فراموش نخواهد شد و همین تاریخ آنها را دیر یا زود از بین می برد ...

صدام ، هیتلر، موسیلینی ، فیدل کاسترو ، لنین ، پینوشه و بسیاری از این قبیل فاشیست ها و دیکتاتورها ....

و همواره مردمان تحت ستم برای همیشه جاودانه می شوند و تاریخ خود را از نو می سازند و همین ملت ها روزی تاریخ خود را با دست خود می نویسند و حماسه می آفرینند .

حلبجه ای ها ، کوبایی ها ، الجزایری ها ، امریکای لاتینی ها ، هندی ها ، ایرانی ها ، یهودی ها و ...

 

روز یکشنبه ساعت 6 طبق معمول میدان مادر (کچه شوانه ) جمع شدیم و افراد گروه همگی  تقریباً سر وقت رسیدن و به راه افتادیم .  از جاده ی بانه حدود 30 کیلومتر را طی کردیم و از روستای میرده در جاده ای کهستانی و سنگ لاخی مسیر را کنار رودی خروشان ادامه دادیم . جاده در کمرکش کوهها بالا می رفت و مانظری که در مه سیمایی زیبا به خود گرفته بودند لذتی وصف ناشدنی را به ما می داد . در کنار دره ای که رودی بسیار پر آب و خروشان از آن با صدایی دلنشین و پر هیجان سرازیر بود . جاده باریک بود و باریک تر نیز می شد این جاده به 2 روستا راه داشت یکی پیرعمران و یکی قبغلوجه هردو ی روستا ها به نکروز راه داشت .

در کنار جاده یک پل چوبی معلقی وجود داشت که بی اختیار کنارش پارک کردیم و برای عکاسی چند دقیقه ای در آنجا ماندیم رود بسیار خروشان و مخوفی از زیر این پل لغزان عبور می کرد که در نوع خود جالب بود .

پل چوبی لغزان

پل

رودخانه

در این جاده  ما مسیر سمت چپ را انتخاب کردیم تا به روستای قبغلوجه برسیم . روستایی با معماری زیبا و ساختاری متفاوت از کوچه های باریک آن که مه نیز قسمتی را پوشانده بود عبور کردیم و چند عکسی به یادگار گرفتیم ...

در سراشیبی که عبور از آن تا حدودی سخت به نظر می رسید به بلند ترین قسمت آن رسیدیم و مناظر بسیار زیبا ما را بیش از پیش مشتاق کرده بود برای پیاده شدن از ماشین و لذت بردن از هوای پاک و خنک

انتهای جاده

جاده را در پیش گرفتیم جاده ای که فقط به مزرعه های آن طرف روستا راه داشت . در انتهای مسیر ماشین را پارک کردیم و با شوق و ذوق فراوان از ماشین پیاده شدیم  . هوا فوقالعاده بود و مه دامنه های سر به فلک کشیده ی کوه را فراگرفته بود . نکروز که نامش یادگار دروان زرتشت است و نشان از نیک روزیست و براستی که مبارک سحری بود و فرخنده روزی و براستی نیک روز نامی برازنده است برای این کوه .

حدود 2 ساعت گذشته بود و به یکی از زیبا ترین طبیعت های منطقه رسیده بودیم . آرام با گامهایی موزون و منظم به راه افتادیم و تنفس هوای کوهی انرژی مضاعفی به ما داده بود هرازگاهی نفس عمیقی می کشیدیم و لذت می بریدیم گیاهان بهاری سر بیرون آورده بودند و در کنار برف جلوه ای زیبا آفریده بودند . منطقه ای که به پایتخت گیاهان کوهی و دارویی مشهور است . زمزمه برلب ادامه می دهیم اکنون در شیبی 45 درجه بروی خط الراس قرار داریم و راه را ادامه می دهیم . گاهی سوزی زمستانه و گاهی هوای مطبوع بهاری گاهی مه و گاهی هوای صاف ...

 

قله ی نکروز خود نمایی میکند قله ای سپید که مهربان آرمیده است قسمت سخت مسیر همان ابتدای مسیر است و بعد از آن به شیبی ملایم و کوهی مهربان می رسیم در دل این طبیعت بی نظیر !

قطره

بعد از یک ساعت از ابتدای مسیر به چشمه ی همیشه پرآب شیخ میرسیم برفی که در قسمتهایی ریزش نموده بود و نقابهای که هر آن احتمال ریزش آن وجود داشت در کنار این چشمه چند لحضه توقف می کنیم به تماشای مناظر آن می نشینیم . گام بر می داریم و در تمام مسیر با همصحبتی دوستان لبخندی برلب داریم و این لبخند تا زمانی که به شهر بر می گردیم از روی لبانمان پنهان نمی شود . دوستانی بهتر از برگ درخت ...

آقایان آزاد صالحی ، هیوا دادخواه و رضا فهیمی .

همنوردان

قلهبعد از گذر از گرده ای که در بالای چشمه وجود دارد به یالی می رسیم که چشم اندازی متفاوت دارد و کوههایی را از میان توده های عظیم مه سر بیرون آورده اند کوههایی همچون گرده کوه ( که گاهی از آن به کی دو سقز نام می بریم ) ، زاغه ؛ بابوس و ذوالفقار .

باد بسیار شدیدی می وزد و تمام مسیر از برفی نزدیک به یخ پوشیده است . قله نزدیک است و ما بعد از چند دقیقه در میان مقومت در برابر این باد به قله می رسیو و جایی برای اندکی استراحت پیدا می کنیم و  لیوانی نوشیدنی گرم می نوشیم . اکنون باید به فرود فکر می کردیم فرودی که آسان ترین کار بود چون برفی مناسب و شیبی مناسب تر ما را به سر خوردن روی آن ترغیب می کرد از اوج قله تا ابتدای مسیر با سر خوردن پاین آمدیم لحضاتی مهیج و بیاد ماندنی چند کیلومتر را در چند دقیقه با سر خوردن پایین آمدیم و اوج لذت را از این سر خوردن ها بردیم و افسوسی که شاید در چندی دیگر شاهد برف به این زیادی نباشیم .

 هیوا دادخواه

در تمام این مدت هیچگاه از آبهایی که سرازیر می شد که اغراق نیست اگر آنها را رود بنامم دور نشدیم . رودهایی که از کوه سرازیر می شد و در نهایت  ابررودی را تشکیل می دادند . از تمام یالهای کوه رودی پر آب با خروشی زیبا سرازیر می شد ، کوهی پر آب که هر گوشه ی آن چشمه ای فوران می کرد .

رود

بعد از آن به چمنزاری زیبا می رسیم که باید ساعتی می نشستیم و لقمه ای را هرچند محقر اما با لذتی فراوان می خوردیم و نوسیدن چای و خوردن سورپرایزهای دوستان که در هر برنامه چشمه ای جدیدی می آیند.  به هر حال زیبا بود و زیبا ...

ایستگاه آخر

روزی زیبا و خاطره ای ماندگار

 

+ نوشته شده در 87/12/25ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط راميار |


برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید .

دالان پر عشایر نشین

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/12/23ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط راميار |


 

روز جمعه علی رغم اینکه شب پنجشنبه یه مقدار دیر خوابیدم اما خوشبختانه خیلی زود بیدار شدم ، لباس هامو پوشیدم و کوله رو برداشتم و از خونه زدم بیرون . ساعت 5:15 دقیقه بود و زمان نسبتاً زیادی داشتم تا سر قرار یه لحضه دوتا توله سگ رو دیدم که این سر صبحی داشتن بازی میکردن خیلی برام جالب بود نشستم و اونها رو نگاه کردم . انقدر از بازی کردنشون لذت بردم که متوجه گذر زمان نبودم تا به خودم اومدم دیدم دیر شده و سریع یه تاکسی گرفتم خودمو رسوندم به بچه ها . همه یه جورایی منو نگاه میکردن با نگاهشون فهمیدم که می گفتن تو هم؟ منم جرات نداشتم که بگم داشتم بازی کردن سگها رو تماشا می کردم . به هر حال سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم از جاده سقز بانه حرکت کردیم و پس از عبور از جاده ی سفید پوش به شهر بانه رسیدیم و از بانه به طرف بوئن حرکت نمودیم .

در این مدت تمام صحبت هایی که رد و بدل شد در مورد نوشته های اخیر وبلاگم بود که کلی سر وصدا کرده بود حتی یه سری از دوستان از شهرهای همجوار هم صداشون دراومده بود . از آقای رضا فهیمی گرفته که شدیداً به بوکانی بودنش تعصب داشت تا آقای هیوا دادخواه که یه جورایی صحبتهاش بوی تهدید میداد !

اما بعد از کلی بگو بخند از جاده ی روستای دوسینه که به نظر من یک جاده بسیار زیباست به روستای دوسینه با جنگل و باغهای پربار رسیدیم .

اغراق نیست اگر بگویم این منطقه دارای کلکسیونی اززیباترین کوهای دنیاست ، کوهایی که در دامنه ی آن باغهای و جنگل های زیبایی آنها را در آغوش کشیده است .

روستای دوسینه به سان عمده ی روستاهای کوهستانی کردستان دارای معماری منحصر به فردیست ، به گونه ای که پشت بام خانه ای حیاط خانه ی دیگری است و در میان این کوچه های دلباز درختانی کهنسال دیده می شود که به زیبایی این گونه روستا ها جلوه ای دیگر بخشیده است .

دیگر ماشین به حیات وحش و دامنه های بکر کوهستان ها راهی ندارد و باید مسیر را در کنار رودی خروشان که تا انتهای مسیر صدای خروششان در میان انبوهی از برف نوایی خوش آفریده است و در فصل های دیگر به همراه شیطنت های سنجاب ها و آواز خوانی پرندگان تجلی زندگی بی آلایش مردمانی ساده زی و مهربان را نمود می دهد با پای پیاده ادامه داد .

هر بار که به اینجا قدم می گذاری رنگ و بوی نو دارد و گویی هیچگاه به اینجا نیامده ای . هر بار از زندگی بیش از پیش لذت می بری که سرزمین روئیاها اینجاست !

کوه زاغه خود نمایی میکند و در دور دست سپید و مغرور آرمیده است ؛ تنها چند ساعت دیگر در آغوش این کوه می توانیم دمی بیاسائیم و بار دیگر سرود عشق را سردهیم .

تصمیم گرفتیم که از مسیر های نرمال این کوه ؛ صعود نکنیم و کوههای سر به فلک کشیده ای که در مقابلمان خود نمایی میکنند ما را به دامان خود دعوت کردند . کوهی ستبر و سخت ، سخت اما مهربان . رشته کوهی که شاید صعوش در این فصل غیر ممکن می نمود .

 پیروز شدن بر این کوه که شیب بسیار تندی داشت کار آسانی نبود و نیاز به برف کوبی نسبتا انرژی بری داشت . اما چاره ای نبود باید می رفتیم و مبارزه می کردیم ، آرام با گامهایی استوار به طرف قله قدم برداشتیم ، مسیر بسیار طولانی و خطر ناک بود و هر لحضه با کوچکترین اشتباه و یا در هم شکستن سکوت دیواری از برف بر سرمان فرو می ریخت از لابلای سنگهایی که سر بیرون آورده بودند حرکت کردیم شیب در این لحضه به بیش از 70 درجه می رسید و برفی به بیش از 1.5 متر .

بعد از گذر از این شیب تند خود را به روی یال رسانیدم . از این به بعد نیاز به حمایت کردن یکدیگر داشتیم و تصمیم گرفتیم که باقی مسیر را به صورت کرده صعود نماییم . اکنون در قسمتی قرار داشتیم که ساختاری قیفی داشت و مستعد بهمن بود ، این قسمت شیبی در حدود 75 درجه داشت و نیازمند دقت فراوانی بود . یکی از همنوردان به عنوان سر قدم برای بستن کارگاهی مطمئن این قسمت خطرناک را تراورس کرد و پس از عبور موفق از این قیف اقدام به بستن کارگاه نمودند  و یک به یک تیم 6 نفره ی ما از این مسیر گذشتند اما این ابتدای راه بود و در قسمت بعدی کوه نقابهایی قرار داشت که ما ناچار بودیم به آنها اعتماد نمائیم و برای عبور از این نقاب ها که گاهی یک اتاق بزرگ را تشکیل داده بودند و در بلندای صخره هایی که سخت می شد به آنها اعتماد کرد باید نهایت دقت و احتیاط را انجام می دادیم . ما در بلندایی به بیش از 50 متر قرا داشتیم و کوچکترین لغزش و یا سر خوردن منجر حادثه ای ناگوار میشد . پس از حمایت کردن یکی از بچه ها برای عبور از این صخره ها توانستیم کارگاهی دیگر را در میان توده های عضیمی که روبرویمان قرار داشت ببندیم و با صرف وقت و انرژی زیاد  از لابلای این شکافها و در کنار نقاب ها مسیری را که مطمئن به نظر می رسید باز نمودیم پس از عبور؛ مجدداً قسمتی دیگر که شیبی در حدود 70 درجه داشت پیش رویمان بود مسیر سخت و رعب آور که به ناچار در زیر انبوهی از برف که به صورت نقاب در آمده بود عبور کردیم این مسیر را به صورت انفرادی با حمایتی که توسط تبر یخ انجام می شد و در سکوتی مرگبار عبور نمودیم . مه سراسر کوه را فرا گرفت حتی دیدن چند متر آن طرف تر مقدور نبود شرایط برای افرادی که در انتها ، مسیر را طی کردن بسیار مشکل شد .

پس از اینکه این مسیر را علیرغم این خطرات به سلامت عبور کردیم تنها جمله ای که به ذهنم آمد این بود که  "اینبار هم جستی ملخک" !!!!!

شرایطی که مه و باد شیدی برایمان به وجود آورده بود ما را ناچار کرد که حدود نیم ساعت تا روشن شدن مسیر در این نقطه توقف نماییم . مسیر بعد از نیم ساعت برای ادامه ی راه مناسب تر شد دیگر نیازی به احتیاط چندانی نبود ، مسیر را در روی خط الراسی که به نظر خیلی ساده می رسید ادامه دادیم و در مورد شرایطی که در این صعود پیش آمده بود و به واقع دور از انتظار بود  صحبت نمودیم اما احساس رضایت در چهره ی تک تک اعضا به راحتی قابل تشخیص بود . قله ی کوه درمیان مه گاهی خود نمایی میکرد ولی پس از نزدیک شدن به آن متوجه شدیم که ما تشخیصمان اشتباه بود و پس از عبور از آن به گرده ای رسیدیم که بسیار به گرده ی ابتدای قله شبیه بود اما انگار نمی خواست به راحتی به هرکسی اجازه صعود بدهد ولی ما مصمم تر بودیم و یکی پس از دیگری در میان باد بسیار شدیدی که شروع به وزیدن گرفته بود مسیر را ادامه دادیم تمام لباسهایمان یخ زده بود مه بود باد و سرما و زمستان

اما ما نیز دلی پولادین و گامهایی استوار داشتیم و برای رسیدن به این قله ی سخت ، تلاشی جانانه کرده بودیم . مدت ها بود که چنین برنامه ای سنگین را انجام نداده بودم و تمام همنوردان از پیروزی بر این قله هایی که یکی پس از دیگری پشت سر نهادیم رضایتی وصف ناشدنی داشتند . اینجا قله است قله ای که در شمال و جنوبش دیواره ای مخوف و شیبی بیش از 80 درجه داشت و کوهی از برف  که وحشت را همواره در دلها زنده نگه داشته بود اینجا یکی از بلند ترین قله های این منطقه است .

در مسیری که باید فرود می کردیم صخره های خطرناک وجود داشت و سنگهایی که هر لحضه احتمال وقوع حادثه ای می داد اما به سلامت به دره ای که صدای خروش آب در زیر انبوهی از برف به وضوح شنیده می شد و گاهی خودی نشان می داد و به زیر برف می لغزید رسیدیم .

با نگاه کردن به مسیری که پیموده بودیم این حقیقت در ذهن نمود پیدا می کرد که مسیر در یک روز ابداً صعود نمی شود اما این کار را در این برفهای فراوان به انجام رسید آری تمامی قللی که پیدا بود امروز زیر پا گذاشتیم و تما خطراتش را به جان خریدیم تا بار دیگر ثابت نماییم که ما کوه را دوست داریم و می ستاییم .

پس از باز گشت به روستا و نیم نگاهی به هیاهویی که برای عروسی به پا بود خرسند و شادمان باز گشتیم .

در آخر تنها جمله ای که می توان بگویم این بود که "زندگی اینجاست تو کجایی؟"

اعضای تیم :

آقای حسین صدقی

آقای آزاد صالحی

آقای هیوا دادخواه

آقای رضا فهیمی

آقای آرمان بابائیان

و خودم

عکسها به زودی ...

+ نوشته شده در 87/12/14ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط راميار |


 

امروز با اینکه یه مقدار دیر آماده شدیم اما روز خوبی بود . به همراه آقایان مسعود شریفی ، آزاد خادم و هادی کریمیان به طرف گردنه خان در جاده سقز – بانه به راه افتادیم و پس از تونل در جاده ی فرعی که به ارتفاعات این منطقه راه پیدا میکند رفتیم .

هوای بر خلاف انتظار من برفی بود در صورتی که 2 کیلومتر آن طرف تر هوا صاف و آفتابی بود شاید خیلی جالب باشه که فقط اون نقطه همیشه برفی ست و یک جای بسیار مناسب برای اسکی کردن و احداث پیست اسکی .

به هر حال پس از پارک کردن ماشین ها  لباسهامون رو عوض کردیم و آماده فرود شدیم . در کل روز خوبی بود لحضه های کمدی و خاطره انگیزی هم رخ داد که حوصله ای برای بازگو کردن نیست !

در این طبیعت وحشی و صخره ها و سنگ هایی که در انتهای مسیر سر بیرون آورده بودند منجر به حادثه ی کوچکی شد که باعث مصدومیت من شد و زانویم یه مقدار آسیب دید . الان هم زانو هام در د میکنه اما فکر نمیکنم این درد دوامی داشته باشه .

اما نگرانی من از صعود این هفته هستش که امیدوارم بتونم برسم البته 95 درصد می رسم و میتونم به صعود کوه شاهو بلند ترین قله ی استان کرمانشاه برم و از دیدن مناظر زیبای هورامان تخت لذت کافی را ببرم .

برای اطلاع شما این مطلب را که در مورد هورامان کردستان هستش براتون میزارم ...

 اورامانات

                  اورامانات                                     

           پایتخت رویا و بیداری            

 

در انتهای جاده آسفالته به جایی می رسی که پشت بام خانه ای،حیاط خانه ای دیگر است.اینجا "اورامان تخت" است.روستایی با قدمت چند صد ساله با فرهنگ و آدابی که یادگار دوران زرتشت است.سرزمین ایرانیان اصیل،مهمان نواز و مهربان.مردمی که بکر می زیند و عشیره ای. کوچ هنوز به سبک طبیعت در میان این مردم معنای خود را حفظ کرده؛ از پای کوه به دامنه و ارتفاعات بلندتر و برعکس.

گونه های متعدد جانوری در این منطقه مشاهده می شود و زیباترین آن سنجاب ایرانی است که در سکوت متین جنگل، با شیطنت هایش، شور کودکی را یادآور می شود.غار"قوری قلعه" در اورامان، شکل و ساختار دگرگون دارد و اغراق نیست اگر بگوییم: یکی از زیباترین غارهای جهان است.اورامان خاستگاه قومی است که هنوز به پوشش کردی  خود مقیدند.مردمان اصیل، نجیب و استوار که در مرز ایران از شرق با کرمانشاه،از غرب با عراق ، از شمال با کردستان همسایه اند و به ایرانی بودن خود می بالند. در اطراف اورامان کوه خضر، که به روایتی محل سکونت خضر پیامبر(ع) بوده است، دریچه های اندیشه را درباره این پیامبر بزرگ به تکاپو وا می دارد.

وقتی خسته از راه طولانی و شادمان از این همه زیبایی به شهر باز می گردی، با غذاهای محلی چون " خورش خلال بادام " یا انواع کباب های محلی، انرژی دوباره می گیری و از خفتن غافل می شوی که اینجا سرزمین بیداران سبز است.

اورامانت را " هزار ماسوله " نیز می نامند.این محل اصالت خود را حفظ کرده و در کنار طبیعت زیبای آن، مدنیت و شهر نشینی منطقه، زیبایی خاصی به هزار ماسوله داده است.

زن کرد در روستای پلنگان معنی اورامان یا" هورامان" از دو بخش اهورا و مان به معنی خانه، جایگاه و سرزمین تشکیل شده است. پس اورامان یعنی " سرزمین اهورایی هور " البته معنای دیگری هم دارد.

" اورامان لهون " بخش دیگر اورامان را تسکیل می دهد که از طریق مشرق و جنوب شرقی به سنندج کامیاران و از  شمال به اورامان تخت و مریوان و از طرف غرب به خاک عراق متصل است.

کوه زیبای " شاهو " که سراسر اورامان لهون را زیر چتر خود گرفته در سقط الراس کوه شاهو روستای تاریخی " تنگی ور " و پلنگان یا پالنگان قرار گرفته است که در گذشته حاکم نشین چند قوم کرد بوده و خاطرات تلخ و شیرین فراوانی را در سینه دارد. " قلعه پلنگان " در دهستان ژاور وود واقع شده که در قرون ششم هجری به وسیله حاکم اردلان برای مرکز حکومت ساخته که کتیبه سنگی بزرگ آن بر جای مانده است.

  این کتیبه در جبهه شرقی منطقه اورامانت واقع است که در سال 1347 دکتر " علی اکبر سرافراز" در پژوهشی که در مورد آن انجام داد، کتیبه را متعلق به اواخر هزاره دوم پیش از میلاد ارزیابی کرد. پس از دکتر سرافراز، کار پژوهشی خاصی بر این کتیبه صورت نگرفت تا سرانجام " گرانت فریو " انگلیسی موفق به قرائت آن شد. به گفته رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان کردستان، این کتیبه 47 سطر دارد و به خط میخی و زبان آشوری نوشته شده است.

 سارگون در کتیبه از سرزمین پارسواش، ماد، مانا، مصر و تمام سرزمین هایی که تصرف کرده بود نام می برد. مردم اورامان اوایل بهمن ماه هر سال در روستا جنب و جوش خاصی دارند که نشان از نزدیک شدن زمان مراسمی دارد که صدها سال است مردم منطقه با اعتقاد و حساسیت بسیار سعی در برگزاری آن می کنند. به گفته اهالی روستا 950 سال پیش، پیری صاحب کرامات در این روستا می زیسته که از مقربین حضرت حق بوده و از زمان حیات وی تا بحال هر سال مردم روستا سالگرد ازدواج وی را که آخرین پنجشنبه پیش از پانزدهم بهمن ماه است دقیقاً به همان گونه که اولین بار برگزار سده، جشن می گیرند. چهارشنبه پس از نماز صبح در آن زمان که کودکان روستا در کوچه های بسیار باریک و برف گرفته ده با فریاد " کلاروچنه " به در منازل رفته، سهم خود را از گردو، بیسکویت، و غیره طلب می کنند، مردان آبادی در حال آماده کردن حیواناتی هستند که در طول سال خانواده ها به دلایل خاص نذر کرده اند تا در مراسم قربانی کنند.

در مراسم پیر شالیا وظایف تقسیم بندی شده است و هر خانواده ای برای مثال مسئول نگهداری از احشام نذری و ذبح آنها، خانواده ای مسئول پخت و پز آش نذری و... است.

در خلال انجام مراحل مختلف مراسم که از چهارشنبه تا پنجشنبه به طول می انجامد، در خانه پیر به روی مردم باز است . بعد از پایان مراسم ذکر همگی به مسجد روستا می روند و نماز مغرب را به جماعت می خوانند.

در خانه پیر، درخت اقاقی بزرگی است که در کنار دیوارهای آن سکوهایی برای نشستن ساخته اند و بر ستون های چوبی اتاق نیز تیرهای چوبی موازی تکیه داده شده تا مردم بر آن بنشینند. 

در خانه پیر هر خانواده جای مخصوص خود را دارد و با وجود افزایش جمعیت در این صد سال مساحت خانه هنوز مردم را جا می دهد.هر شخص فقط می تواند در همان جایی بنشیند که 950 سال پیش اجدادش نشسته بودند.

خانه های این روستا با سنگ و اغلب به صورت خشکه و پلکانی ساخته شده است. مردم منطقه معتقدند اورامانت تخت، زمانی شهری بزرگ بوده و مر کزیتی خاص داشته به همین دلیل از آن به عنوان تخت یا مرکز ( حکومت ) ناحیه ای اورامان یاد کرده اند. به غیر از وضعیت خاص روستا از نظر معماری، موقعیت چشمه های پر آب، مراسم خاص و آداب و رسوم، وجود مقبره و مسجد پیر شالیا و به ویژه جمعیت و تعداد سکنه قابل توجه آن نشانگر اهمیت منطقه از زمان ساسانی ست.

از تولیدات هنرهای سنتی مثل گلیم،سجاده،نمد،سبد، گیوه یا كلاش ، به عنوان سوغات این محل می توان نام برد.

 عکس زیر نمایی از طبیعت کوه شاهو است .

شاهو در قلب اورامانات

+ نوشته شده در 87/12/06ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط راميار |


 

 

ترغهخیلی وقت بود به ترغه نرفته بودم . دقیقاً یه سال پیش بود ، آخرین جمعه سال . چند روز پیش که با همنوردان تصمیم به صعود به ترغه رو گرفتیم خواستیم که با یک تیر چند نشان رو بزنیم . اول اینکه ترغه رو بریم دوم برای خرید به مهاباد بریم و سوم هم وقتی برگشتیم بریم به کوه برده زرد و یک بار دیگر یادی از مقبل هنرپژوه بکنیم و یادش را در کنار آرامگاهش گرامی بداریم .

روز جمعه ساعت 6 صبح بود و تک و تنها کنار خیابان منتظر شدم و انتظار آمدن آقای فهیمی را داشتم چون خونه ی ایشون هم همون اطراف بود ، اما نیومد و پس از چند دقیقه نور چراغهای ماشین به چشمم خورد و کنار من پارک کرد . با یه نیم نگاه به مسافرانش متوجه شدم که تقریباً همه اومدن . آقای صدقی ، صالحی ، فهیمی ، بابائیان و امیر .

منهم سوار شدم و به راه افتادیم کمک های ماشین رو تازه تعمیر کرده بودند اما خیلی جالب بود که فقط دنبال چاله و چوله میگشتن که ماشین رو از اونجا عبور بدن به هر حال با تمام این تکان تکان ها به بوکان رسیدیم . میانه راه سر کیلومتر شمار و مقایسه اش با سرعتی که جی پی اس نشون میداد کلی بحث شد که نهایتاً رای به صحیح بودن جی پی اس دادیم . از جاده ی برهان به طرف مهاباد حرکت کردیم و میانه راه نرسیده به غار توریستی سهولان از جاده ی فرعی آسفالتی که از روستای عزیزکند میگذشت حرکت کردیم و پس از عزیز کند به روستای سیدآباد رسیدیم .

اکنون جاده خاکی و ناهموار بود و به هر شکلی که بود در انتهای جاده ماشین را پارک کردیم ، مه تمام کوه را فرا گرفته بود و فقط قله تا حدودی صاف تر بود که 4 نفر را به زحمت تشخیص دادیم که نزدیکهای قله ی صخره ایش آرام حرکت می کردند . مسیر ما طولانی ترین مسیر بود اما می تونم بگم لذت بخشترین هم بود . کوله هایمان را بدوش کشیدیم و آرام حرکت کردیم لحضه به لحضه ی کوه برایم آشنا بود و با سنگ به سنگش آشنا بودم و آنها را بعد از یک سال شناختم ، شاید سنگ ها هم من را میشناختند و من را به یاد داشتند !

برف کل سطح زمین را سفید پوش کرد و گاه گاهی سوزی می آمد و میگفت که آگاه باش هنوز هم زمستان است .

سعی کردیم به روی خط الراس برویم و در انتهای خط راس به قسمت گرده ای اول مسیر رسیدیم سنگ ها خیلی لغزنده بود و برف نیز قسمتی از آن را پوشانده بود و پس از نیم ساعت از آن به پای صخره ها رسیدیم و از دور پناهگاه ترغه با دودی که از دود کش آن برخاسته بود خودنمایی میکرد و ما نیز به طرف جانپناه حرکت کردیم و زیاد طول نکشید به جانپناه رسیدیم عده ای در پناهگاه بودند اما رغبتی برای داخل رفتن نداشتیم و تصمیم گرفتیم که تا قله توقف نکنیم .

بعد از جانپناه راهی تا قله نمانده بود در میان شکافهایی که در مسیر وجود داشت و نیاز به دست به سنگ شدن داشت مسیر خود را ادامه دادیم و به زیر قله رسیدیم .

طبق معمول به خط معروف تعارف رسیدیم . کسی حاضر نبود نفر اول به قله برود و بعد از تعارفات همگی به قله رسیدیم . هوا صاف شده بود دیگر خبری از مه و برف نبود و ما نیز به همین خاطر صبحانه را در قله  خوردیم و سورپرایز های همنوردانم به تنقلاتی که آورده بودند نیز جای بسی تعجب بود . تخمه یکی از این سورپرایز های عجیب و غریب بود که در این هوای زمستانی شکستن تخمه چقدر می تواند لذت بخش باشد!!!!!!!! و با دستکش تخمه خوردن چه قدر سخت .

تخمه هم به این لیست تنقلات عجیب برای همنوردان ریش دار اضافه شد .(اشاره به کتاب قصه های کوتاه برای بچه های ریشدار نوشته ی جمالزاده )

سپس از مسیری متفاوت تصمیم به فرود گرفتیم و از این منطقه ی زیبا و مسیری زیباتر بیش از پیش لذت بردیم .

بعد از آن به چشمه ای که در پای کوه قرار داشت رسیدیم و گلویی تازه کردیم و با نگاهی به پشت سر و لبخندی بر لب از مهمان نوازی این کوه زیبا تقدیر کردیم .

به راه خود ادامه دادیم و به مهاباد رفتیم پس از خرید های نصفه و نیمه و ماجارهایی کم و بیش جالب توجه تصمیم گرفتیم به بوکان برگردیم و به آرامگاه جوانترین فاتح لوتسه بریم و یادی دیگر از این قهرمان جوان بکنیم .

آرامگاه مقبل هنرپژوهدامنه های برده زرد بوکان غمگین تر از همیشه بود و خاطرات مقبل نیز بر این غم می افزود اما به هر حال واقعیتی بود تلخ اما واقعی .

به کنار آرامگاهش رسیدیم و یاد روزی که این قسمت از خاک برده زرد برای همیشه به مقبل سپردند زخمی بود که هیچگاه بهبود نخواهد یافت و چه سخت بود نظاره کردن مقبل زمانی که برای همیشه با همگان در این نقطه وداع کرد و رفت .

حدود نیم ساعت سکوت مطلق ، نیم ساعتی که تمام لحضات  صعود های لوتسه ، اسپانتیک ، برودپیک ، گاشربروم و ... را در ذهن مرور کردیم .

دریغ از یک کلمه یک آوا و یک حرف ... و فقط سکوت و سکوت . در لحضه ی خداحافظی این جمله را آرام به او گفتم ؛ مقبل فراموشت نخواهیم کرد و یادت همواره جاویدان خواهد بود ...

 

توضیحات :( ترغه در شهرستان بوکان واقع است ولی چون بوکان مستعمره سقز بوده ما ترغه را نیز جزء سقز به حساب می آوریم )

 

+ نوشته شده در 87/12/01ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط راميار |


 

دوشنبه تعطیل بود منهم روز یک شنبه با چند تا تماس تلفنی قرار صعود رو گذاشتیم و قرار بر این شد که امشب رو به کوه برده سور بریم و شب رو دور هم باشیم . قرار شد منو آقا غلام قبل از بچه ها بریم و اونها هم بعداظهر بیان . ما ساعت 2 قرار گذاشتیم و روزبه با ماشین تویوتاش ما رو از جاده روستای ملقرنی رساند اما یه جاده فرعی بود که مسیر یه معدن قدیمی بود و با ماشین از اون جاده باریک صعود کردیم و به زیر غار رسیدیم و فقط 10 دقیقه تا محل کمپ فاصله بود . کوله هامونو گذاشتیم و به طرف روستای ملقرنی رفتیم که هیزم برای شب بیاریم . به یک باغ رفتیم و هیزم های زیادی اونجا وجود داشت منهم به پیشنهاد آغلام چنتا تنه ی بزرگ رو رو دوشم گذاشتم و آغلام هم چند تا چوب بستنی دستش گرفت و یه بطری آب و راه افتادیم تا رسیدیم به قله پدرم در اومد ، شانه هام داشت از درد میترکید . به هر حال بعد از 1 ساعت کوه پیمایی خسته کننده البته شاید برای من به قله رسیدیم و همین لحضه ایرج خان هم اومدن و یکمی از اینهمه هیزمی که من آورده بودم تعجب کرد !!!

البته هیزم های آغلام هم جای تعجب داشت !!!!!!!

خوب حالا باید میگشتیم یه جای چادر مناسب پیدا میکردیم اما چون اونجا شیب تندی داشت مجبور به کندن سنگ ها و تخت کردن اون قسمت شدیم . بلاخره بعد زحمت خیلی زیادی و زیر سازی کردن برای چادر یه جای درست حسابی برای دو چادر ساختیم و رفتیم داخل غار نشستیم و منتظر بقیه شدیم . آقای توفانی هم از دور پیدا شد و بعد از نیم ساعت به ما رسید و بعد از ایشون امیر هم رسید . هوا تاریک تاریک شده بود بعضی از بچه ها که قول داده بودند هنوز نیومده بودند که تو اون تاریکی دو نفر رو دیدیم و منتظر شدیم که بیان ولی پیداشون نشد گفتم شاید ما رو نتونن پیدا کنن از غار اومدم بیرون و به طرف قله به راه افتادم یه نفر رو دیدم وقتی سلام کردم دیدم یه خانم بود ولی صداشو شناختم همسر آقای شکری بود . بعد ایشون گفت که الان آقای شکری هم میان و قله رو بزنیم میایم پیشتون منهم برگشتم به غار و بعد از چند لحضه آقای کریمی هم اومدن . مدتی بود که شب مانی نداشتم و بعد از 2 ماه دوری از شب مانی امشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود .

از همون سر شب خوندن ترانه های زیبا توسط همنوردانم که همگی خوش صدا بودن خبر از شبی زیبا میداد . هوا فوقالعاده بود و بعد از خوردن تنقلات بیش از حد دیگه نمی تونستیم شام زیادی بخوریم و بعد از شام تا دیر وقت آواز خوندن همنوردان تداعی خاطراتی شیرین را برای من میکرد .

اما دیگه کم کم بعد از ساعت دوازده خمیازه های آغلام نشون میداد که دیگه باید بریم لالا کنیم . منهم یه کمی خوابم میومد اما پیشنهاد آقای کریمی در مورد صعود به قله را علیرغم میل باتنی و اجباراً قبول کردم و به همراه امیر و آقای کریمی رفتیم به طرف قله . 20 دقیقه ای رو قله بودیم و بعد از تعریف کردن چند تا جوک بسیار زیبا با لبخندی بر لب به محل کمپ رسیدیم من mp4 رو روشن کردم و رفتم داخل چادر به همراه آقای کریمی .

چون من عاشق موسیقی سنتی هستم واقعاً نمی شد تو اون لحضه موسیقی گوش نکنم و بخوابم ؛ ساعت حدوداً 2:30 بود که آقای کریمی وقتی دید من خواب نیستم گفت میشنوی ؟ منم   خاموشش کردم وگفتم چیرو ؟ گفت صدای خرپف رو !!!

وای خدای من تازه یادم افتاد ....

فروردین امسال بود رفتیم به " نه که روز " و شب رو اونجا موندیم از ترس گرگ که صداش توی کوه پیچیده بود کسی خوابش نگرفته بود یه سری از بچه ها می گفتن صدای خرسه بعضی ها هم میگفتن صدای گرازه ... ولی صدای وحشتناکی بود با هزار ترس و وحشت یه سرکی کشیدیم دیدیم آقای توفانیه داره خروپف میکنه ... باور کنید اونشب از ترس گرگ و گراز و خرس خوابم نبرد ...

بعد از این یاد آوری شیرین زدم زیر خنده میتونم بگم حداقل 1 ساعت نتونستم از قهقه زدنم جلوگیری کنم آقای کریمی عصبانی شده بود از دستم از بس میخندیدم منم سعی کردم بی صدا بخندم اما نشد ... وقتی چهره ی امیر رو تجسم میکردم که کنار آقای توفانی الان چی میکشه از خنده داشتم منفجر میشدم . میخواستم ذهنمو منحرف کنم اما چهره ی امیر مدام جلوی چشمام میومد و میخندیدم .

صبح شد و صدای آواز خوندن آغلام نگذاشت کسی بخوابه منم خودمو زدم به خواب که کسی بیدارم نکنه اما به زور بیدارم کردن و چادرمون رو جمع کردیم که بتونم زود به .شهر برگردم و به برنامه ی اسکی با بچه های هیئت اسکی برسم . چون روز قبلش آقیا شریفی تماس گرفت که همراهشون برم اما آغلام گفت من و رامیار با هم اومدیم و فعلاً بر نمی گردیم تا بعد از ناهار .

خوب حتماً یه چیزی می دونست که میگفت گفتم چشم ما که گردنمون از مو نازک تره تا بعد از ناهار هم اونجا موندیم و آغلام رفت تو چادر که بخوابه منهم رفتم قله و حدود 1 ساعت تنها رو قله نشستم و فقط همون ترانه ای که دیشب گوش میدادم رو گوش دادم . فقط همون . یه ترانه کردی بسیار زیبا با صدای آقای محمدیان هنرمند خوش صدای کرمانشاهی ( اگه اشتباه نکرده باشم )

 اینم همون آهنگه که من کلی باهاش حال کردم .

 

میتونم بگم فقط برای اونهایی که نیومدن تاسف خوردم که یکی از زیبا ترین شبهای زندگیشون رو به سادگی از دست دادند .

 

+ نوشته شده در 87/11/29ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط راميار |


ساعت 6:20 دقیقه است و من سر قرار منتظرم ، هوا همچنان بهاری است اما بی باران و برف ؛ گرم اما تاسف آور و کوههای عریان که نامیدی را می توان از سیمای کبود آن به وضوح دید . سالنامه ها خبر از زمستانی سرد می دهند اما کوهها چیز دیگری می گویند . اما چه کنیم رسم روزگار است و این نیز بگذرد .

بعد از 5 دقیقه آقای فهیمی اومدن سر قرار و چند دقیقه بعد آقای بابائیان هم به ما پیوستن . بعد از احوالپرسی چشم به راه همنوردان دیگر بودیم که آقای صدقی هم رسیدن و همین لحضه آقای دادخواه هم پیداشون شد اما ، اما...

اون کسی که باید قبل از همه میومد بعد از 10 دقیقه رسید جالب توجه اینکه ماشین هم داشت و خونشون با پای پیاده فقط 1 دقیقه فاصله داشت ( این جمله رو به اصرا دوستان نوشتم ابتکار خودم نبود ) بلاخره آقای صالحی هم رسید . سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم توی مسیر درست جایی که صحبت تغییر برنامه گل کرد تسمه پروانه ماشین هم پاره شد . بعد از درست کردن و تعویض تسمه تصمیم به اجرای برنامه قبلی گرفته شد به روستای تموغه در حد فاصل شهرستان سقز – بانه رسیدیم .

 از جاده ی خاکی بسیار کم عرضی مسیرمان را ادامه دادیم و در انتهای مسیر توقف کردیم و کوله ها یمان را به دوش کشیدیم و لبخند بر لب ، با گامهای آرام و موزون در مسیر مالروی که به سختی قابل تشخیص بود به راه افتادیم اولین مقصد ما قله ی کوهی باستانی بود به نام قلعه ی هفتگانه . این قلعه یکی از جاذبه های توریستی این سرزمین زر و گل است که غارتگاران فرهنگ این مردم کمر به ویران کردن این میراث ارزشمند بسته اند ، بنایی با معماری باستانی ایرانی در سه طبقه بر فراز قله که اکنون ویرانه ای بیش نیست و دریغ که در فهرست آثار باستانی شهرستان سقز هم نیست و تا بحال به غیر از غارتگران هیچکس ارزشی برایش قائل نشده است و میراث فرهنگی حتی از وجود آن بی خبر است . این است حکایت فرهنگ ایرانی و سرزمین باستانی کردستان سرزمینی که از بیستون تا کرفتو ... نماد ایرانی بودن و ایرانی زیستن است و چه بی خیالند مسئولان بی فرهنگ میراث فرهنگی .

بعد از بسی تاسف از حفاری های بیش از اندازه  به راهمان ادامه میدهیم ، اما با گامهای خسته ، خسته از نامردمی ها .

مسیر پیش رو مسیری بسیار طولانی  با بافتی صخره ای اما در دل طبیعتی جذاب است. ساعت حدود 7:30 می باشد باید به روی خط الراس برویم و خود را به قلعه ای دیگر با نام قلعه ی اشرفی برسانیم . قله ای زیبا ، زیبا تر از همیشه ،  مسیری نو ، حداقل برای من صعودی لذت بخش . بعد از فرود از قله ی هفتگانه و فراز نشیب های متعدد به ابتدای یالی که باید از آنجا صعود را انجام دهیم می رسیم . مثل همیشه با نوای موسیقی زیبایی که در تمام مسیر آرامش را در هوا می پراکند و برگهای روی زمین را به همراه نسیمی خنک به رقص و پایکوبان وا میدارد حرکت را ادامه می دهیم ، مصمم تر از همیشه .

در طول مسیر از برنامه هایی که در کشور برگزار میشود و برنامه های همنوردان در دور نزدیک که در آنهنگام  فرسخ ها دور افتاده اند صحبت میکنیم و دوستانی که خاطراتی شیرین را در ذهنمان برای همیشه جاودانه ساخته اند . آشنایانی که امروز با اینکه در کنارمان نیستند اما خاطراتشان همواره در یاد ها باقی مانده است ... عبدالله راشدی ، محمد اوراز ، مقبل هنرپژوه 

اینک بروی خط الراس قرار داریم سوز سرما و باد های شدید مقداری آزارمان میدهد اما ما همچنان استوار گام بر میداریم و به قله ای که در دور دست خودنمایی میکند مینگریم که ای یار آشنا بازهم برگشتیم و می خواهیم اینبار پیمانمان را محکمتر از همیشه ببندیم . ساعت حدوداً 9 است و ما 1 ساعت دیگر به قله رسیده ایم . می اندیشیم و پیش می رویم ، می نگریم ؛ می خندیم ؛ زندگی را حس میکنیم ، گویی به آسمان رسیده ایم ، سرشار از شوق و سرشار از امید .

اکنون ما در یک قدیمی قله هستیم اما انگیزه ای برای این چند قدم نداریم ...

باز هم حفاری های بی شمار بازهم غارتگری باز هم نامردمی ، چه بر سر این مردم آمده ؟ چه بر سر این ارثیه فرهنگی آمده است ؟ شاید فرهنگمان در موزه ای باشد در انگلستان و یا پاریس ؟ چه کسی میداند کجاست تاریخ مان ؟

در هوایی سرد و سوزی سرد تر و دلهای سرد و مایوس صبحانه را در قله ی قلعه اشرفی میخوریم و باز میگردیم در این طبیعت زیبا و دره ای زیبا تر آرام فرود می نماییم و لذت می بریم .  ساعت 12 است ما به نقطه اول رسیدیم با نگاهی به پشت سرمان خستگی از تنمان بیرون می رود . مسیری که طولانی به نظر می رسید را چه باشکوه پیمودیم . سپس به راه افتادیم و زمانی که آخرین نماهای کوه را می دیدیم عهد کردیم که خیلی زود بازخواهیم گشت ...

+ نوشته شده در 87/11/12ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط راميار |


 

قله سنگ سیاه (برده رش)کوه سنگ سیاه در 30 کیلومتری جنوب شهرستان سقز واقع است و ارتفاع آن حدود 2600 متر می باشد .. این کوه بسیار زیبا دارای جذابیت های فراوانی در چهار فصل برای کوهنوردان است . از ویژگی های منحصر به فرد این کوه در منطقه می توان به بافت سنگی و مسیر های صعب العبور اشاره کرد . سنگ سیاه داری دو قله تقریباً هم ارتفاع است و قله ای که  در قسمت جنوبی قرار دارد قله ی اصلی محسوب می شود اما در فصل های برفگیر و سرما دست یافتن به قله برای کوهنوردانی که از امکانات فنی استفاده نمی کنند تقریباً غیر ممکن است . دیواره های مخوف و بسیار خطرناک با سنگهای فرسوده و ریزشی مبارزه برای رسیدن به قله ی این کوه را در زمستان بسیار مشکل نموده است . نزدیکترین روستا به این کوه با وقار و مغرور روستای جوشن می باشد که نامش همواره در کنار برده ره ش بکار برده می شود . تنوع گیاهی و جانوری و طبیعت بکر با منابع آبی نسبتاً فراوان ویژگی هایی است که برای کوهنوردان بسیار جذاب است .

 روز پنجشنبه 5/10/1387 درست وقتی که خودم رو برای آغاز فصل امتحانات آماده می کنم و تصمیم به کنسل کردن تمامی برنامه هام داشتم و پیشنهاد همنوردانم رو مبنی بر صعود به کوه بنفشه به همین خاطر لغو کردم . با شنیدن خبر برنامه ی صعود به سنگ سیاه ( به رده ره ش ) از طرف دوستان دیگه نتونستم بگم امتحان دارم و سریعاً با برنامه موافقت کردم . تصمیم بر این شد که فردا راس ساعت 6 صبح حرکت کنیم ، و ساعت 5:50 صبح فردا فرا رسید من وآقای فهیمی سر قرار منتظر بودیم و دو نفر دیگه که در جای دیگری قرار داشتند هنوز پیش ما نیومده بودند . ساعت 6 آقای صالحی اومدن و طبق معمول دوست عزیزم آقای دادخواه خواب مونده بود اما 1 دقیقه تاخیر هم باعث میشد که فرد رو جا بگذاریم ما حرکت کردیم و حدود نیم ساعت به جاده ی فرعی که به طرف روستای گوره قلعه می رفت رسیدیم و بعد از چند دقیقه به این روستا رسیدیم هوا هنوز تاریک بود و جاده در تاریکی مطلق و مه گم شده بود فقط می شد چند متر رو از جاده دید اما تمام این صحنه ها رو بارهای بار توی برنامه های مختلف دیده بودیم ولی این دلیل نمی شد که از جذابیتش کم بشه . 15 دقیقه حرکت توی این جاده اسفالت به یک جاده فرعی خاکی که به روستای عربلنگ می رسید رسیدیم جاده ای که نسبتاً جاده ی خاکی مناسبی محسوب میشد به راهمون ادامه دادیم بعد از مدتی که مسیر رو در اون تاریکی اشتباه رفتیم متوجه شدیم که مسیر رو اشتباه اومدیم و باید این مسیر طولانی رو تا خود روستا برگردیم و بعد از رسیدن به روستای عربلنگ جاده پایینی روستا رو در پیش گرفتیم تا به آخرین آبادی که جوشن نام داشت برسیم . از این به بعد مسیر برای ماشین های سواری نا مناسب بود و ما چون با پاترول رفته بودیم چندان گذر از رود خانه و جاده ی سنگلاخی سخت نبود بعد از 10 دقیقه که از جوشن عبور کردیم ماشین رو پارک کردیم و در همین لحظه گروهی از کوهنوردان همشهریمون به ما رسیدند . دو مسیر پیش روی ما بود یکی مسر خط راس و دومی مسیر دره . اما چون شیب نسبتا زیاد قسمت های انتهای دره کار رو برامون خیلی سخت می کرد و پیش بینی هوا شناسی هم خبر از شرایط ناپایدار جوی می داد تصمیم گرفتیم که از خط راس صعود بکنیم . با گامهای آرام و پیوسته در قسمت تپه ای ابتدای مسیر، خودمون رو به روی خط راس رسوندیم . مسیر خیلی طولانی بود اما زیاد سخت نبود شیبی نسبتاً آرام و هوای خوب کار رو برامون در عین آسانی لذت بخش نمود به گرده ی اولی رسیدیم و درست در همین لحظه هوا نیز رو به بارش خیلی اندکی نمود . دانه های برفی که کم کم خودش رو روی لباسهامون نشون می داد برامون لذت بخش بود . گرده ی اولی رو به آرامی پشت سر گذاشتیم و کم کم به سرعت خودمون اضافه نمودیم . گروه دیگر با اختلاف حدود 50 متر پشت سرما حرکت می کردند که بعد از گرده ها ی اول و دوم فاصله ی ما با اون ها بیشتر و بیشتر می شد ، استراحت های پی در پی گروه دیگر زمان رو از اونها می گرفت . اکنون برف کل مسیر رو سفید پوش کرده بود و در قسمتهای به بیش از 20 سانتی متر می رسید و با اوج گرفتن این برفها بیشتر می شد. 2 ساعت بود که ما مسیر رو با سرعتی مناسب و گامهای پیوسته طی می کردیم تا شاهد رسیدن برف تا زیر زانو هامون شدیم در اون موقعیت زمانی و بارش کم برف حجم زیاد برف در کوه برای من خیلی جالب بود و تا به قله نزدیک تر می شدیم ارتفاع برف هم افزایش می یافت . نوای موسیقی ملایمی که از ابتدای حرکت تا برگشت ادامه داشت ما رو مصمم تر و صعود را لذت بخشتر می کرد . فاصله ما با گروه دیگر بسیار زیاد شده بود تا جایی که به سختی آنها رو می دیدیم . مه کم کم تمامی کوه رو فرا گرفت و با سرعت زیادی عبور می کرد و بارش برف هم  شدید تر شده بود تا جایی که دید ما رو با مشکل مواجه کرده بود باد نسبتا شدیدی گاه گاه ما رو کمی اذیت می کرد اما خیلی زود هوا دوباره خوب شد . ما اکنون به زیر قله رسیده ایم و مسیر بسیار مشکلی که در بین شکافها قرار داشت تنها راهی بود که در این شرایط می توانستیم به قله برسیم و با صرف وقت و انرژی زیاد از این تنگه و شیب حدوداً 75 درجه ای برفی که به یخ بیشتر شبیه با استفاده از تبر یخ گذشتیم این قسمت اوج سختی کار ما بود. تا قله راهی نیست و ما مسیر را به خوبی و طبق برنامه طی کرده بودیم و به قله رسیدیم ، چون هوا رو به خراب شدن می رفت و باد شدیدی می وزید بیش از 1 دقیقه در قله نماندیم ساعت 11:30 بود و به طرف پایین حرکت کردیم  گروه دیگر نیم ساعت بعد از ما به قله رسیدند  . در قسمت های پایینی کوه جای مناسبی برای تمرین صعود یخچال و ترمز کردن در شیب های تند هنگام سقوط بود و پس از تمرین باقی مسیر رو به راحتی طی کردیم و به ماشینمون رسیدیم ، گروه دیگر قبل از ما فرود کرده بودند پس از صرف ناهار به طرف سقز حرکت نمودیم . با رسیدن به سقز تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که کی می شه به سنگ سیاه (به رده ره ش ) برگردم ؟

+ نوشته شده در 87/10/06ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط راميار |


قرار بود تا آخر امتحانات نرم کوه ولی واقعاْ از کوههای مرز ترکیه نمیشه گذشت . این هفته به کوه زیبای راندوله در شهرستان اشنوییه رفتم . منطقه اي بسيار زيبا در قلب كردستان . بقيه عكسها رو در ادامه مطلب گذاشتم . 

 

+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط راميار |


همون طور که گفته بودم عکسهای صعود ۲ روزه  به مرتفعترین قله استان کردستان ( چهل چشمه) رو گذاشتم .کوهی که اغراق نیست اگه بگم یکی از زیبا ترین کوههای دنیاست . دارای طبیعتی بکر مردمی خونگرم و مهمان نواز . چهل چشمه نگین کوههای کردستان قله شاه نشین که براستی جایگاه پادشاهان است .

در ضمن از همنوردای خوبم که در این صعود همراهیمون کردند تشکر می کنم و همچنین از بچه ها ی تهران که واقعا از همراهی شون لذت بردم امیدوارم بازهم افتخار همراهی شون رو داشته باشم  

چهل چشمه يکي از قلل سرافراز سلسله جبال زاگرس با ارتفاع ٣١٧٣ متر در محدوده جغرافيا ئي شهرستانهاي  سقز و مريوان( کردستان-ايران ) سر برافراشته  و رودخانه  سفيد رود ( قزل اوزن  ) از دامنه هاي پر برکت  چهل چشمه سرچشمه گرفته است.

 

بقیه ی عکسها در ادامه مطلب می باشد

+ نوشته شده در 87/02/25ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط راميار |


عکسهای برنامه سرشاخان

منطقه گلو در لیک بن پیرانشهر

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب می باشد

گزارش صعود  سر شاخان آقای نجاریان اینجا  

+ نوشته شده در 87/02/21ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط راميار |


خوشه ويستم !


بوو به سالی


چاوت ده ستي چاوه كاني ، نه گوشيوم


بوو به سالی،


ئاوريشمي قژ، شان و ملي نه پوشيوم


بوو به سالی،


گویم ، تامه زروی روژباشیكه !


گویم ، تامه زروی گيان باشیكه !


بوو به سالی


تينووترم


له گه لای زه ردی هه ل وه ريو،


تينوترم


له بياباني هه زاران سال باران نه ديو!


...


HOME
E-Mail
عناوین مطالب
مشخصات مدیر وبلاگ


LinkDump

وضع هوا شهر هاي كشور
هواشناسی سقز
هواشناسي آرارات
هواشناسی شهر های ایران
هواشناسي شمشك
هواشناسي اورست
هواشناسي ديزين
هواشناسی دماوند
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
شهریور 1385


Categories

کوهنوردی
طبیعت گردی
محیط زیست
ترانه ها
گزارش ها


Links


هيات كوهنوردي سقز
گروه کوهنوردی کانی سقز
وال بوی ...وحید...
وبلاگ آناپورنا (خانوم آنا )
عشق كوهنوردي ( سونيا)
سايت ورزشي سقز
شعر و عكس دوستم
برج سينا ( بشير گنجي)
ويران شود اين شهر كه ...
حمایت از حیوانات
شركت آذر كوه
گوگل مپ
كلاغها
تي تي
سیور
كوهنوشت
بهمن قبادي فيلم ساز كرد
گروه قاجر قروه
مهدي (قاجر قروه )ا
فدراسيون كوهنوردي
طنز كوه
آنچه از دل...
سهند
گوزن زرد .. سمیرا...
mountain .. آقای نجاریان...
ماگما ....فواد....
بام ایران .....رضا
کوهنوردی مریوان
کانون کوهنوردان اوراز مهاباد
سقز
گروه سحر مهاباد
طلوع سپید .... مسعود عسگری
گرین بلاگ
چشمهای همیشه بیدار زمین
وبسایت آقای درویش
نبض سبز
آقای ایرج عبادی
آرام کوه
میراث سبز ایران
انجمن کوهنوردان سقز
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
شووشه
باشگاه دماوند
رهروان اوراز و مقبل
کانون کوهنوردان اوراز مهاباد
ویکی پاکوب
لینک باکس ورزش
کوهستان
جناح آنلاین هرمزگان
سرود کوهستان
فرهنگ کوه آقای صبور
تاریخ و تمدن جهان باستان
محیط زیست بافق
آیریکان
کرد آریایی
منوا لاوی طرغه
یک قدم مانده به... محمد هادی
کوه نیوز
لینکستان ورزشی
عکاس ماجراجو
ئاسکی ئه وین
شکیواه
ژانی گه ل
داستان کوه
کوهستان سرد
سقز - مطالب علمی پژوهشی
کانون کوهنوردی فرهنگسرای بهمن
نیکا
اداره حفاظت محیط زیست کاشمر
گوناگوني(تنوع) زیستی
قصر
کویر های ایران



معرفي كوههاي كردستان

ترغه
دالانپر
رووش
زاغه
شاخه گه وره
غار کرفتو


آمار


اخبار
....         ......


چگوارا اسطوره زندگي من