این دو ترانه که آهنگ سازی آن کار استاد علی مختار تجویدیست و از زیباترین کارهای ماندگار ایران است . این دو اثر به شکلی مکمل یکدیگرند . کجا سفر رفتی ؟ شعر:رحیم معینی کرمانشاهی توضیح:مدت زمان اجرای بانو دلکش 7:30 و در سال 1336 بوده؛این تصنیف را "سفر کرده" هم نامیده اند و آنرا قسمت اول ترانه ی"باز گشته" میدانند.علیرضا افتخاری این تصنیف را در آلبوم "یاد استاد" و با تغییراتی در شعر اصلی اجرا کرده. بیا به بالینم،که جان مسکینم چه قصّه ها که از وفا گفتی با من تو چنان شرر به خدا خبر ز خدا نداری سوزِ دلم را تو ندانی ، آتش جانم ننشانی با غمت درآمیزم،از بلا نپرهیزم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که هم آغوش تو باشم چه شود اگر نفس سحر خبری زِ توآرد رفتی و صبر و قرار مرا بردی،بردی کجا سفر رفتی باز گشته شعر:معینی کرمانشاهی امید جانم ز سفر بازآمد همچنان، که عاقبت من هم ، پس از آن دوری دیدم ، که نگارِ من وای، از آن گلی که دست من بود ** ** ** ** ۲۷.۴
خواننده:بانو دلکش"خواننده ی اصلی" و.... علیرضا افتخاری
آهنگساز:علی تجویدی
دستگاه:چهارگاه
کجا سفر رفتی
که بی خبر رفتی
اشکم را چرا ندیدی
از من دل چرا بریدی
پا از من چرا کشیدی
که پیش چشمم ره دگر رفتی
تابِ غم دگر ندارد
جز بر تو نظر ندارد
جان بی تو ثمر ندارد
مگر چه کردم
که بی خبر رفتی
تو بی محبتی کنون جانا یا من
رَوَد آتش از سرِ آن سرا که تو پا گذاری
پیش از آن برم بنشین،کز میانه برخیزم
دل به تو بستم به امیدت بنشستم که غزل ساز ( قدح نوش )تو باشم
به کَسِ دگر نکنم نظر که دلم نگذارد
طاقت این دلِ زارِ مرا بردی،بردی
که بی خبر رفتی
اشکم را چرا ندیدی
از من دل چرا بریدی
پا از من چرا کشیدی
که پیش چشمم بر دگر رفتی
خواننده:بانو دلکش(1337 خورشیدی)، و....علیرضا افتخاری
آهنگ:علی تجویدی
دستگاه:اصفهان
شکر دهانم ز سفر بازآمد
عزیز آن که بی خبر
به ناگهان رود سفر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی
چو غنچه ی سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غمخوارم بازآمد
پس از همه شب بدمد سحر
ناگهان نگار من ، چنان مه نو آمد از سفر
بعد از،غم مهجوری
یک شاخه ی گل ، بُردم به برش
سرخوش ، ز کنار من
بُگذشت و به بر، یار دگرش
خموش و یک جهان سخن بود
گل ، که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی
ز غصه پاره پیرُهن بود
امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازآمد
عزیز آن که بی خبر
به ناگهان رود سفر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی
چو غنچه ی سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غمخوارم بازآمد
+ نوشته شده در 88/08/20ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط راميار |
نه سیمه که ی سه ردی پاییزی چ بی ره حمی چ دل به ردی سوری گول و سه وزی گولزاران ئه به ی تو رو به ره نگ زه ردی ئیتر نا پرسی به م کاره هه زاران دل برینداره به نه غمه شاد و مه ستانه ی هه زاران سوبح و شه و بولبول سه فا ی هینا وه بو گولشه ن له ده وری ئاریزی سونبول ( سور گول ) ئه تو پاییز گولت ژاکاند به جه ورت بولبولت توراند مه چوره ( مه شوره ) سا لا په ره ی سوری گولاله ی گه ش ، تو هه وری ره ش مه که دیوانه بولبول ئه تو به یه کجاری له ژین بی به ش ده پاییز به سیه ئازارت خودایا کوانی به هارت ؟ ............................................. این ترانه رو به درخواست یکی از خوانندگان که دیشب کامنت گذاشته بودند می گذارم البته خودمم به ترانه های اسماعیل صابور علاقه مندم . امیدوارم این دوستمون و همچنین مخاطبان این وبلاگ از این موسیقی اصیل لذت ببرند . ترانه : خانمیلی خواننده : اسماعیل صابور ها تم به بونه ی خالت توشی داوی زولفت بوم ته یریکی نا به له د بوم نه مزانی دانه ت داوه *** با شه و بروا سه حه ر بی باخی گولان به به ر بی گه ر تو مه یلت له سه ر بی کافر ئیسلامی ناوه ... دوستان جهت دانلود موسیقی ها می تونید به این قسمت مراجعه نمایید و همچنین جهت گوش دادن آنلاین به این قسمت مراجعه نمایید ۲۷.۴
+ نوشته شده در 88/08/05ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط راميار |
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی
آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها
+ نوشته شده در 88/07/26ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط راميار |
سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانه رویت منم چه خواهی دگر از من
سرگشته کویت منم نداری خبر از من
هرشب که مه بر آسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی
به جانم جفا کردی
هم جان و هم جانانه ای اما
در دلبری افسانه ای اما
اما ز من بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا
افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها
عاشق کشی شوخی تو زیبایی
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم از هجران تو نترسی ز آه من
دست من و دامان تو چه باشد گناه من
دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل شوری به جان
می سوزم از سوز نهان
ز جانم چه می خواهی
نگاهی به من گاهی
یارب برس امشب به فریادم
من جان از آن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من در آسمان دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید
+ نوشته شده در 88/07/13ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط راميار |
ترانه کابوکی شعر : فلکلور خواننده : استاد مظهر خالقی به درخواست یکی از دوستان این ترانه رو انتخاب کردم . ترانه : عشق پیری ( بو ئه گری گولم ) خواننده : اسماعیل صابور این ترانه یکی از ترانه های مورد علاقه ام است ...
+ نوشته شده در 88/07/07ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط راميار |
موسیقی محلی برای من جذابیت بسیاری داره و موسیقی لری هم از جایگاه خوبی از این لحاظ برخورداره . شاید سوز کمانچه و یا ریشه دار بودن و پیوند ش با فرهنگ یک ملت است که من را شیفته ی این موسیقی کرده است . در فرهنگ های مختلف مراسمهای جالب توجهی را میتوان دید که در سایر فرهنگ ها هم به شکل دیگری وجود دارد و از این طریق می توان با ریشه های فرهنگی ملتها آشنا شد ما به عنوان کوهنوردان همواره در سفر، نیاز به شناخت از این فرهنگ ها داریم و باید خود را با این فرهنگ ها سازگار کنیم و آن را خوب بشناسیم . شاید بهترین راه برای این شناخت ، موسیقی ملت ها باشد . این ترانه لری یکی از همین ترانه هاست که برایم بسیار دلنشین و جذاب است . ما توی شهرمون یک همنوردی داریم لر هستن ( آغلام ) و گاهی شبها که توی کوهستان دور هم جمع میشیم با اصرار همیشه ازش می خوام این ترانه رو بخونه واقعا هم صدای دلنشینی داره یادی هم از آغلام بکنیم که خیلی وقت هم هست که نتونستیم با هم بریم کوه . در قسمت زیر توضیح مختصری در مورد ریشه ی این موسیقی و دلایل سروده شدن شعرش را با هم می خوانیم ... طبق گفته بزرگان در زمان قدیم که خان و خان بازی بوده رسم بوده که اولین هدیه (ری گشون) را به عروسها بدهند در یکی از همین عروسیها موقع دادن هدیه خان از عروس خوشش میاد و دستور میدهد عروس را بدزدند بعد از دزدیدن عروس داماد بیچاره تفنگ را برمیدارد و میرود که عروس را پس بگیرد و شروع میکند درد دل با تفنگش که این اثر همان در د دل آن جوان است که بعدها بصورت ترانه درآمد و با صدای دلنشین رضا سقایی به اجرا درآمد . تفنگ حیفه که آهو بکشی آهو قشنگه تفنگ حیفه بکشی کوک کوهی رنگارنگه تفنگ بزه وه او دزد فراری تفنگ جا گله کت سینه پلنگه تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم تفنگ تا تونه دارم غمی نارم یه برارم تونی یارم رفیق روز روشه شو تارم تفنگ بردنه یارم کس و کارم بکو حلالم تفنگ دشمه میخنه سل بکو ده جو بیزارم تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم تفنگ دشمه ده شو ده چیته جا برده قرارم تفنگ بشی ده سینه دشمنم دزیه یارم تفنگ ده وقت شو دشمنونم بین دچارم تفنگ کاری بزه وِ او دشمنم بوسیه یارم تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم
+ نوشته شده در 88/06/21ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط راميار |
برای یک گیلانی دوست داشتنی : جناب احمدپور عزیز اولا باید عرض کنم : به جان خودم تا دستور نوشتار تاجیک رو کامل بهم یاد ندی و چند سفر هم من رو نبری تاجیکستان یادت نمی دم ... مورد دوم : انقدر حال میکنم که زرنگ بازی نمی تونی پیش من دربیاری و زود مچتو میگیرم ! فکر میکنی الکیه ؟ آب بخوری کلاغها بهم خبر میدن و مچتو میگیرم ... دیگه باید منو خوب بشناسی سوم : تا حالا پیش نیومده که از حرفم و یا کارهایی که کردم کوتاه بیام و باور کن این رامیاری که میشناسی کوتاه بیا نیست که نیست . چهارم : قربان موسیقی تاجیکی داری و ....؟ همه ی گیلکها مثل شما با معرفتن؟ پنجم : کاری نکن یه کاری بکنم توی کتاب رکوردهای گینس ثبتش کنند ها ؛ چرا بی خود تهدید میکنی قربان ؟ وقتی میدونی نمی تونی دیگه آخه پیش قاضی و ملق بازی؟ در ضمن حالا بعد اینکه بهم یاد دادی نوشتار تاجیکستان رو اون وقت چشم منم نرم افزار مربوطه رو همراه با توضیحات مفصل و کامل میدم خدمتتون .... برای کوهنویس عزیز زانیار : موسیقی هایی که من دارم بیشترشون ترانه های مجلسی ایشون هستش و شاد فقط برای افرادی واقعا دلبسته استاد خالقی هستند جذابه و گاهی بعضی از موسیقی ها مثل هنرمند هومه ر دزه یی و ... برای عده کمی از افراد لذت بخش است و فقط اونها لذت واقعی رو از اون موسیقی ها میبرند . نکته ی دیگری که در مورد موسیقی و شعر ترانه ها مهمه ، حادثه و داستان مربوط به اون موسیقی ایست و دلیل سروده شدن اون شعر ، و زمانی که اطلاع از واقعیات تاریخی اون موسقی داشته باشید حتی اگر موسیقی هم آنچنان دلچسب و عامه پسند نباشد اما من رو وادار به گریه می کند . پس تنها شعر و موسیقی نیست که ترانه ها رو جذاب میکنند بلکه تصاویر و برداشت ها و تجسم های مربوط به آن ترانه است که باعث لذت هرچه بیشتر بردن از موسیقی ایست . و از این رو گاهی ناچار میشوم در موسیقی ها انتخابی کمی به عامه پسند بودن موسیقی نیز توجه کنم . یکی از همنوردان 2 هفته اصرار کرد تا یک ترانه استاد خالقی ( بو کوی ده روی به م لافاوه ) رو دادم بهش اما شاید همین ترانه برای عده خیلی کمی جذاب باشه چرا که آنها فقط به موسیقی وشعرش توجه میکنند نه به حسی که انتقال می دهد و یا وقایع مربوط به آن ترانه ... این ترانه رو اینجا گذاشتم اما بازهم تاکید میکنم که امثال این موسیقی ها معمولا عامه پسند نیستند در ضمن این موسیقی شاید آهنگش به گوشت خورده باشه اما مطمئناً این شعر نبوده و انگشت شمارند کسانی که این شعر را شنیده باشند ...
+ نوشته شده در 88/06/13ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط راميار |
توی این بی بازاری و کمبود سوژه واسه نوشتن و گیر دادن به ملت گفتم حداقل این موسیقی رو بگذارم تا ملت هم یه استفاده ای بکنن . آواز: عدنان کریم ( عه دنان که ریم ) چنگ : تارا جاف شعر : وفایی وه کوو نه ی کون کونه جه رگم ، له تاو هیجرانی تۆ بۆیه به سۆزی نه ی ده سوتێم و ، به نه غمه ی نه ی ده ناڵێنم ئه مان ئه ی موتریبی مه جلیس ، به حه قی تاری روحانی به لا بێ نه غمه ی که ی سازت ، که ئاوی ئاوری هیجرانه *** ئه تۆ ئه ی رۆحه که م ساقی ، ئه تۆ ئه ی عه مره که م موتریب په یا په ی لێده چه نگ و نه ی ، ده ما ده م بێنه په یمانه به تیری غه مزه بمڵاوێنه وه ، زوڵفم له گه ردن که به سه ر هاتومه مه یدانت ، به دڵ بۆت بومه نیشانه *** ده مێکی مه ست و بیمارم ، ده مێک بێ هۆش و هۆشیارم چ که س نازانێ ده ردی من ، مه گه ر ئه و چاوه کالانه هه ناسه ی عاشقان با نه تگرێ ، بێ مروه تی تا که ی بترسێ ئه ی گوڵی ناسک ، به ده ن له و بایی زریانه *** ئه گه ر زولفت وه کوو من عاشقی روی تۆ نیه بۆچی ؟ سه راپا تێک چووه که وتو وه ته به ر پێت ده ست و دامانه ؟ وه فایی بۆ گوڵێکی سه رو باڵا شێت و شه یدایه وه کوو قومری ده ناڵێنی ، وه کوو بولبول غه زه ڵ خانه
+ نوشته شده در 88/06/11ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط راميار |
رشمال (rashmal) : در زبان کردی به چادرهای ییلاق نشینان رشمال (ره شمال ) گفته میشود و عموماً از پشم بافته میشود و جالب توجه اینکه که خاصیت ضد آب نیز دارد . در این مناطق از این چادر ها از سالیان دراز استفاده می شده و به همین خاطر در بسیاری از شعرها و موسیقی های اصیل کردی به کررات از ره شمال ها اسم برده میشود و حس ساده زندگی کردن را در ذهن تداعی مینماید . گاهی با شنیدن این موسیقی ها ناخودآگاه به زندگی سنتی شاید 50 سال پیش کردستان در روستاها و یا عشایرنشینهای کردستان بر میگردم و حس زیبایی بهم دست میدهم ... زندگی ساده و بدور از جنجال های ماشینی و بدور از زندگی شهرنشینی همراه با دوستی های ساده ، دوست داشتن های سنتی و جالب توجه ، زندگی با دغدغه های شیرین . شاید همین کلمه ره شمال برای بسیاری از مردم کردستان خاطرات و لحضات شیرینی را به یاد بیاورد و بودن و لمس کردن این زندگی ، لذت وصف ناشدنی حداقل برای من داشت . نوشیدن دوغ تازه و چندی نشستن و نظاره کردن اینگونه زندگی در ره شمالهای کوههای مرزی کردستان اگرچه برای من گاهگاهی دست میدهد اما احساس میکنم سالیان درازیست با این زندگی سنتی آشنا هستم و این زندگی را گویی سالهاست تجربه کرده ام . خاطره انگیز است خاطره انگیز ؛ در آمیخته شدن موسیقی و شعر و زندگی در کوهستانها و احساس کردن اینگونه ساده زیستی را باشکوه ترین لحضات باید گفت ... این موسیقی استاد خالقی رو هرگاه میشنوم بی اختیار بغض میکنم و سراسر وجودم را شوق فرامی گیرد ... ( ره شماڵی خێلان ) له ناو ره شماڵی خێلان له ناوچه ی ئێلی گۆران کیژه کورده ی چاو به ڵه ک دێ بۆلای دڵدار بۆ جێ ژوان به چرپه و ده م پێکه نین و به له نجه بۆ رانه بێره و مه ردۆشین دڵ پڕ له هیوا و ئه وین چه ن جوانه ئه و راوه ستانه دڵه خوڕپه ی مه ستانه له گۆشێکی دلداری چاوه رێی شه ده لاری خودا ئاخۆ که ی دلبه ر بێ بۆ جێ ژوان بۆ دلداری له پڕ ئه بینێ دلبه ری وه ک په ری وه ستاوه په ری په یکه ری له جێ ژوان له نادیاری چه ن جوانه ئه و راوه ستانه دڵه خوڕپه ی مه ستانه
+ نوشته شده در 88/05/30ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط راميار |
مطلب دوست بسیار عزیز آقای صدقی از وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز مهاباد بهانه ای شد برای نوشتن این پست .... اگه روزی قرار باشه چندتا از بهترین شعرهایی که شنیدم رو انتخاب کنم، قطعا این شعر زیبای سواره ایلخانی زاده، یکی از اونها خواهد بود. برای معرفی سواره ابتدا بخشی از زندگینامه اش رو به نقل از وبلاگ پیام بوکان میخوانیم اما در مورد نقش سواره در شعر کردی، شاید این بخشی از مصاحبه با ایاز خونسیاوشان مرتبط تر باشه: سواره ایلخانی زاده اولین کسی بود که در کردستان ایران پا به عرصهی شعر نو کردی گذاشت و به نحوی می توان گفت که بانی و بنیان گذار شعر نو در کردستان ایران است. البته نباید این واقعیت را فراموش کرد که سواره بر روی فضا و بستری آماده وارد میدان شد چرا که کلیت شعر کردی در ذات خود مدتها پیش از سواره ، توسط عبد الله بگ (گوران ) در کردستان عراق دچار تغیر و تحول عمیق و بنیادی شده بود و تقریبا می توان ادعا نمود که شعر نو کردی به طور کلی از لحاظ محتوایی و ساختاری کانالیزه و فرموله شده بود چرا که گوران پیروان درخشانی به دنبال خود داشت همچون : شیرکو بی کس ، لطیف هلمت ، رفیق صابر ، عبد الله پهشیو ، انور قادر محمد و..... که جهان بینی شعری هر کدام از این شاعران اگر نه تمام و کامل اما بخش بزرگی از انعکاس و تبلور نیازهای تازهی جامعه کردستان بود و در کردستان ایران نیز شاعران نئو کلاسیک همچون عبد الرحمن شرفکندی (ههژار) ، محمد شیخ الاسلامی (هێمن ) ، قانع و.... محتوا و جوهرهی شعر کردی را از قالبهای سنتی ، راکد و همچنین بیماری دیوان سالاری شعری نجات داده بودند و شعر را وارد لایهها و عرصههای مختلف اجتماعی نموده بودند . اما با وجود این توصیفات نباید اهمیت و نقش محوریت و کاریزماتیک سواره ایلخانی زاده را در این بخش از جغرافیای کردستان (ایران) نادیده گرفت . چرا که سواره با شناختی عمیق از بن مایههای ادب کلاسیک کردی از یک طرف و آگاهی از تغیر و تحولات در شعر جهان ، بخصوص شعر همسایهها ( بلا خص شعر فارسی ) از طرف دیگر ، چونان دستگاه منظم و منسجم شعری را پایه گذاری کرد و چونان افقهای تازه را در شعر کردی در کردستان ایران گستراند که حتی نقش استاد(گوران) را اگر نه کم اهمیت اما کم رنگ ساخت ------- اما شعری رو که من از سواره خیلی خیلی دوست دارم، مربوط به زمانی است که سواره در تهران دانشجوست و دل لطیفش از تمام زشتیها و زرق و برقها و فریبهای شهر گرفته و میخواد دردش رو با جرعه ای از آب چشمه ده علاج کنه. شعر خطاب به عزیزی است که ظاهرا اهل تهرانست . بعد از مشکلات فراوانی که در تهران برایش به وجود می آید سواره به تفاوت فرهنگی زیادی که با این عزیز داشت پی میبرد و تهران را با تمام شکلات و مصیبتهای که برایش پیش آمده بود ترک میکند و این شعر را خطاب به آن شخص می سراید . ************** گولم دلم پره له دهرد و کول دهلیم بروم له شارهکهت له شاره چاو له بهر چرای نیئون شهوارهکهت دهلیم به جامی ئاوی کانیاوی دییهکهم عیلاجی کهم کولی دلی پرم له دهردی ئینتزارهکهت دهلیم بروم له شارهکهت له شاره چاو له بهر چرای نیئون شهوارهکهت وهرهز بوو گیانی من له شارو هارههاری ئهو له روژی چلکنی نهخوش وتاو و یاوی شهو برومه دی که مانگهشهو بزیته ناو بزهم چلون بژیم له شارهکهت که پربهدل دژی گزهم گولم دلم پره له دهرد و کول دهلیم بروم له شارهکهت له شارهکهت که رهمزی ئاسن و مهنارهیه مهلی ئهوین غهوارهیه ئهوهی که داره تیله مهزههری قهنارهیه ژیان شهوارهیه گولم ! ههریمی زونگ و زهل چلون دهبیته جاره گول گولم دلم پره له دهرد و کول دهلیم بروم له شارهکهت...
سواره فرزند احمد آغاي ايلخاني زاده سال 1320 در روستاي ترجان چشم به جهان مي گشايد پس از يك سال خانواده سواره به روستاي«قره گويز» بوكان نقل مكان ميكنند. وي تحصيلات ابتدائي و راهنمايي را در شهرستان بوكان تمام كرد.و در سال 1341 مدرك ديپلم را در شهر تبريز مي گيرد .سواره تحصيلات تكميلي را در رشته حقوق قضائي در دانشگاه تهران در سال 1347 به اتمام ميرساند . ايشان عاشق فعاليت هاي سياسي و فرهنگي بود و ضمن سرودن شعرهاي ملي به فعاليتهاي سياسي هم مشغول ميشد ، به همين خاطر در سال 1343 به مدت 6 ماه در زندان قزل قلعه تهران زنداني ميشود . و در سال 1346 در قسمت كردي راديو تهران مشغول بكار مي شوند اما متاسفانه بار ديگر پاييز به سراغ باغ روشنفكري كرد مي آيد و اين درخت پربار عرصه روشنفكري كردي در سال 1354را به تاراج مي برد . سواره را پس از فوت به روستاي حماميان بوكان مي آورند و در گورستان مخصوص خانواده ايلخاني زاده ها به خاك سپرده مي شود . روحش شاد .
+ نوشته شده در 88/05/26ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط راميار |
تقدیم به دوست کرمانشاهی خوبم که با شنیدن این موسیقی ها یاد عشق و عاشقیش میوفته !!!! و ممنون از لطفهایی که نسبت به من داره. البته یه امانتی پیش من داره که اگه بازم اذیت بکنه دیگه دیگه ...یعنی خیانت در امانت ! این یک تهدیده تکرار می کنم این یک تهدیده ! من این موسیقی رو هر روز چند بار گوش می کنم خوشم ئه وی به قه د جوانیت زیاتر له وه ی خوت ئه یزانی گیروده ت بوم خوشت ئه یزانی خوشم ئه وی به قه د چاوم به قه د دلی هه لگیرساوم هه ر توم ئه وی هه تا ماوم هه ی نار هه ی نار باوانم یار هات و رویی یار به لنجه و لار دیسان ده رکه وت گه ردن ناسکه وه نه وشه بو زیوین باسکه ئه ی هاوار چه نده یار ناسکه هه ی نار هه ی نار باوانم یار هات و رویی یار به لنجه و لار ...
+ نوشته شده در 88/05/20ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط راميار |
یه مدته که سری کامل ترانه های استاد خالقی رو گیر آوردم ( البته با یه واسته از خود استاد خالقی گرفتم ) بعضی از این ترانه ها رو افراد خیلی معدودی شندین و فقط افرادی که تا حدودی با ایشون در ارتباط بودن شنیدن این ترانه یکی از ترانه هایی هستش که کمتر شنیده شده و یا اصلا نشنیدن و یکی از قدیمی ترین ترانه های ایشون هستش که من خیلی دوست دارم . شه ویکی ساردی زستان دور بووم له کوری دوستان له به زمی مه ی په رستان له ده نگی دیده مه ستان هه واره گیان هه واره ساز بچینه هه واری سه فه ریکم که وته به ر چیت بو بینم به دیاری *** تا تو هاتی به هار هات بونی گول و گولزار هات که یاری چاو خومار هات ده رمانی ده رده دار هات هه واره گیان هه واره کاتی گول و گولزاره له داوینی کوساران سه ر بخه ین وه کوو ده ماره *** بانگم که باغی سیوان بزه ت بیته سه ر لیوان زولفت به شنه ی بای شیوان خه م با بردی له نیوان هه واره گیان هه واره سازبین بچینه هه واری گولان بچینین له بناران بیده ین به یه ک به دیاری
+ نوشته شده در 88/05/13ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط راميار |
ترانه ای از استاد مظهر خالقی ( زۆری لێ پاڕامه وه ئاوڕێکی لێ دامه وه به یه کجار که و تم و تێکیه و پێچامه وه یار هاته سه رینم چاوی که وت به برینم گیان گه ێبوه به ر بێنم یه خه ی لادا بی بینم ) (1) * * * هاته خوار دێته خوار زه مانه چاو خومار خانمی چاو که ژاڵ خودایه چه نده جوانه ئه ی ساکی هه ڵگرتوه ئه چێ بۆ شاری بانه شار له دوای باڵای ئه و چوڵ ده بێ وه ک وێرانه * * * یار خۆی رازانه وه دیاره له سه ر بانه وه جه حێلان هاتنه ده ر بۆی که وتنه کۆڵانه وه بای شه ماڵ لێ دا بوو چه تری له سه ر لادابوو ئه گریجه جوانه که ی له رومه تی ئاڵابوو * * * هاته خوار دێته خوار زه مانه چاو خومار خانمی شه ده لار زه مانه چه نده جوانه ئه ی ساکی هه ڵگرتوه ئه چێ بۆ شاری بانه شار له دوای باڵای ئه و چوڵ ده بێ وه ک وێرانه * * * لێو ئاڵی گۆنا سوور قه د باریکه ی وه ک بلوور هه ر ئه بێ هی خۆم بی یان له نزیک یان له دوور سه ر گۆنا که ت سێوێ ناسک و لا سووری سه رده شت با لێومی له سه ر نێم دنیام لێ بێ به به هه شت * * * هاته خوار دێته خوار خانمی چاو خومار به خه نده و له نجه ولار خودایه چه نده جوانه ئه ی ساکی هه ڵگرتوه ئه چێ بۆ شاری بانه شار له دوای باڵای ئه و چوڵ ده بێ وه ک وێرانه (1) : دیوان شعر پیره مێرد (ص 161)
+ نوشته شده در 88/05/07ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط راميار |
ترانه ای که هر بار شنیدنش من را دیوانه می کند و دوست دارم ساعت ها فقط بنشینم و به آن با دل و جان گوش فرا دهم .. این ترانه از استاد مظهر خالقی ایست ... روژی من و دل بولبولی دل شادی چه مه ن بوین ها و رازی گولی گولشه ن و نه سرین و سه مه ن بوین ئاسکی له خه ما زاد ی ده رون ده شت و ده مه ن بوین فارغ له جه فا ی راکیژو له ده ور و که مه ن بوین ئیستا که به بی ره ونه ق و ژاکاوه دلی من له و روژه وه رویشتوه توراوه دلی من هه رچه ند ده گه ریم بی سه ر و شوین ماوه دلی من کوا جلوه ی گول کوانی سه فا و ره ونه قی گولزار ؟ کوا دیمه نی پر نه قش و نگاری که ژ و کوسار ؟ کوا مه ستی و کوا باده و کوا شادیه که ی پار ؟ کوا نه رگیسی شه هلا و دو چاوی ره شی دلدار ؟ که ی شه وق و سه فا و شادیه که ی ماوه دلی من ؟ له و روژه وه رویشتوه توراوه دلی من هه رچه ند ده گه ریم بی سه رو شوین ماوه دلی من تاوی له چنور تاوی وه نه وشه و گولی سه ر کو تاوی له هه راله ی گه ش و خوینینی سه ر ئاسو تاوی له گولی سور و له گول باخ و له شه وبو گرتومه سوراغت گوله که م توخوا له کویی تو نه یماوه ئیتر تاقه ت و سوتاوه دلی من له و روژه رویشتوه توراوه دلی من هه رچه ند ده گه ریم بی سه رو شوین ماوه دلی من
+ نوشته شده در 88/04/15ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط راميار |
یک ترانه کردی از هنرمند عدنان کریم ( ماه من ) ماه ی من ته نها مه هیکه سه د نجومی مه حو ئه کرد یاری من ته نها گولیکه سه د هه زاری گرتووه خوش له سه ر سینه ی سه ری هه لداوه دو گوی سه ر به مور مات و حه یرانم که عه رعه ر که ی هه ناری گرتووه؟ ... ئه ژده های زولفی له ده وری گه نجی حوسنی حاریسه حه لقه حه لقه چین به چین سه ر تا به خواری گرتووه گه رد و بادی هیجری تو وا عاله می لی کردمه توز نه ک دوو چاوم به لکه حه تا دل غوباری گرتووه
+ نوشته شده در 88/04/08ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط راميار |
متاسفانه بسیاری از هنرمندان بزرگ همچون زنده یاد ایرج بسطامی و ... اقدام به استفاده از موسیقی های محلی همچون کردی نموده اند بدون اینکه از آن نامی به زبان بیاورند . با اینکه خیلی به استاد بسطامی علاقه دارم اما باید عرض کنم که این اقدامات سرقت به شمار می آید . بارها استاد شجریان از موسیقی کردی استفاده نموده است و آن را اعلام کرده است اینگونه استفاده ها بسیار پسندیده و قابل احترام است اما استفاده کردن از آن و معرفی نکردن و نام نبردن از اصل موسیقی کاری نا پسند است . این موسیقی یکی از موسیقی های اصیل و زیبای کردیست که اولین بار آن را هنرمند علی مردان خوانده اند . ببخشید مجبور شدم کیفیت را یه مقدار پایین بیاورم تا راحتر بتوان آن را از اینترنت گوش داد ... ئه م په رچه مو ئه گریجه هه مو دوژمنی دینه ئه و زولفو روخه ت ئافه تی سه ر روی زه مینه آهنگ زیر مربوط به استاد ایرج بسطامی ایست ... در پاسخ دوست عزیزی که در مورد موسیقی های ترکی فرمودند باید عرض کنم . یکی از بزرگترین خیانتهایی که به موسیقی کردی شده است توسط همین ابراهیم تاتلس انجام شده است . بیشتر ترانه های او موسیقی کردی دارند اما تمام مردم فکر می کنند که این موسیقی ترکیست . با توجه به اینکه موسیقی کردی بخش مهمی از موسیقی اصیل ایرانی را به خود اختصاص داده است و یکی از گسترده ترین موسیقی های جهان محسوب می شود هیچ واکنشی از طرف حتی اندیشمندان ایرانی و پاسداران فرهنگ اصیل ایرانی را شاهد نیستیم و همچنین هنرمندان بزرگ ایران هم به این هجوم ویران کننده دامن می زنند !!!
هیچیک از این هنرمندان هیچگاه اشاره ای به اصل موسیقی نکرده اند . از این دست افراد بسیار زیاد هستند . و این اعمال آنان صرفاً برای تبلیغات و جذاب تر کردن کارهایشان انجام می شود .
علیرضا افتخاری
ابراهیم تاتلس ترکیه
ایرج بسطامی
صدیق تعریف
محسون ترکیه
ولی عمدتا خوانندگان ترکیه که به تبعیت از ابراهیم تاتلس و محسون هیچ اشاره ای به اصل موسیقی نکرده اند و متاسفانه هیچ برخوردی هم با آنان نشده است . و کمتر شاهد حساسیت از طرف اندیشمندان کرد در ترکیه هستیم .
کم کم این موسیقی در ذهن مردمی که با موسیقی کردی آشنایی ندارد رنگ خود را عوض کرده . جالب اینکه حاضر به قبول این نیستند و آن را انکار میکنند ...!!!!!
موسیقی که به گفته کارشناسان قدمت 6000 ساله دارد ( اشاره به هوره و لایه لایه ) در این عصر ایگونه مورد هجوم قرار می گیرد ......
ولی از طرفی نیز نمی توان نقش افرادی همچون
کامکارها
عندلیبیها
شهرام ناظری
را حفاظت و صیانت از موسیقی اصیل ایرانی را نادیده گرفت و جای تقدیر دارد .این دوستان نقش بسیار خوبی در احیای موسیقی ایرانی نه فقط موسیقی کردی داشته اند .
+ نوشته شده در 88/03/16ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط راميار |
+ نوشته شده در 88/02/30ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط راميار |
بو مه زرای ئاواتی من توی نوگولی عشق و وه فاداری بو گولشه نی پر گولی ژینم ئه توی ئاوازی دلداری له به حری بی پی ژیان عشقی تو له دل که عیشقی ئاواتم بوو خوشه ویستی و مهری تو گه رمی ژینی من ریگای نه جاتم بوو له بیرت چو ؟ ئه و شه وه ئاسمانی ژین ئه ستیره باران بوو مه لی روح له عشقی تو ئه ی نازه نین مه ست و غه زل خان بوو وه ره دیسان با له نو عیشقی وه سلی تو بمخاته روناکی رو که ی له قیبله ی وه فا سه رمه ستی و سه فا هه ردو به دلپاکی په پوله ی ئازادی ناو باغچه ی دلداری و عشق و سه فا بوی به خوا زور حه یفه گولم ئیمه به جاری له یه ک جیا بوین له به حری بی پی ژیان عشقی تو له دل که عیشقی ئاواتم بوو خوشه ویستی و مهری تو گه رمی ژینی من ریگای نه جاتم بوو
یک ترانه زیبای کردی از استاد مظهر خالقی
+ نوشته شده در 88/02/22ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط راميار |
دوشنبه تعطیل بود منهم روز یک شنبه با چند تا تماس تلفنی قرار صعود رو گذاشتیم و قرار بر این شد که امشب رو به کوه برده سور بریم و شب رو دور هم باشیم . قرار شد منو آقا غلام قبل از بچه ها بریم و اونها هم بعداظهر بیان . ما ساعت 2 قرار گذاشتیم و روزبه با ماشین تویوتاش ما رو از جاده روستای ملقرنی رساند اما یه جاده فرعی بود که مسیر یه معدن قدیمی بود و با ماشین از اون جاده باریک صعود کردیم و به زیر غار رسیدیم و فقط 10 دقیقه تا محل کمپ فاصله بود . کوله هامونو گذاشتیم و به طرف روستای ملقرنی رفتیم که هیزم برای شب بیاریم . به یک باغ رفتیم و هیزم های زیادی اونجا وجود داشت منهم به پیشنهاد آغلام چنتا تنه ی بزرگ رو رو دوشم گذاشتم و آغلام هم چند تا چوب بستنی دستش گرفت و یه بطری آب و راه افتادیم تا رسیدیم به قله پدرم در اومد ، شانه هام داشت از درد میترکید . به هر حال بعد از 1 ساعت کوه پیمایی خسته کننده البته شاید برای من به قله رسیدیم و همین لحضه ایرج خان هم اومدن و یکمی از اینهمه هیزمی که من آورده بودم تعجب کرد !!! البته هیزم های آغلام هم جای تعجب داشت !!!!!!! خوب حالا باید میگشتیم یه جای چادر مناسب پیدا میکردیم اما چون اونجا شیب تندی داشت مجبور به کندن سنگ ها و تخت کردن اون قسمت شدیم . بلاخره بعد زحمت خیلی زیادی و زیر سازی کردن برای چادر یه جای درست حسابی برای دو چادر ساختیم و رفتیم داخل غار نشستیم و منتظر بقیه شدیم . آقای توفانی هم از دور پیدا شد و بعد از نیم ساعت به ما رسید و بعد از ایشون امیر هم رسید . هوا تاریک تاریک شده بود بعضی از بچه ها که قول داده بودند هنوز نیومده بودند که تو اون تاریکی دو نفر رو دیدیم و منتظر شدیم که بیان ولی پیداشون نشد گفتم شاید ما رو نتونن پیدا کنن از غار اومدم بیرون و به طرف قله به راه افتادم یه نفر رو دیدم وقتی سلام کردم دیدم یه خانم بود ولی صداشو شناختم همسر آقای شکری بود . بعد ایشون گفت که الان آقای شکری هم میان و قله رو بزنیم میایم پیشتون منهم برگشتم به غار و بعد از چند لحضه آقای کریمی هم اومدن . مدتی بود که شب مانی نداشتم و بعد از 2 ماه دوری از شب مانی امشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود . از همون سر شب خوندن ترانه های زیبا توسط همنوردانم که همگی خوش صدا بودن خبر از شبی زیبا میداد . هوا فوقالعاده بود و بعد از خوردن تنقلات بیش از حد دیگه نمی تونستیم شام زیادی بخوریم و بعد از شام تا دیر وقت آواز خوندن همنوردان تداعی خاطراتی شیرین را برای من میکرد . اما دیگه کم کم بعد از ساعت دوازده خمیازه های آغلام نشون میداد که دیگه باید بریم لالا کنیم . منهم یه کمی خوابم میومد اما پیشنهاد آقای کریمی در مورد صعود به قله را علیرغم میل باتنی و اجباراً قبول کردم و به همراه امیر و آقای کریمی رفتیم به طرف قله . 20 دقیقه ای رو قله بودیم و بعد از تعریف کردن چند تا جوک بسیار زیبا با لبخندی بر لب به محل کمپ رسیدیم من mp4 رو روشن کردم و رفتم داخل چادر به همراه آقای کریمی . چون من عاشق موسیقی سنتی هستم واقعاً نمی شد تو اون لحضه موسیقی گوش نکنم و بخوابم ؛ ساعت حدوداً 2:30 بود که آقای کریمی وقتی دید من خواب نیستم گفت میشنوی ؟ منم خاموشش کردم وگفتم چیرو ؟ گفت صدای خرپف رو !!! وای خدای من تازه یادم افتاد .... فروردین امسال بود رفتیم به " نه که روز " و شب رو اونجا موندیم از ترس گرگ که صداش توی کوه پیچیده بود کسی خوابش نگرفته بود یه سری از بچه ها می گفتن صدای خرسه بعضی ها هم میگفتن صدای گرازه ... ولی صدای وحشتناکی بود با هزار ترس و وحشت یه سرکی کشیدیم دیدیم آقای توفانیه داره خروپف میکنه ... باور کنید اونشب از ترس گرگ و گراز و خرس خوابم نبرد ... بعد از این یاد آوری شیرین زدم زیر خنده میتونم بگم حداقل 1 ساعت نتونستم از قهقه زدنم جلوگیری کنم آقای کریمی عصبانی شده بود از دستم از بس میخندیدم منم سعی کردم بی صدا بخندم اما نشد ... وقتی چهره ی امیر رو تجسم میکردم که کنار آقای توفانی الان چی میکشه از خنده داشتم منفجر میشدم . میخواستم ذهنمو منحرف کنم اما چهره ی امیر مدام جلوی چشمام میومد و میخندیدم . صبح شد و صدای آواز خوندن آغلام نگذاشت کسی بخوابه منم خودمو زدم به خواب که کسی بیدارم نکنه اما به زور بیدارم کردن و چادرمون رو جمع کردیم که بتونم زود به .شهر برگردم و به برنامه ی اسکی با بچه های هیئت اسکی برسم . چون روز قبلش آقیا شریفی تماس گرفت که همراهشون برم اما آغلام گفت من و رامیار با هم اومدیم و فعلاً بر نمی گردیم تا بعد از ناهار . خوب حتماً یه چیزی می دونست که میگفت گفتم چشم ما که گردنمون از مو نازک تره تا بعد از ناهار هم اونجا موندیم و آغلام رفت تو چادر که بخوابه منهم رفتم قله و حدود 1 ساعت تنها رو قله نشستم و فقط همون ترانه ای که دیشب گوش میدادم رو گوش دادم . فقط همون . یه ترانه کردی بسیار زیبا با صدای آقای محمدیان هنرمند خوش صدای کرمانشاهی ( اگه اشتباه نکرده باشم ) اینم همون آهنگه که من کلی باهاش حال کردم .
میتونم بگم فقط برای اونهایی که نیومدن تاسف خوردم که یکی از زیبا ترین شبهای زندگیشون رو به سادگی از دست دادند .
+ نوشته شده در 87/11/29ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط راميار |