ترجمه : رحيم دانايي باك تيلتون كه خود از ماموران امداد در آمريكاست در اين كتاب تلاش دارد تا مسايل مختلف در رابطه با بهمن، كه افراد بازديدكننده از طبيعت ممكن است با آنها مواجه شوند را شرح دهد. او در اين كتاب به توضيح در مورد پارهاي از بهمنهاي بزرگ ميپردازد و سپس در مورد سطحي كه برف بر روي آن قرار ميگيرد و عواملي كه دست به دست هم ميدهند تا يك تخته برف به پائين حركت كنند ميپردازد. در كتاب خود او مناطق و راههاي ايمن براي پيمايش را جهت كوهنوردي يا اسكي شرح ميدهد و در انتها راههاي مختلف امداد و نجات فرد مصدوم در بهمن و يا پيدا كردن مصدوم در زير بهمن را شرح ميدهد. اين كتاب در سال 1380 به صورت چاپي منتشر شده است. حجم ۳ مگابایت ۲۷.۴
نوشته : باك تيلتون
+ نوشته شده در 88/08/25ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط راميار |
مراسم بزرگداشت دومین سالیاد درگذشت کوهنورد فقید مقبل هنرپژوه ، روز جمعه 22 آبان ماه در کوه برده زرد بوکان بر گزار گردید . در این مراسم که به همت هیئت کوهنوردی شهرستان بوکان برگزار شد صدها نفر از کوهنوردان شهرستانهای بوکان ، سقز ، مهاباد ، ارومیه ، پیرانشهر ، نقده ، اشنویه و بانه حضور داشتند و یاد و خاطره شادروان هنرپژوه و زنده یاد محمد اوراز را گرامی داشتند . در ابتدای مراسم کوهنوردان مسیر روستای کوسه تا مزار شادروان هنرپژوه را پیمایش نمودند و پس از آن با سخنرانی دکتر قسیم عثمانی نماینده بوکان ، جمیل هنرپژوه برادر زنده یاد مقبل هنرپژوه ، معروف اوراز برادر زنده یاد محمد اوراز ، اسماعیل سپهری نماینده هیئت کوهنوردی مهاباد ، حسین رشیدزاده نماینده هیئت کوهنوردی سقز ، نماینده هیئت کوهنوردی پیرانشهر و همچنین شاعران و ادیبان شهرستان بوکان یاد و خاطره این شهید کوهستان گرامی داشته شد . در این مراسم 130 نفر از کوهنوردان سقز ، کوهنوردان بوکان و مهاباد حضوری چشمگیر داشتند و با خانواده ی مرحوم هنرپژوه ابراز همدردی نمودند. شادروان هنرپژوه به عنوان جوانترین فاتح لوتسه (چهارمین کوه مرتفع دنیا) و همچنین فتح قللی همچون اسپانتیک ، آرارات و تلاش برروی گاشربروم یک و برودپیک یکی از شایسته ترین کوهنوردان کشور محسوب می شد که در آبان ماه سال 1386 در کوه برده زد در حال آموزش به سنگ نوردان جوان بوکان ، دچاره حادثه شد و بشدت آسیب دید و پس از ۹ روز مبارزه با مرگ ، روز ۲۴ آبان ماه در دامان کوه برده زرد آرام گرفت . ............................................................... کاک فرید صدقی عزیز ( وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز مهاباد ) کاک جمال عزیزی از مربیان خوب کانون اوراز مهاباد کاک حسن سینا رئیس کانون کوهنوردان اوراز مهاباد کاک ئاوات کریم زاده از مربیان خوب بوکان ( وبلاگ منوا لاوی ته ره غه ) کاک سلیمان فخری عزیز ( وبلاگ انجمن کوهنوردان ) اوباما ( آرش ) از بچه های کانون کوهنوردان اوراز مهاباد هیدی علیزاده "" کسری قاضی "" خانم سحر عبدی "" خانم بیان فاضلی "" آرزوی موفقیت بیش از پیش دارم برای این دوستان . 27.4
در این مراسم بعد از مدتها بسیاری از بچه های خوب مهاباد و بوکان را از نزدیک دیدم .
+ نوشته شده در 88/08/22ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط راميار |
وعده دیدار جمعه ۲۲ آبان ماه کوه برده زرد بوکان

عکس از وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز مهاباد
۲۷.۴
+ نوشته شده در 88/08/20ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط راميار |
زیبایی خیره کننده ای داشت ، کوهی تک و با وقار در دل طبیعتی بی نظیر سر برافراشته بود ، پرتو های طلایی رنگ خورشید قسمتی از ترغه را همرنگ خودش کرده بود . آنچنان محو تماشای ان بودیم ، گویی برای نخستین بار به میعادگاه اولین عشقمان رفته ایم . بی قرار بودیم و باورش سخت بود که بازهم بر بلندای این عشق طلایی بایستیم ؛ نسیم خنک صبحگاهی صورتمان را نوازش می کرد و صدای خرده سنگ های زیر پایمان وعده ی دیداری نزدیک میداد . در این خیال بودم که چرا هیچگاه از این مسیر به دیدارش نرفته بودم ! هیچگاه ترغه را آنچنان زیبا نفهمیده بود ...
+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط راميار |
در هوایی خنک میان برگ ریزان و شاخه های طلایی درختان بلوط موسیقی عشق می نوازیم گام بر می داریم و لذت می بریم . در میان شیطنت سنجاب ها و رقص باد و برگهای خوشرنگ و موسیقی آب عشق را نقاشی می کنیم ؛ زاخه مغرور و با وقار در انتظار است ....
+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط راميار |
منطقه سر شاخان یکی از زیبا ترین مناطق کوهستانی کردستان است . این کوه در حدفاصل شهرستانهای مهاباد و پیرانشهر واقع است و دارای چشم اندازهای بی نظیری ایست . قسمتهایی از این منطقه دارای پوشش جنگلی ایست . از قلل منطقه سرشاخان می توان به قلات شاه (مرتفع ترین قله ) ، قلات مصطفی بگ و لندشیخان اشاره کرد . 
+ نوشته شده در 88/07/19ساعت 6:9 قبل از ظهر توسط راميار |
بلاخره بعد از مدتها سعادت همنوردی با دوستان قدیمی رو پیدا کردیم دوستانی که مدتها بود نتونسته بودم در کنارشون باشم .روز جمعه به مناسبت افتتاح پناهگاه روش همایش عمومی باشکوهی برگزار شد که برای من بسیار لذت بخش بود . 
+ نوشته شده در 88/07/18ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط راميار |
ما همیشه یاد گرفتیم کارهای خوب و پسندیده رو به خودمون نسبت بدیم و کارهای زشت رو به دیگران . هر کار ناپسند ی انجام میگیره راحت به مسافرها نسبت داده میشه . آره مسافرها هم نقش دارند اما این چشمه ای که عکسشو می بینید منطقه ایه که مسافرها گذرشون بهش نمی افته . بد نیست برای لذت خودمون هم که شده یکمی فکر کنیم . این چشمه که می تونست خیلی زیبا باشه بازهم می تونه زیبا بمونه اما اگر ما این رو بخواهیم ... دوست دارم یک بار فکر کنیم ببینیم تفاوت این دو عکس در کجاست ؟ فقط همین یک بار آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري ميخورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيرهيي پر ميشويد.
يا در آبادي، كوزهيي پر ميگردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينهها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقاق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچهيي ميشكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم

+ نوشته شده در 88/07/09ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط راميار |
بلاخره ما نفهمیدیم این فدراسییون تیم اعزام میکنه یا نه ؟ از اون شاهکار برودپیک مهندس هوایی و صعودهای تیم امید و حماسه تیلیچوپیک همواره فدراسیون اعلام کرده که این دیگه آخریشه و دیگه از اعزام تیم خبری نیست اما ظاهرا برنامه ی ای جدید برای حضوری ماندگار در دائولاگیری دارند ... اگه اشتباه نکنم 24 همین ماه ثبت نام اولین اردو تیم ملی است و تیم دائولاگیری رو می خواهند ببندند. البته چیزی که در اردوهای قبلی مشخص بود بستن تیم قبل از اردوها بود اما دلیل اینهمه اردو و انتخابی و دردسر هنوز برام مشخص نشده اما امیدوارم روزی مشخص بشه که چرا اردوی انتخابی گذاشته میشه . به هر جهت برای تیم ملی آینده آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم ماجرای تیلی چوپیک تکرار نشود .
کوه دائولاگیری با 8167 متر ارتفاع بعنوان هفتمین کوه دنیا در منطقه عمومی آناپورناها و در شمال کشور نپال قرار دارد. در میان کوههای مرتفع نپال، دائولاگیری بزرگترین کوهی است که تماما در این کشور واقع شده، این کوه در شمال مرکزی نپال و شمالغربی شهر پخارا قرار دارد و از میان تنگه عمیق کالی کانداکی به سمت شرق آناپورنا هیمال گسترده شده. کلمه دائولاگیری به معنای کوه سفید می باشد. متاسفانه بهار امسال یکی از بهترین کوهنوردان ایرانی ؛ مهدی اعتمادفر بعد از 2 سال تلاش جانش را در این کوه هدیه کرد . 
+ نوشته شده در 88/07/05ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط راميار |
* آخر بی دانش مگه قله نانگاپاربات از مجموعه قلل و کوههای هیمالیا نیست ... * بی اطلاع بی سواد آخر وقتی ایشان را انتخاب می کنند و واقعا" لایق است چه کار کند ... * دیگه از این چرت و پرت ها ننویسی حتی اگه بهت گفته باشند ... * متاسفم و از این مطالب بی پایه و بی ارزش و بی اساس در مورد یکی از مفاخر استان( مهندس موسی مرادیانی) این در افشانی ها و سخنان زیبا و گهر بار یکی از بستگان جناب موسی مرادیانی ( شهردار سابق سنندج و معاون عمرانی استانداری کردستان ) در بخش نظرات این وبلاگ نوشته شده است و بنده را مورد لطف قرار داده است . نمی خواستم در مورد موسی مرادیانی زیاد بگویم اما لیاقت این " جناب " و اعتبارشان بحدی ایست و همچنین طرفداران با ادبشان که من را مجبور به پاسخ دادن نموده است . در مورد جمله ی اول : اما نکته ای که باید توجه داشت دانش اندک بنده است و دریای علم و آگاهی این دوستان است که همچون آتشفشان فوران می کند و همواره گدازه های علم و آگاهی جنابان باعث افتخار این حقیر ودیگر هم استانی هایمان می شود . و همواره به خود می گویم که چه فرقی می کند آخر آدم ابله ناگاپاربات با اورست چه فرقی دارد همشون که هیمالیا هستند ! ما رو باش ... از بابت این راهنمایی نهایت قدردانی و تشکر را از ایشان دارم در مورد جمله دوم : در مورد جمله سوم : اما این بنده حقیر که متاسفانه با این مستکبرین کوهنوردی استان کردستان در ارتباط بوده ام و هزار بار متاسفانه فریب این جنایتکاران بی سواد را خورده ام و این مطالب را در مخالفت با حضرت " جناب " عنوان نموده ام از این کار خود به شدت پشیمان هستم و تقاضای عفو دارم از ایشان . آنها می گفتند که " جناب " تفاوت بین پا و متر را نمی داند و به اورست می گوید 8000 پا ، بنده هم اکنون فهمیدم که چقدر در اشتباه بوده ام و چرا گول این جانی ها ی از خدا بی خبر را خورده ام و تازه فهمیده ام که منظور " جناب " از فوت یا همان پا ارتفاع آن از نوک انگشتان تا استخوان ران بوده است که با در نظر گرفتن قد و قامت رعنای " جناب " همان یک متر می شود که بنده و دیگر مستکبرین و بی سوادان به اشتباه خنده های شیطانی سر می دادیم .... در مورد جمله چهارم : امیدوارم سایه " جناب " همواره بالای سرمان باشد و از نعمات و الطاف ایشان بی نهایت خرسندیم و از سخنان گرانسنگ حضرتعالی و خواهر مکرمه مان و همچنین " جناب " نهایت تشکر را دارم و همچنین سعادت حضور خدمت قدر قدرت با شوکت ، با صولت ، صاحب کرم ، عاقبت اندیش ، فرنگی وش ، نیکو روش ، نیک خصال ملک آباد را آرزومندم . سایه تون کم نشه " جناب " پی نوشت : دوستان بعداً فهمیدند اسم این کوه نانگاپاربات بوده است و آن را نیز نانگاپارابات ( NangaparAbat) می خواندند که بازهم جیره خواران خنده های شیطانی می کردند ...
بنده در چند پست قبلی اشاره کردم که جناب موسی مرادیانی که از این پس " جناب " خوانده می شود در مورد محل کشته شدن کوهنورد کردستانی بجای نانگاپاربات می گفتند اورست !!!
بازهم این بنده حقیر از روی کم دانشی و نا آگاهی و بی سوادی عرض کرده ام که چرا باید مسئولین را انقدر به زحمت انداخت و آنان را وادار به قبول کردن مسئولیت نمود بنده خدا " جناب " آنقدر گرفتاری در استانداری دارد که نمی تواند به همه چیز برسد اما چون ما کوهنوردان خیلی حقیر و بی سوادیم به ناچار این مهم را قبول کرده اند و الی " جناب " که تمایلی نداشتند. صرفا برای حفظ آبروی ما در بین هموطنانمان بوده است که قبول زحمت نموده اند و الی " جناب " را چه به کوهنوردی ؟ و از این بابت بنده نهایت درود و سپاس بیکران را به درگاه استانداری و شخص " جناب " تقدیم می نمایم و امیدوارم حضرت حق یار و نگهدار ایشان باشد و از گزند ایادی استکبار بدور باشند و با سلام و صلوات بتوانند گره از کار خلق بگشایند...
من قبل از باز کردن این باب از " جناب " و اطرافیان " جناب " عذر خواهی میکنم که امیدوارم این عذرخواهی مورد قبول ایشان واقع گردد.
قبل از هر چیز بر منکرش لعنت ! متاسفانه ما در جریان جانفشانی های این " جناب " در شهرداری سنندج نبودیم و تمام مسائل را برای ما وارونه منعکس مینمودند که بعداً با ادبیات زیبا و دلنشین شما و خواهر عزیزمان خانم سوما در یافتیم " که ما بی خبرانیم " و شرح رشادت ها و دلیری هایشان را از گفتار گهر بار شماست که دریافتیم و اکنون شرمنده ایم که قبلا این موارد را نمی دانستیم . شاید دلیلش این باشد که ما گذرمان به استانداری و س..ه و شهرداری سنندج نیوفتاده است که تا این اندازه فریب این جیره خواران را خورده ایم.
+ نوشته شده در 88/07/03ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط راميار |
مدتها بود که فیلم های وسترن و بکش بکش و بزن بزن ندیده بودم و اصولا علاقه ای هم به رمان ندارم چه به رسد به رمان های جنایی و اکشن ! اما امروز بعد از سالها موفق شدم به این مهم نیز برسم و یک رمان و داستان واقعی اکشن را مطالعه نمایم . نکات بسیار جالبی در این ماجرا وجود دارد که ذهن هر خواننده ای را به سوی خود می کشاند که لازم دانستم توضیحات مختصری را قبل مطالعه دوستان ارائه دهم . اولاً ما ، هی تاسف می خوردیم که چرا کوهنوردا هر روز و هر روز بیشتر با هم خصومت پیدا می کنند و سر تعیین مسیر و محل برقراری کمپ و انتخاب نفرات و ... همواره به همیدیگر می پرند اما ظاهراً کار از خصومت و زیر چشمی نگاه کردن و محل نگذاشتن ( آدم حساب نکردن) گذشته و اکنون به چنگ انداختن و لگد زدن و گیس بریدن کشیده شده ... به به !!! دویماً ؛ ما هی می خواهیم قاطی این مسائل شرعی نشویم ملت نمی گذارند که ! هی پای اسلام را وسط می کشند تا راحت بتوانند دهن طرفشان را ببندند ( گل بگیرند ) و ما را مجبور میکنند که استغفرالله گویان به مطالعه یمان بپردازیم ... خودتان ببینید و بخوانید و نتیجه بگیرید ...
+ نوشته شده در 88/07/01ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط راميار |
محمد حسن نجاریان فاتح 5 قله هشت هزار متری و همنورد اوراز در صعود های ، لوتسه ، ماکالو ، اورست ، گاشربروم 1 از بغض های فروخورده ی اوراز می گوید ... بازتاب این مصاحبه در سایت ورزشی آروکمپ
سالها می گذرد و ما هر سال بیش از پیش حسرت از دادن اوراز ها را میخوریم . در ششمین سالگرد اوراز فرصتی پیش آمد تا بتوانیم با تنها بازمانده تیم حمله گاشربروم 1 ، چند ساعتی بنشینیم و حرفهایی که هیچ وقت گفته نشد و بغض هایی که نترکید را از زبان نجاریان بشنویم !
+ نوشته شده در 88/06/25ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط راميار |
متاسفم كه هر هفته و يا هر روز و هر ساعت بايد شاهد از دست دادن يك به يك اعضاي اين جامعه ي همواره داغدار باشيم . عباس جعفري كوهنورد و كوهنويس بر جسته و نام آشنا كوهنوردي كشورمان جاودانه شد ... 
+ نوشته شده در 88/06/22ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط راميار |
نویسنده : جرزی کوکوشکا مترجم : آقای رامین شجاعی توضیحات مختصر در مورد کتاب : خط به خط آن زیباست و فوق العاده همین ! در این کتاب گزارشات صعود جرزی کوکوشکا در صعود به چهارده قله بالای ۸۰۰۰ متر دنیایست ... امیدوارم خودتان بتوانید بخوانید استفاده نمایید و لذت ببرید . با تشکر از جناب آقای رامین شجاعی مترجم این کتاب و همچنین تبریک به خاطر مسیر جدیدشان ( البته مسیر مان یا مسیر ایرانی ها ) در برودپیک پاکستان
دنیای عمودی من
+ نوشته شده در 88/06/17ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط راميار |
در مرگ های عاشقانه
قاعده ها دگرگون خواهد شد صلیبی که بدان مسیح را آویختند بعد ها نماد عشق به مسیح شد ما کوه را دوست داریم و می ستاییم همچون ستایش یک مسیحی به صلیب 
+ نوشته شده در 88/06/16ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط راميار |
یکی از کلاهک ها
.jpg)
آقای جمال یوسفی از مربیان بسیار خوب و ارزشمند کانون کوهنوردان اوراز مهاباد

حسین عبدلی که از هر دو عکس یکیش ایشون بود و همیشه هم غر میزنه که چرا تو عکسها نیست
.jpg)
نحوه یومار زدن جدید انگار رو مبل نشسته !!!!

اینم یه پاندولی اساسی
.jpg)
+ نوشته شده در 88/06/14ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط راميار |
با شنیدن این مطلب از ایرانی بودن خودم به واقع احساس شرم میکنم . شرم می کنم وقتی دونفر خارجی باید آشغال و کثافت کوهنوردای ما رو از شکاف یخی بیرون بکشند . این دوستان می توانستند با افتخار به کشور برگردند و باعث افتخار همه ی ما شوند اما ...... کوه نیوز : خارج كردن زباله ی تيم هاي ايراني از شكاف يخي گاشربروم 2
هر روز باید شاهد این فرهنگ ناب ایرانی به شکلی باشیم و هیچ چیز از این بدتر نیست ، کوهنوردان که باید سفیر های دوستی و زندگی باشند و برای حفاظت از طبیعت پیشگام باشند خود اینگونه رفتار نمایند .
همان طوري كه مطلع هستيد، تيم هاي ايراني در تابستان سال جاري صعودي را بر روي گاشربروم II انجام دادند. چند روز بعد از منتشر شدن خبرهاي صعود تيم هاي ايراني، وب سايت k2 climb به نقل از اعضاي تيم altitudejunkies مدعي شد كه ايراني ها موفق به صعود اين قله نشده اند. همچنين در اين وب سايت تصويري از دو كوه نورد به نام هاي آرين و مايكل قرار داده شده بود كه كيسه زباله اي را در دست دارند. اين دو مدعي بودند كه آن را از شكاف يخي كمپ يك گاشربروم II بيرون كشيده اند. آنها ميگفتند كه زباله ها را تيم هاي ايراني در شكاف انداخته اند. البته كاوه كاشفي سرپرست تيم هيات كوه نوردي استان تهران بعد از انتشار اين خبر و بازتاب آن در سايتهاي داخلي و خارجي، توضيح داد كه اين زباله هاي متعلق به تيم هاي ايراني نيست. اما به تازه گي ويديويي تصويري بر روي وب سايت يوتيوب قرار داده شده است كه آرين و مايكل را در حال بيرون كشيدن اين زباله ها نمايش ميدهد. در ضمن اين مطلب را اولين بار وبلاگ كلاغها منتشر كرده است.
+ نوشته شده در 88/06/11ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط راميار |
تا زمانی که چنین مدیرانی در راس کوهنوردی یک استان قرار میگیرند باید هم وضعیت کوهنوردی استان به این شکل باشد اما از آنجا که نه شما و نه آقای مرادیانی کوهنورد نیستید در مورد وضعیت کوهنوردی استان صحبت کردن آب در هاون کوبیدن است . اما جای بسی تاسف دارد که معاون استانداری به خاطر پستی که دارد به این سمت ها گماشته میشود ( نه انتخاب ) و مرادیانی نیز به همین شکل صرفاً به خاطر تکمیل کارنامه نه چندان ارزشمند سیاسی خود این پست را تحت تصرف خود قرار داده است. بد نیست خاطراتی از این جناب تعریف کنم : در اولین دوره ریاست هیئت کوهنوردی استان کردستان ایشان وعده ی جالبی دادند که جای کمی تامل است ایشان فرمودند حتما در ( کوه قندیل بانه ) پناهگاه مناسبی خواهم ساخت ...! ایشان هنوز نمی دانستند که کوه قندیل کیلومترها از استان کردستان فاصله دارد اما همین که وعده پناهگاه را در آرارات نداد جای بسی خوشحالیست چرا که ممکن بود چنین تصوری هم داشته باشد که آبیدر سنندج رو آرارات تشخیص دهد . و یا در یادواره مرحوم نعمتی خیلی جالب توجه بود که وعده استقبال از سامان نعمتی را داد و همچنین ایشان فکر میکردند که سامان نعمتی در اورست ناپدید شده اند که باعث سرافکندگی من و تمام هم استانی هایمان شد ... نمی دانم چه کسی اجازه سخنرانی را به ایشان داده بود . خیلی عالی بود وقتی دیدم شما عبارت (( سخنرانی نابخردانه هیئت )) را در گوگل سرچ نموده اید تا به مطالبی در مورد ایشان دسترسی داشته باشید و با دیدن چنین چیزی واقعاً خوشحالم نمودید . امیدوارم روزی همه برای کسب اطلاعات در مورد ایشان این عبارت را در اینترنت جستجو کنند . مطلبی مورد نظر در مورد همایش قروه مطلبی در مورد هیئت کوهنوردی استان
دوست عزیز از اینکه توانستم این صحبت ها را شاید به گوش مرادیانی برسانم خوشحالم . و مطمئناً در آینده نیز تکرار خواهد شد اما مسئله ای که باید به آن اشاره کنم ادبیات بی ادبانه شماست نمی دانم چه نسبتی با موسی مرادیانی دارید اما هرکه که هستید ، بویی از ادب و شعور نبرده اید و متاسفم که چنین افرادی وارد این وبلاگ میشوند .
+ نوشته شده در 88/06/09ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط راميار |
مدت کوتاهیه که وبلاگ کاک ئاوات کریم زاده از کوهنوردان و مربیان خوب بوکان راه اندازی شده است . شاید بسیاری از دوستان با این وبلاگ تا کنون آشنا نشده باشند از این جهت توصیه میکنم حتما به این وبلاگ سربزنید و برای کاک ئاوات هم آرزوی موفقیت بیش از پیش را دارم .
+ نوشته شده در 88/06/04ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط راميار |
ساعت حدوداً 1:30 بامداد بود و من بعد 10 ساعت کوهپیمایی به نزدیکی های روستای بادین آباد رسیده بودم. قندیل آنچنان که فکر میکردم باصلابت بود ؛ در میان سکوت شب و در کنار صدای جیرجیرکها و تاریکی مطلق که مه نیز همه جا را فرا گرفته بود بدنبال مسیری گم شده میگشتم . نور چراغم کم سو بود ، به سختی توانستم مسیر پاکوبی را بیابم که در میان گیاهان انبوه مخفی بود و خود به دوراهی میرسید .... راست یا چپ ؟ من وسط را انتخاب کردم و بعد از نیم ساعت در میان گیاهان و خارهایی که بدنم را می آزرد به راهی نا معلوم ادامه دادم صدای نهیب رودخانه همواره در گوشم میپیچید و همچنان در شیب های تند قندیل امیدوارانه راه را در پیش گرفتم با رسیدن به بلندترین نقطه ی کوه ؛ روستای بادین آباد همچون نگینی می درخشید ، مسیر را درست انتخاب کرده بودم برای لحضاتی نشستم و به زیبایی آنجا خیره شدم . این لحظات بر ای همیشه به یکی از زیبا ترین خاطراتم تبدیل شد و باقی ماند و این عکس اگرچه نمی تواند حس زیبای بودن در کوهستان قندیل را نمایان کند اما شیرینی صعود قندیل را چه زیبا به یادم می آورد ...
+ نوشته شده در 88/05/27ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط راميار |
قله سبلان . فکر میکنم این عکس رو آقای حسن نجاریان گرفته باشند ....

+ نوشته شده در 88/05/27ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط راميار |
این پاسخ در خطاب به فردی ایست که خبر بحث شده را درج و پاسخ را در این وبلاگ نوشته است و این مطالب در خطاب به مجموعه شارنیوز نیست . سایت شارنیوز در این چند سال فعالیت چهره خوبی از خود در اذهان عمومی و بین شهروندان بر جای گذاشته است . من از این متاسفم که شاید یک نفر از این مجموعه با این سهل انگاری باعث زیر سوال بردن تمام مجموعه شارنیوز شود . دوستان عزیز من محترمانه تر از همیشه این مطلب را برای شما عنوان کردم و انتظار این جواب را از شما نداشتم ، در جایی که شما از قول من که تنها مسئول اینگونه مسائل در هیئت هستم ( به عنوان روابط عمومی و کمیته فرهنگی ) می نویسید به گزارش خبرنگار شارنیوز به نقل از هیئت کوهنوردی سقز جایی برای دفاع وجود نخواهد داشت ! من این سوال را از شما داشتم که چه کسی از طرف هیئت مصاحبه می کند و شما با کدامیک از اعضای هیئت صحبت نمودید که آن را در سایتتان می نویسید . و آیا کپی کردن متن تایپ شده توسط من را با نام خبرنگار شارنیوز کاری به دور از اخلاق حرفه ای نمی دانید ؟ این فرد در کامنتش نوشته است : خبر از بولتن داخلی دولت برداشته شده بود و لزومی به درج منبع در این مورد نیست. توصیه اینکه با استعدادی که شما داری حیف است یک سایت باز نکنی! در هر صورت باید نام منبع را صحیح وارد می نمودید در ضمن شما منظورتان از بولتن داخلی دولت چیست ؟ آیا منظورتان خبرگزاری ایرنا ست ؟ در صورتی که هر کسی تفاوت بولتن داخلی را با سایت می داند !!! حتی اگر از سایت دولتی ایرنا هم این خبر را بر داشته باشید باید نام منبع را بنویسد اما شما نوشته اید (به گزارش خبرنگار شارنیوز به نقل از هیئت کوهنوردی سقز) . شما اگر از ایرنا و یا ناوه ندی هه والنیری سه قز و یا آروکمپ خبر را برداشته اید چگونه به خودتان اجازه می دهید که نام خبرنگار شارنیوز را می نویسید ؟ و چگونه اظهار می کنید در این خصوص لزومی به درج منبع نیست و اگر لزومی نیست چرا آن را به خودتان نسبت می دهید ؟ در ضمن در مورد استعداد من گفته بود که باید عرض کنم چون من این فرد را خارج از مجموعه شارنیوز می دانم زیاد به صحبتهایش اهمیت نمی دهم اما این نکته برای شما باید از اهمیت زیادی برخودار باشد چون اگر قرار باشد هر بحثی و هر فردی از قول هیئت و ... نقل قول نماید که سنگ روی سنگ بند نخواهد شد . شما اگر به سایت های دیگر نگاهی بیاندازید هیچگاه از کسی نقل قول غیر معتبر وغیر موسخ نمی کنند و فقط این مورد توسط این فرد در شارنیوز انجام می شود . در آخر بازهم تاکید می کنم امیدوارم چنین افرادی در شارنیوز باعث سوء برداشت در مورد کل مجموعه شارنیوز نشود .
+ نوشته شده در 88/05/14ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط راميار |
20:30 امشب داغ داغ بود امشب بازهم شاهد خیمه شب بازی بودیم و بازهم داستان های تکراری که در تمام ورق های تاریخ ایران و جهان بارها ی بار شاهد آن بودیم . دوستان قبلا گله کرده بودند که این انتخابات دست از سر تو برداشت تو چرا ول کن نیستید ؟ البته با شناخت نصفه و نیمه از ایشان بعید است که تغییر موضع داشته باشه _ باری _ خیلی دوست داشتم بعضی از چهره های دیگر رو اونجا ببینم نمونش همین آقای احمد پور که از کله گنده های ستاد مرکزی میر حسین موسوی بود . یه مدته رفته و پیداش نیست امیدوار بودم اونجا ببینمش که نشد !!! ( متاسفانه ) البته ظاهرا به فکر خروج از کشوره که تا نرفته گزارششو رد کنم بگیرنش در نره !!! احتمالاً این جریان تحصیلات خارج کشور بهانه است اما ما خودمون این کاره ایم داداش !!! اون وقت که جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ؟
امشب انتخابات تا حدودی بی ارتباط به کوهنوردی نبود . چهره ای که بارها در بین متهمان به نمایش گذاشته شد ، چهره آشنای همیشه متهم آقای کاظم فریدیان بود که البته بسیار هم از دیدن ایشان ناراحت شدم و از یک طرف به عنوان نمایند جامعه کوهنوردی در بین دوستان سبز برایش آرزوی موفقیت می کنم . البته فکر نمی کنم قاضی دادگاه از اون پرچم رنگی که آرم را برداشته بود اسم زیبای ایران رو نوشته بود خبر داشته باشه اما با ریشی که گذاشته بود امیدوارم از مواضعش همچون ابطحی و عطریانفر بر نگشته باشه ...
+ نوشته شده در 88/05/10ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط راميار |
ساعت 6 روز پنجشنبه 1/5/1388 من و آقای عبدلی منتظر بودیم که بچه های کانون برسن حدوداً 6:10 بود که مینی بوسشون رسید و ما هم به آنان ملحق شدیم چند نفر از دوستان رو می شناختم آقایان ( جمال عزیزی سرپرست برنامه ، حسن سینا رئیس کانون ، کیان ، رضا ، obama ) و بقیه دوستان از این تیم 18 نفره رو متاسفانه نمی شناختم . بعد از اومدنشون به طرف جاده بانه راهی شدیم و در روستای میرده مسیر رو در جاده ی های تو در توی منطقه ادامه دادیم جاده ای که در کنار رودخانه ی ای که بسیار از آن گذشته بودیم و به ارتفاعات منطقه راه داشت می گذشت. پس از رسیدن به قبغلوجه و پایین آوردن کوله ها و ابزار هاشون و پارک مینی بوس در جاده مالرو آنطرف روستا مسیر رو ادامه دادیم و پس از حدود نیم ساعت در این جاده در کنار باغهای سیب و گلابی و ... به منطقه ای سرسبزتر که چشمه ای گوارار نیز در آنجا بود رسیدیم . و مشغول چادر زدن شدیم . بعد از چادر زدن در ساعت 8:30 منتظر عده ای از دوستان شدیم که به روستا برگشته بودند و پس از بازگشتشون همگی در کنار چادرآقای عزیزی جمع شدیم و به صرف شام پرداختیم . دوستان عمدتا به چادرهاشون برگشتند و ما هم به گوشه ای رفتیم و تا دیر وقت به صحبت نشستیم ( البته آنها به گوش نشستند و من به صحبت نشستم !!!! ) بعد از این بحث های یک طرفه به چادر رضا و کسری رفتم و تا نیمه های شب نگذاشتیم حتی یک نفر بخوابه و حتی بعد از خواب ماهم یک سگ مزاحم با پارس کردنش مانع از خواب شد تقریبا هیچ کس نخوابید ! فردا همه ما رو نفرین می کردند که چرا دیشب نگذاشتید که ما بخوابیم البته من خیلی خوش خوابم اما حضور دوستان مانع از خواب شده بود و به ضرر خودشون تموم شد در ضمن نباید از تقصریات رضا هم گذشت ! ساعت 5 بیدار شدیم و حدوداً 6:20 در مسیر پاکوب مسیر را ادامه دادیم و بعد از حدود 1 ساعت به منطقه ای رسیدیم که با توجه به فصل صعود نسبتا جای قشنگی بود و مقداری با روستائیان منطقه که در مزرعه ی مرتفعشان خانه ای ساخته بودند به گفتگو پرداختیم و با لبخند بر لب آنجا را به قصد قله ترک کردیم . ساعت حدود 10 به قله ی فرعی نه که روز ( nakaroz) رسیدیم و پس از چند لحضه استراحت به طرف قله که چند نفر از کوهنوردان سقزی هم در آنجا حضور داشتند رسیدیم و در مورد ارتفاعات سقز و کوههای اطراف و همچنین روستا ها و اسامی این منطقه به بحث نشستیم . حدود یک ساعت در قله نه که روز ماندیم و به طرف چشمه معروف کوه نه که روز که آب بسیار سرد و گوارایی دارد رفتیم که در آن ساعات روز و نوشیدن آن آب خنک لذتی دو چندان داشت . سپس برای صرف ناهار به مزرعه و باغ نزدیک چشمه رفتیم و چندی را در انجا ماندیم و به خوردن میوه های متنوع تابستانی که نسبتا فراوان هم بود پرداختیم متاسفانه مجبور بودیم دست پخت وحشتناک رضا را تحمل کنیم و هنوز هم نمی دانم که چه بود ولی چون گرسنه بودیم لنگه کفش در بیابان هم غنیمت بود . ساعت حدوداً 4 به طرف محل شب مانی در ابتدای مسیر بازگشتیم و یک ساعت نیز در آنجا برای شنیدن اشعار زیبایی که توسط یکی از کوهنوردان ( آقای تالانه ) خوانده می شد گوش دادیم . پس از بازگشت به روستای قبغلوجه به طرف شهر سقز حرکت کردیم ... البته قسمت های بسیار زیادی از صحبت ها و ... حذف شده البته به خاطر (اوباما ، کیان و رضا ) که یکی طلبشان تا یه بار دیگه بیان سقز جبران کنیم ! در نهایت از تمامی دوستان و مسئولان کانون کوهنوردان اوراز مهاباد تشکر می کنم و تبریک به خاطر تشکل خوب و صمیمیشان و آرزوی موفقیت بیش از پیش و تداوم راه شان . بدون شک یکی از بهترین تشکلهای کوهنوردی کشور هستند . دوستانی که خیلی بهشون زحمت دادیم و ما رو با لطفشون شرمنده کردند : آقای جمال عزیزی ( سرپرست ) آقای حسن سینا ( رئیس کانون ) آقای محمد خضری آقای رضا بایزیدی آقای کیان صدقی آقای اوباما ( آرش) آقای کسری قاضی آقای جعفر ..... آقای تالانه آقای حسین ... آقای حسین ... آقای حسین راننده خانم خدیجه ...... خانم سحر..... خانم بیان ...... و دوستان دیگر که متاسفانه نامشان را فراموش کردم . گزارش صعود وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز مهاباد 
+ نوشته شده در 88/05/03ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط راميار |
با تشکر از اقای مسعود شریفی بابت عکسها
از میان گیاهان انبوه و صخره ها و تالاب های ریز و درشت و چمن ها و دشت های سرسبز پوشیده از چمن و چشمه های ریز و خروش برفاب هایی که از برفهای گوشه و کنار به هم می پیوستند به مسیر ادامه دادیم همانطور که فکر می کردیم زیبا بود ...
+ نوشته شده در 88/04/30ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط راميار |
آبشار زیبا ی روستای سوله دوکل در منطقه سیلوانا (مرز ایران ترکیه ) بلاخره اسامی این منطقه باعث یک جنگ تمام عیار بین ما می شه کاک فرید عزیز
این آبشار از روستا های اطراف هم قابل مشاهده است . این دوشنبه به احتمال قوی برای قایق سواری به این منطقه میریم . 
+ نوشته شده در 88/04/27ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط راميار |
1 : نمی دونم چرا عده ای از کوهنوردان دیواندره هر کوهی که توی کردستان برن باید یه اثری از خودشون بجا بگذارند . چه با جاگذاشتن پلاکارد و نصب در قله ، و یا با اسپری در دیوار تمام کوهستان رو خط خطی بکنن و اسم خودشون رو مثل کاندیدها ی انتخابات روی دیواره ها بزرگ بنویسند ...؟ عجیبه .... شاید دوستان غیر کرد ندونن که کوه قندیل نه برای فقط کوهنوردان بلکه برای مردم عادی و غیر ورزشکار هم مقدسه و همیشه با احترام از اون اسم می برند و هیچگاه هیچ کردی به خودش اجازه نمی ده که بدون احترام به کوه قندیل از اون نامی ببره با وجود اینکه آرارات با ارتفاع بیش از 5 هزار متر هیچگاه نتوانسته برای کردها به اندازه ی قندیل اسطوره ای و مقدس باشه . قندیل نماد مبارزه نماد عشق نماد وطن پرستی و نماد زیبایی ایست و تمام دوستان کرد این کوه را عاشقانه دوست دارند اما من تعجبم از این است که چرا این دوستان به خودشان اجازه می دهند اینچنین چهره این کوهستان بکر و دوست داشتنی رو تخریب بکنن . هر جا بری باید اسپری های دیوانه کننده رو ببینی قندیل ، غار کرفتو و تمام نقاط بسیار مهم کردستان باید ببینی که گروه کوهنوردی فلان اسم خودش رو نوشته ... من از مردم عادی هیچ انتظاری ندارم اما برای کوهنوردان باید تاسف خورد که تنها جایی که ازش لذت می برن را اینچنین تخریب و زشت می کنند . 2: نکته بعدی که خیلی دردناک است بازهم در مورد قندیل است مدت زیادی نیست که کوهنوردان می توانند به قندیل صعود کنند اما قندیل جایی ایست که عموماً مردم کردستان علاقه مند به رفتن به این کوه هستند حداقل برای یک بار در زندگیشان اما این دوستان که عمدتا تفننی به این کوهستان رفتند در این مدت کوتاه تمام مسیر پاکوب را به زباله دانی تبدیل کردند و نکته جالب اینکه بیشتر این زباله ها در قسمت هایی از کوه است که کوهنوردان تفننی توان رفتن آن را دارند ... امیدوارم هر کوهنوردی که به کوهستان عشق می ورزد حداقل یک زباله رو پایین بیاره تا شاهد این زباله های زشت در پاکترین کوه دنیا نباشیم ... در نهایت امیدوارم هیچگاه افرادی که به کوه می روند آنجا را به ستاد تبلیغاتی تبدیل نکنند و امیدوارم روزی تمام مردم دنیا به این فرهنگ برسند که کوهستان تمیز می تواند لذتبخش باشد و وظیفه ی اصلی ما حفاظت از آن است نه خودنمایی و تخریب ...
مدتیه هر جا که می ریم یه چیزهایی لذت و کام آدم رو تلخ می کنند . در جریان صعود به قندیل که بی نظیر ترین صعود و جذاب ترین صعود عمرم بود با وجود لذت بسیار زیادی که بردم اما مسائلی این لذتها رو کمی تلخ می کرد که کوتاه به آن اشاره ای گذرا می کنم .
+ نوشته شده در 88/04/14ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط راميار |
اینجا کجاست ؟؟؟؟ جمله ای که بارها از خاطرت می گذرد و برای دوستانی که ندیده اند اینجا را هزاران بار تاسف خوردن تنها جملاتی بود که می توانستی بگویی ...
مه و بخار میان دیواره ها در هم می پیچید و در میان کوهستان های سر به فلک کشیده آن همراه با نوای خوش آب و پرندگان و مناظر زیبا که از هر گوشه آن آبشار های بلند و رنگین کمانهایی که تشکیل داده بودند آدمی را به گریه وا می داشت مگر ممکن است این همه زیبایی آنهم در یک نقطه ...
+ نوشته شده در 88/04/13ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط راميار |

+ نوشته شده در 88/04/08ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط راميار |
این مطلب رو دوست خوبم آقای فواد رضاپور نوشتن با اینکه فاصله ی زیاد با این جاذبه طبیعی منطقه مون نداریم اما متاسفانه از اون بی خبریم . راستش این مطلب رو وقتی خوندم اصلا انتظار نداشتم مربوط به این اطراف باشه اما ... امیدوارم بتونیم هرچه زود تر اینجا رو ببینیم . مطلب از ماگما به قلم آقای رضا پور چند سال پیش در یک برنامه مستند خارجی ، چشمه معدنی که رسوبات آن صخره بزرگ و رنگارنگی بوجود آورده بود می دیدم ... جالب و شگفت انگیز بود وزیبا... وقتی فیلم مستند تمام شد در متن پایانی ، نام انگلیسی ایران توجهم را جلب کرد...تنها چند دقیقه آخر فیلم را دیده بودم که توضیحات زیادی نداشت. مدت زیادی در خیال این بودم که اینجا کجای ایران بود ؟ مگر میشود جایی به این زیبایی در این کشور وجود داشته باشد و اینقدر ناشناس بماند ؟ نه توضیحی در هیچ کتابی ، نه عکسی، نه نشانی ... مشکل اصلی این بود که حتی نامش را هم نمیدانستم !!! درمرداد ماه سال 86 در اداره میراث فرهنگی شهرستان ارومیه ناگهان چشمم به عکس کوچکی از همینجا افتاد ... انگار گمشده ای را پیدا کرده باشم . با هیجان زیادی از متصدی آنجاعکس را قاپیدم . پرس و جو به این منتهی شد که این چشمه معدنی، گراوان نام دارد و در شهر ربط از توابع شهرستان سردشت واقع شده و جاده خاکی کوتاهی از میان جنگلهای بلوط ، تا همانجا امتداد می یابد. برنامه بازگشت از ارومیه با یک روز تاخیر به سردشت تغییر پیدا کرد و با طی مسیری پر پیچ و خم از میان جنگلهای انبوه پیرانشهرو در امتداد رود پرآب ذاب به ربط رسیدم . دوست ندارم گراوان را به شکل علمی بشناسم. بیشتر یک پدیده هنری است! زنده است و روح دارد... چشمه سنگی با صدای ملایم گازی که از آن می جوشد در امتداد صخره رسوبی که خود بوجود آورده سرازیر میشود ... به جویهای سنگی منظم و کوچکی تقسیم شده و تمام حجم صخره ساخته شده را مرطوب میکند و از انتهای تیز آن به پایین می ریزد . شگفت است و زیبا ... خلوت و آرامش اینجاست که آدمی را با خود به انتهای حقیقت زندگی میبرد . ذره های آب ملیونها سال به همین شکل اینجا جاری شده اند و این صحنه رنگارنگ را خلق کرده اند . به تابلوی کوچک و زیبایی میماند که با دقت تمام آراسته شده باشد و هر قطره اش ملکولی از رنگ را روی این پیکر صخره ای به یادگار گذاشته است .
به آرامی و چقدر صبور ...





+ نوشته شده در 88/04/07ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط راميار |