غار آبي سهولان يکي از مهمترين و کم نظيرترين غارهاي طبيعي کشور به شمار مي رود که به عنوان شگفت انگيز ترين جلوه هاي طبيعي در غرب کشور تبديل شده است. از شهر زيبا و سرسبز مهاباد که به سمت بوکان خارج مي شويد برسرجاده برهان که به صورت ميان برمهاباد را به بوکان متصل کرده است پس از طي 37 کيلومتر به روستاي(عيسي کند) مي رسيد. پس از رسيدن به روستاي عيسي کند و طي يک مسير فرعي 4 کيلومتري به روستاي کوچک سهولان مي رسيد که غار سهولان به دليل مجاورت با اين روستا به اين نام معروف شده است.
اين پديده زيبا و نادر که در رديف غار عليصدر همدان است از ديرباز براي ساکنان منطقه مکاني شناخته شده بوده و حتي در قسمتهايي از آن از دوران هاي قبل از تاريخ انسان ها سکونت داشته اند.
+ نوشته شده در 88/07/30ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط راميار |
همزمان با آغاز سومین سال تلاشمان قالب جدیدی از سایت را رونمایی کردیم بر این اصل که ، مخاطبان اخبار ورزشی سریعتر و با گستره بیشتر ، خبر را دریافت کنند و مجال اظهار نظر و نقد و گلایه را داشته باشند تا در مسیری که هدفمان بود بیشتر پیش رویم، و تحلیل و تفسیر خوانندگان، چراغ راه تصمیم گیری مدیران ورزشی باشد. در این راه دست کسانی را که داوطلب خبرنگاری و همکاری با سایت هستند می فشاریم.
امروز دو سال از زمانی که آروکمپ رسما وارد عرصه رسانه ها شده است می گذرد، آروکمپ با بهره گیری از امکانات و پرسنل داوطلب خود ، وظیفه خبررسانی را منحصرا در بخش ورزش، که خودآن را مإموریتی بزرگ می داند به عهده گرفته است . گستره فعالیت ما استان کردستان بویژه شهرستان سقز و گاها استانهای مجاور است ، سقز دومین شهر استان دارای چند سایت خبری است و البته آروکمپ نیز جزو این سایتها و تنها سایت ورزشی استان کردستان می باشد. سایت آروکمپ بدون دریافت کمک دولتی و یا حامی خصوصی به فعالیت خود ادامه داده است و کادر دو نفره آن امروز به هفت نفر رسیده است.
+ نوشته شده در 88/07/28ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط راميار |
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی
آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها
+ نوشته شده در 88/07/26ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط راميار |
زیبایی خیره کننده ای داشت ، کوهی تک و با وقار در دل طبیعتی بی نظیر سر برافراشته بود ، پرتو های طلایی رنگ خورشید قسمتی از ترغه را همرنگ خودش کرده بود . آنچنان محو تماشای ان بودیم ، گویی برای نخستین بار به میعادگاه اولین عشقمان رفته ایم . بی قرار بودیم و باورش سخت بود که بازهم بر بلندای این عشق طلایی بایستیم ؛ نسیم خنک صبحگاهی صورتمان را نوازش می کرد و صدای خرده سنگ های زیر پایمان وعده ی دیداری نزدیک میداد . در این خیال بودم که چرا هیچگاه از این مسیر به دیدارش نرفته بودم ! هیچگاه ترغه را آنچنان زیبا نفهمیده بود ...
+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط راميار |
در هوایی خنک میان برگ ریزان و شاخه های طلایی درختان بلوط موسیقی عشق می نوازیم گام بر می داریم و لذت می بریم . در میان شیطنت سنجاب ها و رقص باد و برگهای خوشرنگ و موسیقی آب عشق را نقاشی می کنیم ؛ زاخه مغرور و با وقار در انتظار است ....
+ نوشته شده در 88/07/25ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط راميار |
بلاخره چشممون به جمال جناب احمدپور روشن شد !
مدتی بود که نبود ! البته نه اینکه بود و نبودش زیاد فرقی داشته باشه ها ....
اما خوب گاهی دلمون یه خورده براش تنگ می شد ....
چه با معرفتم من !
حسن خان وبلاگ نو رسیده مبارک
+ نوشته شده در 88/07/23ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط راميار |

+ نوشته شده در 88/07/23ساعت 4:56 قبل از ظهر توسط راميار |
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند *** من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی *** عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست *** ماه و خورشید همین آینه می گرداننند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا *** ما همه بنده و این قوم خداوندانند مفلسانیم و هوای می مطرب داریم *** آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد *** که در این آینه صاحب نظران حیرانند لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ *** عشقبازان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار *** ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد *** عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک *** دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
+ نوشته شده در 88/07/20ساعت 5:17 قبل از ظهر توسط راميار |
منطقه سر شاخان یکی از زیبا ترین مناطق کوهستانی کردستان است . این کوه در حدفاصل شهرستانهای مهاباد و پیرانشهر واقع است و دارای چشم اندازهای بی نظیری ایست . قسمتهایی از این منطقه دارای پوشش جنگلی ایست . از قلل منطقه سرشاخان می توان به قلات شاه (مرتفع ترین قله ) ، قلات مصطفی بگ و لندشیخان اشاره کرد . 
+ نوشته شده در 88/07/19ساعت 6:9 قبل از ظهر توسط راميار |
بنابر یافتههای جدید محققین در مورد تاثیر آموزش کودکان به زبان مادری، یونسکو سیستم آموزشی چندزبانه را رمز پایداری زبانهای مادری دانسته و استفاده از این سیستم را به کلیه کشورهای جهان توصیه میکند. چنانکه کویچیرو ماتسورا مدیرکل یونسکو در روز جهانی زبان مادری سال 2001، با اعلام این مطلب که کودکان باید در سنین پائین به زبان مادری در مدارس آموزش ببینند، خواستار تحقق این شعار از سوی کلیه کشورها شده است. به عنوان مقایسه، بد نیست بدانیم که در کشوری همچون هندوستان، حدود 80 زبان در مراحل مختلف تحصیلی به کار گرفته میشوند، در قاره آفریقا حدود 2011 زبان وجود داردکه به دلیل حضور چندین ساله کشورهای استعمارگر در قاره سیاه و اجرای سیاست آسیمیلاسیون به انحا مختلف، زبانهای انگلیسی، پرتغالی، اسپانیولی و فرانسوی بیشترین متکلمان را دارا میباشند، در آمریکای لاتین نیز شرایط مشابهی حاکم است، در حالیکه آموزش در اروپا عمدتا با زبانهای رایج این اتحادیه صورت میگیرد.در ایران، با وجود به رسمیت شناخته شدن حق تحصیل به زبان مادری برای اقوام در اصول 15 و 19 قانون اساسی و استفاده از این اصول در مورد برخی اقلیتها، به نظر میرسد که تا اجرای آنها در مورد اقوام ایرانی هنوز فاصله وجود داشته باشد. در پایان ذکر این نکته خالی از فایده نیست که بسیاری از موسسات فرهنگی فوق الذکر و همچنین سازمانهای معتبر دیگری همچون SIL، دارای دورهها و خدمات بین المللی میباشند که جا دارد زبانشناسان ایرانی با گسترده تر کردن دایره فعالیتهای علمیخود از طریق ارتباط فعال با این نهادها، در جهت شناساندن زبانهای اقوام ایرانی و همچنین به روز کردن دانستههایشان تلاش نمایند.
زبان، پدیدهای منحصر به فرد است که روند تکامل انسان در جامعه توسط آن به نسلهای بعد منتقل میشود. اگر زبان از جامعه انسانی گرفته شود، چرخه اجتماعی از حرکت میایستد؛ جامعه انسانی از هم گسسته، فرهنگ و تمدن بشری هم نابود میشود. از زبان به عنوان کلید شبکههای ارتباطی و گاهی نیز سرمایه فرهنگی یاد میشود که افراد با تسلط بر آن میتوانند علاوه بر برقراری روابط اجتماعی، نوعی هویت ویژه کسب کنند. پس هویت فرد چه در سطح قومی و در سطح ملی تا حدود زیادی بستگی به زبانی دارد که او فرا میگیرد. وقتی که از حفظ، تقویت و توسعه فرهنگ یک جامعه سخن به میان میآید، زبان نیز به عنوان یک عامل اساسی مطرح میشود، چرا که زبان در حکم رشته ای است که فرهنگ گذشته و حال را به هم پیوند میدهد. در سه قرن اخیر روند نابودی زبانها به نحو فزاینده و دهشتناکی رو به رشد بوده است، به نحوی که نوع بشر در هر ماه دو زبان را از دست میدهد. این روند بیشتر در مناطقی چون آمریکا و استرالیا ملموس است. در حدود 3000 زبان به طور جدی در معرض نابودی قرار دارند و بر اساس یافتههای جدید دانشمندان، بیشترین زبانها دارای کمترین متکلمان هستند؛ به نحوی که تعداد متکلمین برخی زبانها کمتر از 10000 نفر و در مواردی کمتر از 1000 نفر است. بر اساس هشدار جدی زبانشناسان مبنی بر احتمال نابودی 40 درصد زبانها در این قرن، سازمان ملل و یونسکو اقدام به تدوین طرحی برای حفظ زبانهای موجود کرده اند که از موارد آن میتوان به نامگذاری روز 21 فوریه به نام روز جهانی زبان مادری اشاره کرد.
+ نوشته شده در 88/07/18ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط راميار |
بلاخره بعد از مدتها سعادت همنوردی با دوستان قدیمی رو پیدا کردیم دوستانی که مدتها بود نتونسته بودم در کنارشون باشم .روز جمعه به مناسبت افتتاح پناهگاه روش همایش عمومی باشکوهی برگزار شد که برای من بسیار لذت بخش بود . 
+ نوشته شده در 88/07/18ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط راميار |
روز چهارشنبه 30/9/2009 پس از چند سال انتظار و تقاضا براي به رسميت شناختن نوروز به عنوان جشن بين المللي و جهاني از طرف يونسكو سرانجام روز نخست فصل بهار به عنوان مهمترين جشن آرياييان اعلام گرديد. كشورهاي ايران ، هندوستان ، جمهوري آذربايجان ، ازبكستان ، قزاقستان ، پاكستان ، تركيه و سه كشور ديگر به طور مشترك خواستار به رسميت شناختن نوروز بودند . مراسم اعلام اين روز به عنوان روز نوروز جهاني با شركت نمايندگان هفت كشور به سرپرستي ايران در شهر ابوظبي كشور امارات متحده عربي بر گزار گرديد . در اين مراسم نمايندگان كشور افغانستان و تاجيكستان حضور نداشتند . كشور افغانستان با توجه به اينكه تازه به عضويت يونسكو در آمده است نتوانست خود را براي اين مراسم آماده نمايد اما هر ساله در اين كشور نيز مراسم نوروز به شكل با شكوهي برگزار مي گردد. اما اين مراسم در زمان حكومت طالبان با مشكلات زيادي برگزار مي گرديد . كشور تاجيكستان نيز به دليل عضو نبودن در يونسكو نتوانست در اين مراسم حضور يابد . بعد از فروپاشي شوروي كشور هاي ازبكستان ، تاجيكستان ، قزاقستان ، تركمنستان و قرقيزستان هر ساله مراسم نوروز را به طور رسمي برگزار مي نمايند . لازم به ذكر است كه در كشور هاي عربي نوروز را به رسميت نمي شناسند اما كردهاي مقيم اين كشور ها مراسم روزهاي اغازين بهار را به شكل با شكوهي برگزار ميكنند . در كردستان عراق اين مراسم مهمترين جشن ملي كردها محسوب مي شود و در اين ايالت به رسميت شناخته مي شود . علاوه بر چهارقسمت كردستان ( ايران- عراق- تركيه – سوريه ) كردها در شهرهاي ديگر تركيه ، عراق ، لبنان و ارمنستان هرساله نوروز را به عنوان تنها جشن كردها جشن مي گيرند . همچنين بيش از 100 مليون نفر در سراسر جهان نوروز را به عنوان جشني بزرگ جشن مي گيرند و مراسم هاي ويژه اي را در اين ايام برگزار مي نمايند . در سالهاي اخير نيز علاوه بر اين كشورها در كشور هاي اروپا ، استراليا و همچنين امريكا مراسم نوروز برگزار مي گردد و در كاخ سفيد سفره هفت سين گسترانيده مي شود و به همين جهت رئيس جمهور ايالات متحده پيام تبريك خود را براي ملتهايي كه اين مراسم را برگزار مي كنند ارسال مي نمايد . منبع : http://www.pukmedia.com/kurdish

+ نوشته شده در 88/07/13ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط راميار |
سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانه رویت منم چه خواهی دگر از من
سرگشته کویت منم نداری خبر از من
هرشب که مه بر آسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی
به جانم جفا کردی
هم جان و هم جانانه ای اما
در دلبری افسانه ای اما
اما ز من بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا
افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها
عاشق کشی شوخی تو زیبایی
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم از هجران تو نترسی ز آه من
دست من و دامان تو چه باشد گناه من
دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل شوری به جان
می سوزم از سوز نهان
ز جانم چه می خواهی
نگاهی به من گاهی
یارب برس امشب به فریادم
من جان از آن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من در آسمان دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید
+ نوشته شده در 88/07/13ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط راميار |
سید بابک موسوی برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
راهنماهاي طبيعتگردي و محققين علوم طبيعي و عكاسان حيات وحش و شايد بعضي شكارچيان، ساعتهاي بسياري را در طبيعت ميگذرانند و بالطبع به عناوين مختلف با حيات وحش جانوري و گياهي سروكار دارند ولي انگشت شمارند از اين جمع كه به اندازه عكاسان حيات وحش به جانوران وحشي نزديك شده و از ديدن شگفتيهاي آفرينش آنها غرق در حيرت شوند. اول صبح زماني كه كبكها و تيهوها پس از خوردن آب سر به آسمان ميسايند و در اوج لذت شروع به آواز خواندن ميكنند يا يك پازن زيبا كه برفراز صخرهاي بس بلند و سخت براي ما و آسمان براي او مغرورانه و با صلات ايستاده است يا پرشهاي بلند و هنرمندانه قوچ و ميشها در هنگام فرار از دشمن و... كمتر انساني است كه چنين لحظاتي را درك كرده باشد و چقدر لذت بخش است ثبت هنرمندانه اين لحظات توسط انسانهايي اهل ذوق و هنر (مثل شما) كه به اندازه كافي راجع به حيات وحش و عكاسي و هنرمندانه انديشيدن ميدانند.. آيا شکارچیان كه از نزديك شدن به حيات وحش را به خصوص براي حيواناتي كه شكار ميشوند، هنري بزرگ ميدانند، اطلاع دارند كه براي گرفتن يك عكس خوب از يك پستاندار بزرگ جثهاي همچون قوچ و ميش يا كل و بز بايد به فاصله 40-70 متري آنها رفت و درهمان حالت علاوه بر جهت باد و ايجاد نكردن صدا به زاويه نور كه بر موضوع ميتابد و نحوه ايستادن آنها و پس زمينهاي كه بايد مناسب باشد و رفتارسنجي صحيح حيوان و... دقت كرد؟ بنابراين چطور شليك از فواصل 100-300 متري (به استناد گفته خود شكارچيان) به موجودي كه توانايي دفاع از خويش را ندارد هنرمندانه ميدانند و به خون غلتيدن آخرين جمعيـتهاي قوچ و ميش و كل وبز ايران را كه در ردههاي بالاي طبقهبندي گونههاي درمعرض خطر در سطح جهاني قرار دارند و حتي زنده عكس گرفتن از يك حيوان تيرخورده را كه در حال زجر است يك هنر ميدانند؟! چرا به جاي صداي وحشتناك يك شليك را با صداي يك كليك نرم و آرام شاتر يك دوربين خوب عوض نميكنند؟! چون در نهايت با كمي تفاوت، نتيجه يكي است. در حالت اول در صورت موفقيت يك عكس پيروزمندانه با يك حيوان غرق در خون است و در حالت دوم فريز كردن زمان و مكان آن حيوان زيبا از دايره ديد شما برروي سنسور و يا نگاتيو دوربين شما. ولي آن تفاوت اندك در اين است كه در حالت دوم آن حيوان زيبا (با شاخهايي كه شما عاشق آنهاييد) پس از نگاهي كوتاه به شما با جستهايي بلند و زيبا كه لذت ثبت آن را دو چندان ميكندف در آغوش مهربان طبيعت باقي ميماند و با قابي زيبا زينتبخش خانهها خواهد شد. اگر نتيجه كار را به هر كس نشان دهيد به خاطر رفتار هنرمندانه و مهربانانه شما با طبيعت به اوج انسانيت شما تبريك خواهد گفت. برخي تجربيات من در زمينه هنر عكاسي از حيات وحش ايران:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/07/12ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط راميار |
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت سوری جان بد کردی بابا جان این روزها هرکی مدالی میگیره اولین کاری که به فکرش میوفته خوش خدمتی کردن واسه گوسفندای مش قنبره !!! مگه بده ؟ این هم سخن روز : خدایا آن را که خر کردی چه نکردی وان را که خر نکردی چه کردی
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
+ نوشته شده در 88/07/10ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط راميار |
ما همیشه یاد گرفتیم کارهای خوب و پسندیده رو به خودمون نسبت بدیم و کارهای زشت رو به دیگران . هر کار ناپسند ی انجام میگیره راحت به مسافرها نسبت داده میشه . آره مسافرها هم نقش دارند اما این چشمه ای که عکسشو می بینید منطقه ایه که مسافرها گذرشون بهش نمی افته . بد نیست برای لذت خودمون هم که شده یکمی فکر کنیم . این چشمه که می تونست خیلی زیبا باشه بازهم می تونه زیبا بمونه اما اگر ما این رو بخواهیم ... دوست دارم یک بار فکر کنیم ببینیم تفاوت این دو عکس در کجاست ؟ فقط همین یک بار آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري ميخورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيرهيي پر ميشويد.
يا در آبادي، كوزهيي پر ميگردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينهها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقاق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچهيي ميشكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم

+ نوشته شده در 88/07/09ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط راميار |
ترانه کابوکی شعر : فلکلور خواننده : استاد مظهر خالقی به درخواست یکی از دوستان این ترانه رو انتخاب کردم . ترانه : عشق پیری ( بو ئه گری گولم ) خواننده : اسماعیل صابور این ترانه یکی از ترانه های مورد علاقه ام است ...
+ نوشته شده در 88/07/07ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط راميار |
بلاخره ما نفهمیدیم این فدراسییون تیم اعزام میکنه یا نه ؟ از اون شاهکار برودپیک مهندس هوایی و صعودهای تیم امید و حماسه تیلیچوپیک همواره فدراسیون اعلام کرده که این دیگه آخریشه و دیگه از اعزام تیم خبری نیست اما ظاهرا برنامه ی ای جدید برای حضوری ماندگار در دائولاگیری دارند ... اگه اشتباه نکنم 24 همین ماه ثبت نام اولین اردو تیم ملی است و تیم دائولاگیری رو می خواهند ببندند. البته چیزی که در اردوهای قبلی مشخص بود بستن تیم قبل از اردوها بود اما دلیل اینهمه اردو و انتخابی و دردسر هنوز برام مشخص نشده اما امیدوارم روزی مشخص بشه که چرا اردوی انتخابی گذاشته میشه . به هر جهت برای تیم ملی آینده آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم ماجرای تیلی چوپیک تکرار نشود .
کوه دائولاگیری با 8167 متر ارتفاع بعنوان هفتمین کوه دنیا در منطقه عمومی آناپورناها و در شمال کشور نپال قرار دارد. در میان کوههای مرتفع نپال، دائولاگیری بزرگترین کوهی است که تماما در این کشور واقع شده، این کوه در شمال مرکزی نپال و شمالغربی شهر پخارا قرار دارد و از میان تنگه عمیق کالی کانداکی به سمت شرق آناپورنا هیمال گسترده شده. کلمه دائولاگیری به معنای کوه سفید می باشد. متاسفانه بهار امسال یکی از بهترین کوهنوردان ایرانی ؛ مهدی اعتمادفر بعد از 2 سال تلاش جانش را در این کوه هدیه کرد . 
+ نوشته شده در 88/07/05ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط راميار |
* آخر بی دانش مگه قله نانگاپاربات از مجموعه قلل و کوههای هیمالیا نیست ... * بی اطلاع بی سواد آخر وقتی ایشان را انتخاب می کنند و واقعا" لایق است چه کار کند ... * دیگه از این چرت و پرت ها ننویسی حتی اگه بهت گفته باشند ... * متاسفم و از این مطالب بی پایه و بی ارزش و بی اساس در مورد یکی از مفاخر استان( مهندس موسی مرادیانی) این در افشانی ها و سخنان زیبا و گهر بار یکی از بستگان جناب موسی مرادیانی ( شهردار سابق سنندج و معاون عمرانی استانداری کردستان ) در بخش نظرات این وبلاگ نوشته شده است و بنده را مورد لطف قرار داده است . نمی خواستم در مورد موسی مرادیانی زیاد بگویم اما لیاقت این " جناب " و اعتبارشان بحدی ایست و همچنین طرفداران با ادبشان که من را مجبور به پاسخ دادن نموده است . در مورد جمله ی اول : اما نکته ای که باید توجه داشت دانش اندک بنده است و دریای علم و آگاهی این دوستان است که همچون آتشفشان فوران می کند و همواره گدازه های علم و آگاهی جنابان باعث افتخار این حقیر ودیگر هم استانی هایمان می شود . و همواره به خود می گویم که چه فرقی می کند آخر آدم ابله ناگاپاربات با اورست چه فرقی دارد همشون که هیمالیا هستند ! ما رو باش ... از بابت این راهنمایی نهایت قدردانی و تشکر را از ایشان دارم در مورد جمله دوم : در مورد جمله سوم : اما این بنده حقیر که متاسفانه با این مستکبرین کوهنوردی استان کردستان در ارتباط بوده ام و هزار بار متاسفانه فریب این جنایتکاران بی سواد را خورده ام و این مطالب را در مخالفت با حضرت " جناب " عنوان نموده ام از این کار خود به شدت پشیمان هستم و تقاضای عفو دارم از ایشان . آنها می گفتند که " جناب " تفاوت بین پا و متر را نمی داند و به اورست می گوید 8000 پا ، بنده هم اکنون فهمیدم که چقدر در اشتباه بوده ام و چرا گول این جانی ها ی از خدا بی خبر را خورده ام و تازه فهمیده ام که منظور " جناب " از فوت یا همان پا ارتفاع آن از نوک انگشتان تا استخوان ران بوده است که با در نظر گرفتن قد و قامت رعنای " جناب " همان یک متر می شود که بنده و دیگر مستکبرین و بی سوادان به اشتباه خنده های شیطانی سر می دادیم .... در مورد جمله چهارم : امیدوارم سایه " جناب " همواره بالای سرمان باشد و از نعمات و الطاف ایشان بی نهایت خرسندیم و از سخنان گرانسنگ حضرتعالی و خواهر مکرمه مان و همچنین " جناب " نهایت تشکر را دارم و همچنین سعادت حضور خدمت قدر قدرت با شوکت ، با صولت ، صاحب کرم ، عاقبت اندیش ، فرنگی وش ، نیکو روش ، نیک خصال ملک آباد را آرزومندم . سایه تون کم نشه " جناب " پی نوشت : دوستان بعداً فهمیدند اسم این کوه نانگاپاربات بوده است و آن را نیز نانگاپارابات ( NangaparAbat) می خواندند که بازهم جیره خواران خنده های شیطانی می کردند ...
بنده در چند پست قبلی اشاره کردم که جناب موسی مرادیانی که از این پس " جناب " خوانده می شود در مورد محل کشته شدن کوهنورد کردستانی بجای نانگاپاربات می گفتند اورست !!!
بازهم این بنده حقیر از روی کم دانشی و نا آگاهی و بی سوادی عرض کرده ام که چرا باید مسئولین را انقدر به زحمت انداخت و آنان را وادار به قبول کردن مسئولیت نمود بنده خدا " جناب " آنقدر گرفتاری در استانداری دارد که نمی تواند به همه چیز برسد اما چون ما کوهنوردان خیلی حقیر و بی سوادیم به ناچار این مهم را قبول کرده اند و الی " جناب " که تمایلی نداشتند. صرفا برای حفظ آبروی ما در بین هموطنانمان بوده است که قبول زحمت نموده اند و الی " جناب " را چه به کوهنوردی ؟ و از این بابت بنده نهایت درود و سپاس بیکران را به درگاه استانداری و شخص " جناب " تقدیم می نمایم و امیدوارم حضرت حق یار و نگهدار ایشان باشد و از گزند ایادی استکبار بدور باشند و با سلام و صلوات بتوانند گره از کار خلق بگشایند...
من قبل از باز کردن این باب از " جناب " و اطرافیان " جناب " عذر خواهی میکنم که امیدوارم این عذرخواهی مورد قبول ایشان واقع گردد.
قبل از هر چیز بر منکرش لعنت ! متاسفانه ما در جریان جانفشانی های این " جناب " در شهرداری سنندج نبودیم و تمام مسائل را برای ما وارونه منعکس مینمودند که بعداً با ادبیات زیبا و دلنشین شما و خواهر عزیزمان خانم سوما در یافتیم " که ما بی خبرانیم " و شرح رشادت ها و دلیری هایشان را از گفتار گهر بار شماست که دریافتیم و اکنون شرمنده ایم که قبلا این موارد را نمی دانستیم . شاید دلیلش این باشد که ما گذرمان به استانداری و س..ه و شهرداری سنندج نیوفتاده است که تا این اندازه فریب این جیره خواران را خورده ایم.
+ نوشته شده در 88/07/03ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط راميار |
مدتها بود که فیلم های وسترن و بکش بکش و بزن بزن ندیده بودم و اصولا علاقه ای هم به رمان ندارم چه به رسد به رمان های جنایی و اکشن ! اما امروز بعد از سالها موفق شدم به این مهم نیز برسم و یک رمان و داستان واقعی اکشن را مطالعه نمایم . نکات بسیار جالبی در این ماجرا وجود دارد که ذهن هر خواننده ای را به سوی خود می کشاند که لازم دانستم توضیحات مختصری را قبل مطالعه دوستان ارائه دهم . اولاً ما ، هی تاسف می خوردیم که چرا کوهنوردا هر روز و هر روز بیشتر با هم خصومت پیدا می کنند و سر تعیین مسیر و محل برقراری کمپ و انتخاب نفرات و ... همواره به همیدیگر می پرند اما ظاهراً کار از خصومت و زیر چشمی نگاه کردن و محل نگذاشتن ( آدم حساب نکردن) گذشته و اکنون به چنگ انداختن و لگد زدن و گیس بریدن کشیده شده ... به به !!! دویماً ؛ ما هی می خواهیم قاطی این مسائل شرعی نشویم ملت نمی گذارند که ! هی پای اسلام را وسط می کشند تا راحت بتوانند دهن طرفشان را ببندند ( گل بگیرند ) و ما را مجبور میکنند که استغفرالله گویان به مطالعه یمان بپردازیم ... خودتان ببینید و بخوانید و نتیجه بگیرید ...
+ نوشته شده در 88/07/01ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط راميار |
خۆشه ويستم ! كه شه و دادێ شه وي پایيز كاتێ خشپه ي گه ڵاي وه ريو، په لي هه ستم ئه گرێ و ئه يبا بۆ كۆتايي و دنياي ئه و ديو من ، به خيلي به كۆتايي گه ڵا ئه به م چونكه كه مرد، هاورێي هه يه ده مي زه ردي ، بنێته ده م !
+ نوشته شده در 88/07/01ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط راميار |