
اختصاصی کردپرس: دکتر کیخسرو مردانپور هیمالیا نورد کرمانشاهی در فاصله 100 متری قله 8884 متری اورست از فتح این قله منصرف شده و جان حسین بهمنیار دیگر هیمالیا نورد کشورمان را که در وضعیت بحرانی به سر می برد نجات داد.



کردپرس :چهارده سال عمری است طولانی. چه اردوهایی. چقدر سختی. یادش بخیر، و چه کسانی بودند. چه عاشقانی که حالا نیستند و پرواز کردند و فقط یادی از اونا به جا مونده. چه کسایی که هستند، و در واقع نیستند. چه کسانی که غرق مشکلات این دنیایی وانفسا شدن و به سختی گذران و حسرت کوهی چند ساعته رو دارن. چه کسایی که از دیده رفتند و از دل هرگز.
تو این سالها عزیزای زیادی پاشون رسید به بام گیتی که باید دست مریزاد گفت بالاخص به اونایی که با هزینه شخصی تن به این کار دشوار دادن، ولی نمیشه از دل و یاد برد نخستین تلاش ارزنده اون عزیزانی رو که با اندک وسیله ی، قرضی و ... با دل و ایمانی قرص و محکم به سرانجام رسوندن اولین صعود ایرانیا رو بر بام هستی.
هیچ وقت از یاد نمیره حرکت روز اول از کمپ چهار.
انگار همه داشتیم بالا می رفتیم. بیسیم این قار قارک بی ادعا باز بود همه حرف می زدند و دلداری می دادن. وقتی رسیدیم قله جنوبی 8756 متر. اینجا یعنی یک ساعتی اورست. اینجا یعنی مرز آرزو ها. اون روز. آره اون روز دل ما 5 نفر شکست. نه از کسی یا چیزی. نه. بلکه از طوفان. طوفانی که راه رو بر ما بسته بود. ما دل و روی برگشت نداشتیم. حتی حاضر بودیم به هر قیمت صعود بشه. صعود کنیم. جلال اصرار داشت که. نه نه بریم می شه. شده، لب مرزیم. عاشق بود. سالها تلاش کرده بود. کی بود یه بار دیگه مار رو بیاره این بالا. تو رو خدا بر نگردید ... برگشتیم. نه که به شکست فکر کنیم.
کمپ چهار در ارتفاع 7983 متر
روز مهم نبود مهم این بود که ما باید برگردیم. اصرار برای صعودی دوباره. سکوت بدی حاکم بود. باد می آمد. اینجا همیشه باد میاد. اینجا همیشه باد کَر و کُور می کنه. میشکنه. وا می داره، وا گردی. وا میداره از خیر همه چیز بگذری و بگریزی. طعم زندگی تلخه. عینک وا مانده کورت کرده. چشات هم نمی بینه. درد میکنه. میسوزه. دکتر مهربانی می کند. هر نیم ساعت یک قطره. هر دو دقیقه قطره ای به گلاره چشم می ریزی. دو ساعت. چهار ساعت. بالاخره باز شد. رضایت داد به دیدن. ما بر نمی گشتیم روی برگشتش نبود. برایمان مهم نیست کی هست و کی رفت. ما می ریم. مهربان سردار ما "صنم" خنده کنان به خودمان میاره. اخمش می کنیم. دیره. نمیرسیم. تعدادی کم مانده رو بالکونی برسن. می خنده. شاده. همیشه می خنده. اطمینان می ده زمان از دست رفته را جبران بشه. آب داغ میده. غذا میده. چیزی شبیه " کاچی" چاشتی که به گمانم از روغن یاک، آرد و قدری شکر درست شده. کی حال پرسیدن داره. زیر این همه لباس بسختی دهان رو پیدا می کنیم. هورت می کشیم. پا وَر می کشیم. هر کی جلو می ره، اون یکی ناسزا می گه. چرا تند می رید؟
ستاره های درخشان در بالا شادی بخشند و چراغ های روی شیب یخ زده بالکونی آزار دهنده. هیچ طنابی در راه نیست. بود و نبودش فرقی نداره. باید رفت. زیر بالکونی دومین تیم هستیم. آخی راحت شدیم. سرده. صورتمان یخ زده. سخت هم رو می بینیم. بارمان سنگینه. هر نفر دو کپسول. لباس اضافه، دارو، تنقلات و به بار من وسایل زیر اضافه شده. یه دوربین عکاسی کاننAE1، یه دوربین اُلمپیوس واسه اسلاید، چند تا فیلم عکاسی و اسلاید تعدادی فیلم DV، چند تا باطری اضافه دوربین فیلم برداری و یه دستگاه دوربین تصویر برداری نسبتاٌ بزرگ.
بالکونی 8500 جای زیباییه. زیباتر هم می شود وقتی خورشید از کف دره تبت بالا میاد. رو گرده مانند برفی نشسته ایم. دلمون پیش مَش رسولِ. کاش می آمد. اگر چه با ماست. همه با ما هستن. از اون چهارده نفر عاشق پایین گرفته تا اونایی که تو وطن منتظر خبر هستن. یعنی میشه. ایرانیا رو بوم دنیا برسن. گرسنه ایم. پناه به عصاره مالت یخ زده می بریم. با چی از قوطی پلاستیکی نوشابه بیرونش بیاریم. تبر. تبر رو بدید. کارایی دیگر تبر هم دیدیم. دو تکه اش را جدا کرده، می بلعیم. شرپامون هم می خوره.
سر حال و راحت پیش می ریم. سایه به سایه اورست. سایش رو سر کمپ اصلی و تا دور دست ها کشیده شده. خوب بزرگه و بزرگی می کنه. لِخ و لِخ قله جنوبی. استراحت تلنگر زدن. حرکت. گام های هیلاری. اوراز داد می زنه. یک قدم مانده یک خیز یک گام. ساعت 8.45 . چند شنبش یادم نیست روز 31 اردیبهشت 1377 چهار ایرانی. یه ایران. یه عالمه عشق. گام می کشه رو بام جهان. به نام ایران. به یاد ایرانی. اینجا سقف جهانه 8848 متر. زنده باد ایران. خاکش. عروسکش. زحمتکشانش. عشق. عقیده اش. اشکش و.... پرچم سه رنگش برای همه ی آنها که مردانه تلاش کردندتا راهی باز شود که همه ساله قلل زیادی به شیرینی به جوانان ایران خنده کند به کامتان شیرین پیروزی ها و ... .
صادق آقاجانی(سرپرست)، اقبال افلاکی(سرپرست دوم) ، محمود مقدم(تصویر بردار از صدا و سیما)، احمد قانعی(تصویر بردار از صدا و سیما)، فریدون بیاتانی(پزشک)، بهمن رستمی، بهنام جدائیان، عباس علینژاد، همایون بختیاری، رضا زارع، ابوالفضل سقایی، بهمن رستمی، زنده یاد داود خادم، رسول نقوی(قله جنوبی)، حمید رضا اولنج(قله)، جلال چشمه قصابانی(قله)، زنده یاد محمد اوراز(قله)، محمد حسن نجاریان(قله).
هفته ی گذشته در منطقه ی پردانان ( خرپاپ ) دومین جشنواره ی بازی های بومی محلی برگزار شد این جشنواره با حضور مردم منطقه و مسئولین در این منطقه برگزار شد این برنامه با اجرای موسیقی زنده ، رقص زنان ، رقص مردان و بازی های محلی و بومی منطقه برگزار شد . گزارش تصویری زیر گوشه هایی از این مراسم است که خبرگزاری کردپرس منتشر نموده است .



لازم به ذکر است 10 روز دیگر هفتیمن صعود قلم در این منطقه برگزار خواهد شد.

مدتها
بود عملکرد انجمن کوهنوردان ایران برایم حاوی نکاتی بود که بخشی از دغدغه های ذهنی
ام را شامل می شد . و یک سوال بی جواب که براستی جایگاه انجمن کوهنوردان ایران
کجاست؟
با بررسی اجمالی نسبت به عملکرد انجمن در سالیان اخیر به شکلی محسوس میتوان ضعف و یا عدم اعتماد به نفس را در رویه ی پیش روی انجمن دید .
به گمانم شکل گیری NGO ها در راستای رفع نمودن کاستی های سازمانهای متولی حیطه های مختلف است که به باور بخشی از جامعه ی کوهنوردی تشکلی همانند انجمن کوهنوردان می توانست و یا می تواند چنین جایگاهی داشته باشد .
در این سالیان اخیر فعالیتهای فدراسیون کوهنوردی همانطور که پیشتر در این وبلاگ اجمالا به آن پرداخته شد دارای کاستی های فراوان بود و در این بین نقش ان جی او های مستقل نتوانست گره از کار کوهنوردی کشور بگشاید .
انجمن کوهنوردان با این ایده که می تواند در نقش نماینده ی جامعه ی مستقل کوهنوردی ایران عمل نماید ضعف های سیستم دولتی را با پشتوانه ی مردمی خودش جبران نماید و در همین راستا بتواند از قدرت خود که بر گرفته از نیروهای متخصص و پر شمار است در جهت پیشبرد مسائل کلان کوهنوردی استفاده نماید اما متاسفانه در عمل چیزی خارج از آن را مشاهده کرده ایم .
همواره انجمن کوهنوردان ایران در ذهن من به سان یک کوهنورد خسته بوده است که نه توان به حرکت وا داشتن داشته است و نا باور به این توان !دلیلش هم به گمانم عدم اعتماد به نفس و باور به نیروهای پشتیبان خودش می توان جست.
ساختار انجمن دارای ایراد اساسی است از این نظر که کوهنوردان سراسر کشور در مسائل راهبردیش کمترین نقش را دارند و یا سیستم معمول آن کمتر به مناطق دیگر کشور امکان حضور فعالانه داده است . یا اگر بخواهیم بسیار خوش بینانه در نظر بگیریم فضای حاکم در انجمن برای کوهنوردان سراسر کشور دارای جذابیت و انگیزه نیست .
بخش بزرگی از کوهنوردان از سیستم بیمار فدراسیون و سیاستهای کلی اش فاصله گرفته اند و در باورشان یک تشکل مستقل می تواند نقش موازی در رساندن انان به مقصود باشد .
حال این مقدمه چینی برای آن است که بگویم دلایل این عدم حمایت و یا بی تفاوتی جامعه ی کوهنوردی به نسبت انجمن کوهنوردان که روز به روز بیشتر شاهدش هستیم چیست؟
جامعه ی کوهنوردی با این ایده که می تواند در راستای احقاق حقوق خود از طریق این تشکل اقدام نماید و راه را بر سهل انگاری و غرض ورزی ببندد به انجمن کوهنوردان خوش بین بود اما عملکرد مدیریت این تشکل، آنها را تا حد بسیار زیادی دلسرد کرده است . انجمن کوهنوردان هیچگاه نقش یک تشکل منتقد را نداشته است ، همواره سعی بر این داشته است که برنامه هایش را با دیپلماسی و یا بهتر بگویم کنار آمدن با رفتار ریاست مابانه ی فدراسیون پیش ببرد در صورتی که انتظار جامعه ی کوهنوردی از تشکل های مستقل رفتاری غیر از این است .
در جایی که همه انتظار دارند انجمن به عنوان نماینده ی جامعه ی مستقل کوهنوردی در برابر احقاق حقوق کوهنوردان ، کج رفتاری ، سهل انگاری و غرض ورزی های سیستم موجود نقشی پویاتر و قاطعانه تر داشته باشد شاهد رفتاری آرام و بدور از تنش که گویی اصلا هیچ اتفاقی نیوفتاده است و هیچ حقی از کسی گرفته نشده است رفتار میکند .
سیاستی بسیار نرم و ضعیف که گویی خود به موقعیتش واقف نیست و همین رفتار نرم و در موضع ضعف سبب شده است که جامعه ی کوهنوردی به نسبت این تشکل همانند فدراسیون قطع امید نماید .
دیگر نه خبری از بندهای اساسنامه ی انجمن هست و نه خبری از رفتاری مستقل و سیاستی شفاف و روشن !
هیچ گاه از انجمن کوهنوردان سیاست کلی و راهبردی در خصوص اصلاح برخی کج رفتاری ها ندیده ایم در گزارشهای ماهانه و سالیانه ی انجمن و همواره سعی شده است همانند یک باشگاه کوهنوردی جهت رسیدن به اندک حقوق برحق خود رفتاری نه بر اساس موقعیتش داشته باشد .و یقینا این تصور برایند تصور جامعه است که هر روز با آن در ارتباطیم .
انجمن با عدم تنظیم صحیح روابط خود با سیستم دولتی پشتوانه ی عظیم خود که همان جامعه ی کوهنوردی است را از دست میدهد .
در یکی از بندهای اساس نامه ی انجمن به صراحت نوشته شده است که " پشتیانی از کوه نوردان و سازمان های کوه نوردی و تبیین حقوق آنان " یکی از اهداف انجمن است چیزی که ما در این سالیان شاهدش نبوده ایم .
درست در جایی که فدراسیون کوهنوردی در ضعیف ترین موقعیت خود قرار گرفته است و مدارک مستندی در خصوص سوء استفاده از موقعیتش در خصوص شرکتهای کوهنوردی ، مبالغ دریافتی فدراسیون با صورت حساب شرکتهای خارجی ، رفتار تبعیض آمیز ، کارشکنی در خصوص برخی چهره های مستقل ، تخریب و پرونده سازی و ... از فدراسیون در دست است اما کوچکترین حرکتی از انجمن را شاهد نیستیم .
انجمنی که می بایست پیش رو در اصلاح و تحت فشار قرار دادن فدراسیون می بود و می بایست راه را بر این نوع رفتار از همان ابتدای کار می بست چراکه سیاسیتهای انجمن در صورتی که پشتوانه ی مردمی داشته باشد به عنوان باورهای جامعه ی کوهنوردی مورد حمایت قرار میگیرد .
می بایست انجمن چنان رفتار میکرد که از بالا به پایین برای بدنه ی جامعه ی کوهنوردی نقش پیشرو ایفا می کرد و بدنه ی جامعه ی کوهنوردی بهعنوان سرمایه قدرت و حامی وی مورد استفاده قرار میگرفت .
اعمال سیاستهای درست و به موقع ، اعلام کج رفتاری ها حتی در حد افشای واقعیات ، تلاش برای اعمال قدرت خود بر سیستم کوهنوردی کشور از طریق نیورهای انسانی متخصص و پویای جامعه که می تواند به عنوان ابزار و سرمایه ی انجمن مورد استفاده قرار گیرد همه ازضعفهای عمده ی انجمن کوهنوردان در خصوص نقشش در قبال بدنه ی جامعه ی کوهنوردی و روابطش با سیستم حاکم است.
"سکوت" تنها رفتاری بوده است که از انجمن تا بحال دیده ایم و در ذهن من و شاید بخش بزرگی از جامعه این سوال پیش می آید که واقعا آیا زمان تثبیت این قدرت و اثبات این نقش مهم به عنوان NGO ی مهم کشور فرا نرسیده است؟
آیا انجمن کوهنوردان به این باور نرسیده است که می توان نقشی کاریزماتیک را در رهبری بدنه ی کوهنوردی کشور داشته باشد؟
درست جایی که فدراسیون کوهنوردی در انزوا و ضعیف ترین موقعیت خودش است آیا باور به حمایت بدنه ی جامعه ی کوهنوردی کشور آنچنان بعید است که صرفا می بایست شاهد سکوت باشیم و بس؟
چرا در جایی که بدنه ی کوهنوردی کشور در تلاش برای رساندن صدایشان به مجامع بین المللی هستند این نقش را که انجمن می تواند به واسطه ی موقعیتش بسیار بهتر بازی نماید در پس محافظه کاریش به فراموشی سپردهاست؟
شاید بهترین راه برای انجمن کوهنوردان بازی کردن نقشی پویا تر و استفاده از نیروهای پرانگیزه از سراسر کشور در ساختار انجمن است که اعتماد جامعه به نسبت انجمن را همراه خواهد شد و سپس حمایت قاطعانه از وی دستاورد این تغییر ساختاری است .
نقشی قاطعانه تر برای انجمن میتواند این تشکل را با شخصیتی کاریزماتیک و قدرتی که برگرفته از اعتماد بدنه ی کوهنوردی است بسیار تاثیر گذار تر نماید .
این سکوت انجمن در قبال مسائل روز و خواب زمستانی اش نتیجه ای جز قطع امید از این تشکل و ضعیف تر شدنش ندارد .
جامعه ی کوهنوردی مادامی میتواند انجمن را به عنوان نماینده ی خود بپذیرد و حمایت نماید که قاطعیت و عدالت جویی را از آن ببیند و نقشی محافظه کارانه خصوصا در این مقطع که می تواند نقطه ی عطفی برای انجمن باشد قطعا راه را برای این کج رفتاری همچنان باز می نماید .
متاسفانه در نوع فعالیت انجمن اولویت ها به درستی چیده نشده است . مطمئنا اگر اولویت انجمن یافتن جایگاه واقعی خود در کوهنوردی کشور باشد راه برای توسعه ی این رشته بهتر و سریع تر از هر نوع مبادله ایست .
پروژه های مبادله ی کوهنورد در حال حاضر که مشکلات و قوانین دست و پاگیر و سیستم کند و خشک فدراسیون مانع از هر نوع حرکت موثری است آب در هاون کوبیدن است . اکنون کوهنوردی کشور دارای پتانسیل بلقوه ایست که راه برای بلفعل نمودنش بسته شده است . به گمانم تلاش برای هموار نمودن مسیر با تقویت موقعیت خود با استفاده از نقشی پویا تر و قاطعانه تر می تواند از برنامه های جنبی همچون مبادله ی کوهنورد بسیار اثر گذار تر باشد .
اکنون جامعه ی کوهنوردی همچون یتیم نیازمند یک حرکت سازمان دهی شده در قالب یک تشکل رسمی است که بتواند کنترل خود را بر روند حاکم اعمال نماید که این مهم با این نوع رفتار محافظه کارانه بسیار بعید و درو از دست رس می نماید .
کشور ما نیازمند توسعه ی ارتباط با دنیای کوهنوردی خارج است و در مثبت بودن این فعالیتهای کوچکترین شکی نیست اما این مبادله ی کوهنورد برای تشکلی ضعیف که با رفتار خود در آستانه ی از دست دادن بدنه ی کوهنوردی کشور است می تواند تاثیری مهم داشته باشد؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که انجمن کوهنوردان به جایگاه واقعی خود که همانا نمایندگی بدنه ی فعال کوهنوردی کشور است برسد؟
پی نوشت :
در همین رابطه متن بسیار خوبی از آقای کیومرث بابازاده در خصوص ساختار NGO ها نوشته شده است که نظر شما را به این مطلب جلب میکنم .
کیومرث بابازاده : انجمن کوهنوردان باید مدافع تمام کوهنوردان باشد ...
پی نوشت2 : سکوت فعلا تنها موضع انجمن به نسبت همه چیز است ...
آیا بود و نبود انجمن کوهنوردان اینچنینی تفاوتی در روند کوهنوردی کشور دارد؟

به گزارش خبرگزاری کردپرس طبق آخرین خبرها از شرکت پاراجولی کشور نپال ظهر دیروز شنبه ۳۰ اردیبهشت ماه رضا شهلایی کوهنورد کرمانشاهی با فتح قله اورست بر بام دنیا ایستاد. به گفته نزدیکان این کوهنورد، دکتر مردانپور دیگر کوهنورد کرمانشاهی هم اکنون در کمپ 4 به سر می برد و فردا برای صعود به اورست تلاش خواهد کرد.
قبل از این زنده یاد محمد اوراز کوهنورد نامدار نقده ای (در سال ۷۷)، رضا بهادرانی دیگر کوهنورد کرمانشاهی (در بهار سال ۸۴) و حمید دهقان کوهنورد سنندجی (بهار ۹۰) موفق به صعود به قله اورست شده بودند.
تبریک و شاد باش به جامعه ی کوهنوردی کردستان و همچنین جامعه ی کوهنوردی کشور